باران و دریا

 

تو جان من شده بودی و من جوان شده بودم

و اعتراف می کنم شوق ناگهان شده بودم

تو ، هم نیامده ، هم آمده ، چه حال و هوایی

عجب بیانی از آن حس بی بیان شده بودم

کمی که نه – کمی از کم زیادتر ، به گمانم

دچار وسوسه و شرم توامان شده بودم

نگاه کردی ، می خواستم سلام بگویم

که شرمسار تو از لکنت زبان شده بودم

س س س س و زبانم به رمز نام تو را گفت

و من ، چقدر از این گفته شادمان شده بودم

تو خواستی که بخوانم ، سکوت کرد زمان هم

که خوش قریحه ترین شاعر زمان شده بودم

خروسخوان تو طلوعی در آسمان شده بودی

و من دوباره غروب ستارگان شده بودم

(محمد علی بهمنی)

 

جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ + 13:20 + دریا +


 

اول از همه برايت آرزو میکنم که عاشق شوى
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى

برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم يکى در ميانشان بی ترديد مورد اعتمادت باشند
و چون زندگى بدين گونه است

برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زياده به خود غره نشوى

و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بی خاصيت
تا در لحظات سخت
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد

همچنين برايت آروزمندم صبور باشى
نه با کسانى که اشتباهات کوچک میکنند
چون اين کار سادهاى است
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير میکنند
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى

و اميدوارم اگر جوان هستى
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى
و اگر رسيدهاى، به جوان نمایى اصرار نورزى
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد

اميدوارم به پرندهاى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر میدهد
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت
به رايگان

اميدوارم که دانهاى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روييدنش همراه شوى
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد

ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ......................

 ویکتور هوگو

منبع

 

چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ + 20:49 + دریا +


 

 

شادمانی تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت.

چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ + 20:11 + دریا +


 

[9_soil_tilth.jpg] 

خاک

و قلب

و دست

 

سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ + 11:57 + دریا +


 

وقتی آدم جنگیدن باشی، همه‌ی عمرت را جنگیده‌ای. زندگی‌ات میدان کارزار بوده. فریاد کشیدی، زخم زدی، زخم خوردی. یک‌روز به‌سلامتی پیروزی می‌نوشی و می‌خندی و می‌رقصی و روز دیگر باید به هزار ضرب‌و زور لشکر یک‌نفره‌ی خودت را جمع‌وجور کنی. گاه‌ برای خودت سخنرانی پرشور کرده‌ای و گاه خودت را آرام کرده‌ای و راه منطق و گفتگو را پیش‌گرفته‌ای. یک‌وقت بلوف زده‌ای و وقت دیگر حریف که دستت را خوانده، کنار نشسته‌ای و سیگاری آتش زده‌ای  ،گاهی اشک ریخته ای و چرچیل درونت را هی کردی که فکری کند و برهاندت از این قمردرعقرب. 
هرچه بوده تو آدم جنگیدن بودی. من آدم جنگیدن بودم. نشده‌بود که تسلیم شوم. نشده‌بود که حتتا فکر واگذارکردن میدانی را کرده‌باشم. امشب اما جمله‌ی بالا را که خواندم دیدم نه! من تسلیم شده‌ام. نه که باخته‌باشم. تسلیم شده‌ام.
....
دلم نمی‌خواهد این نوشته‌را ادامه دهم. می‌گذارم همین‌جا بماند تا بدانم که تسلیم شدن را هم تجربه کردم. وقتی فکر می‌کنم که میدان را گذاشته‌ام و شمشیرم را انداخته‌ام و تسلیم شده‌ام می‌توانم آرام بخوابم.

 

منبع

 

سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ + 11:48 + دریا +


 

هجویه سلین علیه سارتر

روانشناسی دین

 

شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ + 12:47 + دریا +


 

هدیه کریسمس جالب آنجلینا جولی به براد پیت!

