|
باران و دریا
|
سالها پیش فیلمی دیدم که نگرشم رو نسبت به زندگی عوض کرد.
خوشحالم که همه چیز یه وقت خوب اتفاق می ا فته وبه طور مثال در مورد
وبلاگم کپ کرده بودم .میدونستم یه جای کار داره می لنگه.اما نفهمیده بودم
کجاست.دیگران به این شکل کمک کرده بودن که
احساس منفی من در موردش
زیاد بشه.اما نمی دونستم کجای کار مشکل داره.چقد این جشنواره به من
کمک کرد.چون یه جوری نقد شدم در صورتی که انگشت اتهامی به سمتم نرفت.
خب دیگه ما درحال رشدیم.ای خدا تا کجا باید رشد کنیم؟نه نه از بدیهای خودتون
نا راحت نشید؛ چون تا تا ریکی نباشه لذت نور هم نیست.
اینم یه تشبیه کلیشه ای، اما اونقدر با کارکرد که مجبور شدم بگم.
بگذریم.در اون فیلم که اسمش یادم نیست یه پسری بود که آرزو داشت یه
اسبی رو داشته باشه.ماههای تعطیلی رو رفت کار کردو پول جمع کرد ولی
پولش خیلی کم بود.خیلی زحمت کشید ،اما از اونجایی که جهان عرصه رشده
یه اتفاق خوب افتاد.یه تعداد میمون پیدا کرد که برای یه صا حب سیرک بودن و
براشون جایزه تعیین شده بود؛ اون میمونا رو تحویل داد و جایزه رو برد.حالا کلی
پول داشت.اما یه خواهرم داشت که می لنگید وبرای مداواش همون مقدار پول
کافی بود.از یه طرف آرزوی خریدن اسب بود و از یه طرف خواهرش بود.با اسب
به طرف خونه رفت.خواهرشم با نگاه معصو می بهش نگاه کرد.خواهرشم
پشتیبان اسب خریدنش بود.خواهره رو سوار اسب کرد و یه دوری باهم زدن.
اینجا خب منم مثل شما یه کم حالم گرفته شد.یک نوع حالت دلسوختگی واسه
آدم پیش میاد .اما بعدشم یه اتفاق دیگه می افته که آدم نمی دونه به کی حق
بده.پسره اسب رو کرایه کرده بود واسه یه مدت،بعدم رفت پسش داد و پولشو داد
تا خواهرش عمل بشه.آخرین جمله این فیلم که منو تحت تا ثیر قرا داد این بود:
نقطه بزرگ شدن و رها شدن از دوران کوچکی نقطه ایه که بدونید دنیا بر مدار
شما نمیگرده.شما در مرکز دنیا نیستید.
هه !این چیزیه که د راغلب آدما می بینم.خودشونو در مرکز می بینن.البته این
از مشخصات دوران کو دکیه.خودشونو خیلی تحویل میگیرن.بابا هیچ فکر کردین
شما اصلا کی هستین؟یا چی هستین؟قربون خدا برم عجب نیش جا نا نه ای
میزنه.شما غیر از یک آب گندیده ای که منعقد شدین هستین؟انقد خودتونو
جدی نگیرین تورو خدا.
داشتم یه مستند می دیدم.یه مستندی که مو رو بر تنم سیخ کرد.مستند راز
آفرینش.از اولش ندیدم ؛از چهار میلیون سال پیش زمین دیدم.
دیدم این زمین بد بخت ما چقدر بد بختی کشیده تا زمین شده تا آدم بتونه
روش نفس بکشه و زندگی کنه.وای که چه اتفاقاتی بود اگه این مستند گیرتون
اومد ببینید.هر بار که زمین در منطقه شلوغ کهکشانی بوده یه اتفاقی افتاده.
الانم مادر منطقه شلوغ کهکشان هستیم مواظب باشید.
مثلا می دونستیدعلت منقرض شدن دایناسورها بر خورد یه سنگ وحشتناک
بوده به طوری که با قد رت صد ها بمب شعله اون دور زمین گشته و همه
دایناسور ها رو کشته؟
یعنی یه سنگ میاد و همه زمینو باهمه بزرگیش به آتیش میکشه.
آقایون خانوما! شما فکر کنید که چقدر کو چیکید درمقابل 4 میلیون سال عمر
زمین .عمر شما اصلا قابل عرض هست؟دیدم چقد ما باید خنگ باشیم در حالی
که انقد حادثه ژرف اتفاق افتاده؛ تا ما بتوینم نفس بکشیم ؛اونوقت بیا یم بگیم
ها ها ها زندگی تورو نمی خو ام.چقدر برام تلخ میشه گاهی.
بااین حال قدرت خودتونو فراموش نکنید به قول ارشمیدس:
اهرمی قوی و تکیه گاهی محکم به من بدهید؛
تا با آن زمین را جا به جا کنم.