 


 

آنجلینا جولی یک آبشار فوق العاده زیبا در کالیفرنیا خرید و به عنوان هدیه کریسمس به براد پیت داد.
براد پیت قصد دارد برای مدتی هیچ پروژه ای قبول نکند تا بتواند یک خانه رویایی در کنار این آبشار زیبا که در نزدیکی لس آنجلس واقع شده است ،بسازد . این خانه رویایی قرار است به سبک فرانک لوید رایت ،معمار مورد علاقه براد، ساخته شود.
یک منبع خبری گفت:"براد پیت همیشه این آبشار را دوست داشت و هیچگاه اولین باری که این آبشار را از نزدیک دیده بود از یاد نمی برد."
" آنجلینا دلش می خواست یک هدیه واقعا" استثنایی و بخصوص به براد بدهد و از آنجایی که می دانست همسرش چقدر به این آبشار و همینطور معماری علاقه دارد با خودش فکر کرد که این هدیه فوق العاده ای برای براد خواهد بود"
" آنجلینا امیدوار است که این خانه جدید بتواند یک جای امن و مخفی برای خانواده او باشد.براد همیشه آرزوی خانه ای را داشت که صدای آبشار در آن شنیده شود. براد همیشه دلش می خواست خودش خانه اش را طراحی کند . این هدیه واقعا" برای او با ارزشتر از همه هدیه هایی است که تابحال دریافت کرده است".

 

 

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 18:22 + دریا +


 

 

 

 

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 18:7 + دریا +


 

 

 

 

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 18:5 + دریا +


 

 

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 18:3 + دریا +


 

حقیقت اینه که در بسیاری امورم مدیون فرشته ها هستم. خواستم یادی ازشون بکنم. البته به زودی می خوام چند تا چیز مهمو بهتون یاد بدم که البته خودمم نمی دونم دلیلش چیه اما حسابی کاربرد داره....

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 16:37 + دریا +


 

توجّه به آنچه در مورد معصومين گفتيد كه همه امور به واسطه ايشان اداره مي شود آيا دست خدا بعد از خلقت معصومين بسته است؟

در عين اينكه خود خدا خواسته كه همه امور به اسباب آن ايجاد و اداره شود و سبب كلّي خلقت را معصومينقرار داده است امّا دست خدا بسته نيست . اميرالمؤمنين عليه السّلام مي فرمايند اگريك آيه در كتاب خدا نبود هر آنچه در آينده مي شد را ( به صورت صد در صدي ) برايتانتشريح مي كردم . و در جاي ديگر مي فرمايند : علم من به ما سوي الله علم احاطه استنه علم اخبار ! يعني اينطور نيست كه از جايي خوانده باشم يا كسي به من گفته باشد وخودم مسائل را لمس نكرده باشم نه به تعبير امام صادق عليه السّلام همانطور كه به كفدستم احاطه دارم به همه امور همه احاطه دارم .

حالا آن يك آيهچيست كه دست اميرالمؤمنين عليه السّلام را بسته است ؟ مي فرمايند : يمحو الله مايشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب . خدا مي تواند همه آن چيزي را كه به نظر شما صد درصدي است محو كند يا چيزي را كه شما خيال مي كنيد صددر صد نشدني است ايجاد كند .
نه اينكه خدا يكچيزي را براي معصومين مشخص كرده باشد بعد نستجير بالله نظرش عوض شود !!!! نه ! يعنيآن اتّفاقاتي كه هر مخلوقي ولو چهارده معصوم عليهم السّلام نسبت به آينده مي گوينداگر وعده خدا نباشد كه انّ الله لا يخلف الميعاد : خدا در وعده ( خوبيهايي كهبشارتش را داده است ) تخلّف نمي كند ، نسبت به ساير چيزها ممكن است حقيقت را برايهيچ كس ظاهر نكرده باشد و فقط خودش بداند . اينجا اگر حقيقت را براي ما يا هر كسديگر حتّي معصومين ظاهر كرد مي گوييم بداء شده . يعني آن حقيقتي كه از علم مخلوق ناپيدا بود ظاهر شده .
لذا حتّي بهپيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم دستور مي فرمايد : و لا تقولن لشيء انّيفاعل ذلك غدا الّا أن يشاء‌الله : اگر خواست خدا را لحاظ نكني نبابد درمورد چيزيبگويي من حتمي اين كار را مي توانم انجام دهم .
لذا در رواياتبابي به عنوان با استثناء داريم يعني اگر درمورد آينده چيزي مي گويي يك استثنائيبراي حتميت آن مسأله بگذار و آن اينكه اگر خدا بخواهد ( ان شاء الله(
با اين توجّهوسيع بودن اختيار معصومين دست خدا را نمي بندد.
اين مساله علميرا اصطلاحا « بدا » مي گويند و در روايت است كه خدا به هيچ چيز مانند بداء بهيگانگي پرستيده نشده!
چرا؟ چون اينكه بگويي همه چيز تحت يد خداست ، اين معنا را مي رساند كه آنچه مخلوقاتدارند قدرت نيست استطاعت است يعني خدا توانايي به آنها داده كه در يك دايره اي آزادباشند عمل كنند . امّا شاكرا و امّا كفورا بعضي در اين دايره شكر اين استطاعت راادا مي كنند بعضي با بد عمل كردن كفران اين استطاعت را مي كنند

 

منبع

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 16:34 + دریا +


 

واسطه های فیض

سلمان روایت می کند، از رسول خدا (ص) شنیدیم که می فرمود:

خداوند متعال می فرماید: ای بندگان من! آیا کسی از شما حاجت مهمی ندارد،

که برای رسیدن به آن بخواهد، محبوبترین بندگان را به یاری و شفاعت طلبد؟

آگاه باشید، گرامی ترین و محبوبترین بندگان در نزد من، محمد (ص) و برادر اوعلی (ع)

 و امامان بعد از علی (ع) هستند، امامان (ع) وسیله هایی هستند، که هر کس دنبال

خیر و نفعی باشد، و نیز از خطر و زیانی بیمناک باشد، می بایست

 به وسیله محمد (ص) و آل پاک او، توسل برقرار کند(33).

 

 

منبع

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 16:33 + دریا +


تمثل ملائكه


گفتنی است ملائكه اگر چه موجودات نوری و غیر مادی اند؛ ولی اگر خداوند متعال بخواهد، در شرایط ویژه ای برای افراد مخصوصی - كه دیده ی بالا بین و آن سویی دارند - تمثّل پیدا می كنند؛ ولی این «تمثل» غیر از این است كه فرشتگان، خود این صورت تمثل را دارند. تمثّلات غیر از ذات و حقیقت آنها است؛ مانند تمثّل روح اعظم برای حضرت مریم (علیه السلام) در شكل یك انسان راست قامت: (فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَوِیًّا) " 1 ".
حقیقت و ذات روح اعظم، انسان و انسانی نیست؛ بلكه در آن شرایط خاص به امر خداوند متعال برای حضرت مریم به شكل یك انسان «تمثّل» یافت. فرشتگان نیز حقیقت و ذاتشان غیر مادی و غیر جسمانی است؛ ولی به اذن حضرت حق در شرایط ویژه ای، برای اشخاص خاصی «تمثّل» می یابند. این بدان معنا نیست كه آنان موجودات مادی اند؛ بلكه مقصود آن است كه ملك در قالب و شكلی تمثّل یابد و آدمی تمثّل یافته او را ببیند؛ نه حقیقت غیر مادی وی را. " 2 ".
البته این مسأله تنها برای اهل آن اتفاق می افتد؛ نه برای مدعیان و كسانی كه با هوا و هوس های خویش، ادعای دیدار مكرّر فرشتگان را كرده و بدین طریق عوام فریبی می كنند.

پاورقی

17

دو. ملائكه دارای كرامت ذاتی


از آیات قرآن و روایات، به روشنی استفاده می شود كه فرشتگان كرامت ذاتی دارند. خداوند متعال می فرماید:
(وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُّكْرَمُونَ) " 1 ".
«[در خصوص ملائكه برخی از منحرفان] گفته اند: اینها فرزندان خدا هستند! منزه است خداوند متعال [از گفته ی اینان] ولكن [فرشتگان] بندگان خدا هستند [كه به آنها] كرامت داده شده است».
این آیه به روشنی دلالت دارد كه ملائكه، دارای كرامت ذاتی اند كه خداوند متعال این چنین آنها را توصیف می كند. ازاین تعبیر معلوم می شود كه مرتبه ی وجودی و كمالی ملائكه، خیلی بالا است كه خداوند درباره ی آنان می فرماید: (عِبادٌ مُّكْرَمُونَ).

سه. ملائكه واسطه های فیض حق


بر اساس آیات و روایات، فرشتگان واسطه های حضرت حق با عوالم هستی و موجودات آن هستند؛ یعنی، میان او و این عالم وعوالم دیگر، هر چه از خدا می رسد، به وسیله ی ملائكه است. از این رو هیچ واقعه، حادثه و رویدادی و هیچ تغییر، تبدیل و مسأله ای - چه كوچك و چه بزرگ، چه خُرد و چه كلان - در تمامی ابعاد آن و با همه ی پیچیدگی اش،

پاورقی

18


تحقق پیدا نمی كند مگر به وساطت ملائكه. در حقیقت افعال خداوند، از مجاری وجودی فرشتگان درشئون مختلف و با همه ی گستره ی كمی و كیفی اش پیاده می شود.
به عنوان مثال خدای «مصوّری» كه ماده را در صورت های مختلف به طور متصل و دائم تصویر می كند، این كار به دست یك سلسله ملائكه (ملائكه مصوِّر) انجام می گیرد. تصویرگر در اصل و حقیقت خداوند است؛ ولی این كار از طریق این دسته از ملائكه صورت می پذیرد. این واسطه گری تنها اختصاص به این مورد ندارد، بلكه هر چه در این عالم می شود و هر امر و خواست و فعل خداوند متعال كه در این جهان هستی محقّق می گردد، به وسیله ملائكه و به وساطت آنان است و از این رو ملائكه در مراتب مختلف واسطه های حق اند. " 1 ".
ملائكه در تحقق امر خداوند، كوچك ترین تخلّفی نكرده و هر چه و هر آنچه را كه او اراده كرده است، بدون هیچ كم و كاستی محقق می سازند. طبعاً هیچ ملكی در كارش مغلوب نبوده و نیست و نخواهد بود؛ زیرا آنان در واقع حاملان مشیّت الهی و اراده ی الهی اند و اراده و خواست او از طریق و مجرای آنان پیاده می شود و چون اینجا چیزی جز امر خداوند وجود ندارد، هیچ مانعی نمی تواند جلوی تحقق آن را بگیرد و در نتیجه ملائكه هیچ گاه مغلوب امر دیگری - جز امر و اذن الهی - نخواهند بود؛ چنان كه خداوند متعال این حقیقت را چنین بازگو می كند:

پاورقی

19


(لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) " 1 ".
«[فرشتگان] هرگز در گفتار بر خداوند پیشی نگیرند، و همه ی كارهایشان به فرمان او باشد».
یا در آیه ی دیگری می فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ) " 2 ".
«ای كسانی كه ایمان آورده‏اید خود را با خانواده ی خویش از آتش دوزخ نگه دارید، چنان آتشی كه مردم و سنگ خارا آتش افروز آن است و بر آن دوزخ فرشتگانی بسیار سخت دل (غلیظ و شدید) مأمورند كه هرگز[در آنچه خدا امرمی كند] خدا را عصیان و نافرمانی نخواهند كرد و آنچه به آنها حكم [و امر شود فوراً] انجام ‏دهند».
بنابراین، وجود و اراده ی ملائكه فانی در خداوند است و از این رو هیچ تخلفی و نافرمانی از اوامر الهی ندارند.

شبهه و پاسخ آن


ممكن است اشكال شود كه اگر ملائكه هر چه خدا می خواهد انجام می دهند، چه شرافتی و كرامتی بر دیگران دارند؟ اینان در واقع اراده ای ندارند و فقط مجرا و وسیله اند و از این رو پاك و منزه از گناه هستند! این

پاورقی

20


طهارت باطنی است و خیلی فضیلت نیست. فضیلت آنجاست كه موجودی صاحب اراده، بتواند از امر خدا تخلّف كند یا معصیت كند؛ ولی این كار را انجام ندهد. «نتوانستن» با «تخلف نكردن» از روی اراده متفاوت است. كرامت ذاتی آنجا است كه من بتوانم از روی اراده و خواست خویش سرپیچی كنم؛ ولی در عین حال چنین نكنم. اما اگر توان عناد و اعراض از امر حق را نداشته باشم، چه فضیلتی است؟!
پاسخ آن است كه با دقت در اوصاف و ویژگی های ذكر شده برای فرشتگان، می توان گفت اصل اختیار و مسؤولیت پذیری آگاهانه و آزادنه ی آنها، امری مسلم و مبرهن است. " 1 ".
از جمله در دو آیه كه پیش تر گذشت به آن اشاره شده است: یكی آنكه خداوند آنها را به (عِبادٌ مُّكْرَمُونَ) " 2 ". توصیف فرمود. كه واژه ی «گرامی» درجاتی است كه موجود صاحب اراده و اختیار باشد؛ و گرنه «گرامی» و «مكرّم» نخواهد بود. و دیگری تعبیر(لا یَعْصُونَ اللّهَ) " 3 ". است كه حكایت از امكان معصیت برای ملائكه دارد؛ ولی آنها در عین این توانایی، معصیت نمی كنند. اگر موجودی بدون اراده باشد، دیگر تعبیر «خدا را عصیان و نافرمانی نمی كنند» معنا نخواهد داشت. بنابراین هر چند اراده ی ملائكه فانی در خدا است؛ ولی این دو معنای نفی اراده و

پاورقی

21


اختیار نیست، بلكه معنای حقیقی و اصلی آن است كه در عین آنكه اراده دارند، ولی اراده ای جز طلب و خواست خدا ندارند و این خود یك فضیلت قابل ستایش و الگوگیری است.

ملائكه، ورای قوانین


برخی می پندارند با وجود قوانین و كشف آنها از سوی بشر، وساطت فرشتگان امری نامعقول بوده و پذیرفتنی نیست! برای مثال وقتی انسان علت باران را كشف كرد و فهمید كه بر اساس قوانینی آب تبدیل به بخار شده و بخار تبدیل به ابرها و در شرایط خاص بر اثر جاذبه ی زمین و وضعیت جویِ مخصوص، باران می بارد و همه ی اینها در چارچوب قوانین صورت می گیرد و انسان ها این قوانین را به دست آورده اند، دیگر این حقیقت كه ملائكه باران درست می كنند یا به وسیله ی آنها باران بر زمین جاری می شود، یا آب ها تبخیر می شوند، یا وضعیت جوّی دگرگون می گردد و...معنا نخواهد داشت. در عوالم هستی و عالم مادی، قوانین و سننی حاكم است و همه ی امور بر اساس آنها، فعل و انفعالات خویش را انجام می دهند. از این رو با وجود این قوانین - خواه ما آنها را كشف كرده باشیم یا نه - وساطت ملائكه و مجرا و وسیله بودن آنها در تحقّق افعال الهی در عوالم هستی و از جمله عالم مادی مفهوم ندارد! اگر طرفداران این دیدگاه كه گاهی خویش را مدعی حق جویی و حقیقت یابی می دانند به مطالب ذیل توجه كنند، در می یابند حقیقت همان است كه در آیات و روایات بیان شده و در واقع فرشتگان ورای قوانین اند.

22


الف) ما می پذیریم قوانین و سننی در عالم مادی و عوالم هستی وجود دارد و امور بر اساس و در چارچوب این قوانین كار خویش را انجام می دهند. همچنین قبول داریم كه انسان ها باید بكوشند تا در حد توان و فهم خویش این قوانین را كشف كنند و كشف قوانین هم برای زندگی بشر فواید بی شماری دارد.
ب) همه ی ما می دانیم قوانین بی شماری در عالم مادی وجود دارد كه اگر بخواهیم آنها را شمارش كرده و دسته بندی كنیم، تعدادشان به مراتب بیش تر از تعداد موجوداتی است كه این قوانین در خصوص آنها مطرح شده است. اگر قوانین را در نباتات، حیوانات، زمین و عناصر آن، تركیبات مختلف و...وجود دارد، شمارش كنیم، قطعا تعدادشان بیشتر از خود این موجودات خواهد شد. حال اگر این مسألة عجیب و قابل تأمل را با قوانین دیگر - كه حكایتگر ارتباطات و نسبت های قوانین با یكدیگر است - در نظر بگیریم، اذعان خواهیم كرد كه در این خصوص عقل بشر به ناتوانی و قصور فهم و ادراك خویش اعتراف می كند.
ج) آیا خود قوانین را می توان با حواس و ابزار آن،‌ دریافت یا نمی توان؟! آیا قوانین محسوس اند و یا آثارشان مشهود است؟ با اندكی دقت و اندیشه، در می یابیم قوانین و ارتباط آنها با یكدیگر، امری مرموز است و خود آنها قابل حس و رؤیت و فهم نیستند. ما تنها با جملات و عباراتی آثار ارتباطی پدیده ها را بیان كرده و بر آن نام «قانون طبیعی» می نهیم. اما در واقع خود قوانین اموری نامرئی، نامحسوس و

23


غیر مادی اند و ما تنها از طریق آثار مشهود و محسوس آنها، به اصل وجود و بودنشان پی می بریم؛ نه به كم و كیف و حقیقت آنها. آنچه ما در الفاظ و عباراتی «قانون» می دانیم، آثار قوانین اند، نه خود قوانین.
د) با دقّت و تامّل این حقیقت روشن می شود كه قوانین، از لوازم وجودی ملائكه و آنها ورای قوانین هستند. برای تقریب به ذهن به این مثال توجه كنید: در بدن انسان قوانین و سننی حاكم است؛ اما این قوانین تا زمانی كه روح در بدن انسان وجود دارد، كار می كنند؛ ولی بدون روح فعالیتی ندارند و وجود آنها بی معنا است. به عنوان نمونه قوانین دستگاه گوارش تا زمانی كه روح در بدن آدمی است آثاری دارند، ولی هنگامی كه روح از بدن مفارقت كند، دیگر آنها فعالیتی نخواهند داشت. بنابراین قوانین حاكم بر بدن، اشعه ی وجودی یا آثار وجودی روح در بدن و به بیان دیگر، ورای قوانین، روح آدمی است و اینها از لوازم وجودی روح به شمار می رود؛ به صورتی كه اگر روح نباشد، قوانینی در بدن انسان نخواهد بود.
در خصوص قوانین جهان هستی نیز همین مسأله وجود دارد؛ در ورای آثار مشهود ما (كه ما آن را قانون می نامیم)، ملائكه و فرشتگان الهی وجود دارند و تا هنگامی كه آنان هستند، این قوانین و سنن كار خویش را انجام می دهند؛ ولی اگر آنان نباشند یا نخواهند، این قوانین از كار باز خواهند ایستاد.
فرشتگان باران، وقتی كه حضور دارند و می خواهند مشیّت الهی در این پدیده جریان یابد، باران و قوانین مربوط به آن وجود خواهد

24


داشت و اگر حضور نداشته باشند نه بارانی خواهد بود و نه قوانین مرتبط با باران.
مثالی دیگر:
دانه ی گندم وقتی در یك شرایط خاص قرار گرفت، با یك سلسله قوانین سبز گشته، رشد می كند و سنبل می شود. با نگاهی ساده به آن می پنداریم كه مقتضای طبیعت دانه آن است كه وقتی در یك شرایط خاصی قرار گرفت، صورت سنبلی را برای خودش بپذیرد و سنبل شود. این سبز شدن، رشد نمودن، سنبل گشتن و مراتب را طی كردن، مقتضای طبع یا قانون است. این مسأله در این حد و در جای خود درست و صحیح است؛ ولی اگر كمی ژرف نگری و تدبر كنیم، به این حقیقت واقف خواهیم شد كه ورای این اقتضای طبع یا قانون، ملائكه ای وجود دارند كه اینها با وجود آنان معنا پیدا می كند و بدون آنان اصلاً نه قانونی هست نه اقتضای طبعی؛ نه سبز شدنی در كار هست و نه رشد نمودن و سنبل گشتنی.
بنابراین، قوانین و سنن از آثار وجودی ملائكه ای است كه ورای آنها وجود دارند. به عبارت دیگر قوانین، صورت های گوناگون، پیچیده و اسرار آمیز مشیت ربوبی است كه از طریق ملائكه پیاده می شود. " 1 ".

 

منبع

 

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 16:32 + دریا +


 

وقتی یه چمدون لباسای زیبا و بی نظیر واسه وبلاگ آدم میر سه

آدم باید قالب وبلاگشو عوض کنه دیگه

امروز فیلم نقابو دیدیم

در نظر بگیرید وقتی یه نقد کارمایی و ماورایی با یه نقد مارکسیستی و ضد سرمایه داری قاطی بشه

چه شیر تو شیریه

 

 

 

جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ + 16:16 + دریا +


 

تعاریف پرخاشگری
روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد.

گروهی پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) یا لفظی ( فریاد زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران ( چیزی را به زور گرفتن)، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود.

پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله ای» است.

این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازی که می خواهند بازی کنند دست یابند. به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.

پرخاشگری را باید از جرئت ورزی متمایز دانست. جرئت ورزی، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را بر می گیرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرئت است نه پرخاشگر.

تغییرات رشدی
کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله ای کمتر مستقیماً از حربه های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.

پرخاشگری لفظی، دست کم در سال های قبل از مدرسه افزایش می یابد.
ثبات پرخاشگری
هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکانی که در سال های اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگرنخواهند بود.

بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال های پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.

ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه
کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس های دوم، چهارم، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری ( که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.

تفاوت های جنسیتی
پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در غالب فرهنگ ها و تقریباً در همه سنین و نیز در غالب حیوانات دیده می شود. پسرهابیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. از سال دوم زندگی این تفاوت ها آشکار می شود. براساس مطالعات مشاهده ای در مورد کودکان نوپای بین سنین ۱ تا ۲ سال تفاوت های جنسیتی از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از ۱۸ ماهگی ظاهر می شود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص وقتی که به آنان حمله می شود یا کسی مزاحم کارهایشان می شود تلافی می کنند. در یک مطالعه مشاهده ای در مورد کودکان پیش از مدرسه پسرها فقط اندکی بیش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولی دو برابر دخترها تلافی کردند. شاید این که پسربچه بالقوه پرخاشگر است یا می تواند آن را بیاموزد علتی فیزیولوژیک داشته باشد. برای مثال پسران ۱ تا ۳ ساله در کلاس های پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیش از دخترها به خاطر پرخاشگری مورد توجه قرار گرفتند. این توجه گاهی مثبت بود ( لبخند زدن، ملحق شدن به بازی کودکان) و گاهی تا حدودی منفی ( متوقف کردن کودک یا سر کودک را با چیزی گرم کردن). توجه نشان دادن به رفتار کودک، به هر نحوی که باشد، بیش از بی توجهی به آن باعث تشویق رفتار می شود.

الگوی خانواده و پرخاشگری
والدین کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معیارها خشونت دارند و پرخاشگرند. یکی از پیچیده ترین و جامع ترین روش هایی که برای درک پرخاشگری در خانواده به کار رفته تحقیق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز یادگیری اجتماعی «شهر اورگون» بوده است. آنان برای مطالعه الگوهای کنش متقابل خانوادگی در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاری کودکان مشاهدات مستقیمی انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده هایی بودند که به دلیل مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری، دزدی و سایر رفتارهای ضداجتماعی فرزند یا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند.

وقتی که واکنش خشونت آمیزی بروز می کند سایر اعضای خانواده کاری می کنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه می شوند. برای مثال، برادری بر سر خواهرش فریاد می زند، خواهر بر سر او فریاد می زند و ناسزایی به او می گوید. در این موقع برادرش او را کتک می زند و این ماجرا ادامه می یابد. تمام این ها نشان می دهد که والدین می توانند در پاداش دادن و تنبیه کردن فرزندانشان رفتار با ثباتی داشته باشند و با استفاده از راه های مؤثر بدون این که با تنبیه شدید همراه باشد پرخاشگری کودکان را کنترل کنند و بازآموزی کودکان در دورانی نسبتاً کوتاه میسراست.

در آخر باید گفت تلویزیون نیز منبع دیگری است که کودکان به خصوص پسرها از طریق آن رفتار پرخاشگرانه را می آموزند.به طور مثال: خشونت از ارزش های آمریکایی تلقی می شود، پرخاشگری به عنوان یکی از وسایل رسیدن به هدف تشویق می شود. در برنامه های تلویزیونی که یکی از وسایل انتقال چنین ارزش های اجتماعی به کودکان است، به طور متوسط در هر ساعت پنج یا شش بار خشونت بدنی نمایش داده می شود، رفتار پرخاشگرانه شخصیت های تلویزیونی غالباً تقویت می شود: قهرمان این برنامه ها به همان اندازه پرخاشگرند که ضد قهرمان ها. در مطالعه ای کودکان چهار ساله به هنگام بازی آزاد در مهدکودک به مدت سه هفته مورد مشاهده قرار گرفتند و از لحاظ رفتار پرخاشگرانه به دو گروه بالای متوسط و زیر متوسط طبقه بندی شدند. سپس در طول چهار هفته بعد، کودکان به گروه هایی تقسیم شدند که در مهدکودک به مدت تقریباً نیم ساعت برنامه پرخاشگرانه مثل «بت من» و «سوپرمن» یا فیلم های معمولی و یا برنامه های جامعه پسند می دیدند. کودکانی که از اول از لحاظ پرخاشگری در حد بالای متوسط بودند در مدت بازی آزاد و بعد از دیدن برنامه پرخاشگرانه، از خود پرخاشگری بیشتری نشان دادند تا کودکان مشابهی که برنامه های معمولی را دیده بودند. دو گروه از کودکانی که از لحاظ پرخاشگری زیر متوسط بودند و هر کدام یکی از این برنامه ها را دیده بودند واکنششان با هم فرقی نداشت. این الگوهای رفتاری تا دو هفته بعد از پایان گرفتن تماشای این برنامه ها هم چنان ادامه داشت.

کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگرتر می شوند.

نحوه کنترل عصبانیت در کودکان

خواه چهار ساله یا چهل ساله ، همه ما بارها عصبانی شده ایم. اما فردی که در طول زندگی نیاموزد چگونه بر خشم خود مسلط شود ، روابط را خدشه دار و دوستان و اطرافیان را آزرده خاطر می سازد.

خصیصــــه های ذاتـــــــــی

مواقعی که فرد عصبانی می شود، میزان عصبانیت او را غالباً شخصیت او معین می کند. حالات فوق العاده حساس ، سرکش ، بی دقت، پرتحرک یا پرخاشگر بودن می تواند بخش رشد یافته ای از یک شخصیت سالم و یا در نهایت یک مبارزه جو باشد. نکته مهم این است که با پی بردن به ضعف رفتاری فرزندتان می توانید پرخاشگری ها را به نقاط قوت تبدیل کنید. وقتی که کودک عصبی در مورد چیزهایی عصبانی می شود که دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهی ندارد ، در این صورت شما نیازبه زمان بیشتری دارید تا جایگزین هایی را به جای عصبانیت به او بیاموزید

مــــراحل رشـــد

زمانی که کودک در مرحله رشد فیزیکی یا اجتماعی قرار دارد زمینه بیشتری برای پرخاشگری و عصبانیت در او ایجاد می شود. مراحل مختلف رشد ، عوامل خشم متفاوتی دارند. وقتی به کودک خود که به کاسه توت فرنگی دست درازی کرده، می گویید:” الان اجازه خوردن آنها را نداری”، عصبانی می شود. ولی فرزند بزرگتر شما تحمل جواب مشابه را دارد به دلیل این که او صبر و بردباری را در خود پرورانده است

جنسیــــت:

به طور کلی، پسرها خشم خود را راحت تر از دخترها ابراز می کنند و شاید یک توجیه فرهنگی برای آن وجود داشته باشد. به احتمال زیاد والدین و مربیان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشی می کنند در صورتی که گریه رنجورانه یک دختر عصبانی مورد قبول آنهاست. اما کودکان در هر دو جنس نیاز به یادگیری کنترل خشم دارند

زندگــــــی خانوادگــــــی

به طور کلی ناراحتی یک کودک به دلیل جدایی والدین ، بیماری ، مرگ ، تولد خواهر یا برادر، تغییر منزل و یا دیگر اتفاق های مهم زندگی ، اغلب در او پنهان می ماند و با بروز عصبانیت و پرخاشگری به کودک آسیب می رساند. زیرا او احساس می کند مورد آزار و اذیت واقع شده و سعی می کند این احساس را منتقل کند. اگر کودک لطیفه ای برای مهار کردن موقعیت حاد روحی بگوید و یا کوله پشتی برادرش را پرت کند ، به هر حال این رفتارها به میزان زیادی به الگوی رفتاری خانواده اش بستگی دارد. مخصوصاً این رفتارها در خانواده هایی شایع است که خشم، داد و فریاد و پرخاشگری هایی مثل ” به هم زدن در” در آنها مشاهده می شود. در بیشتر خانواده هایی که در مقابل احساسات ، اتفاقات و هیجانات ناآرام و سرکوبگر هستند، الگوی دیگری وجود دارد. ” الگوی کودکان رفتارهایی است که آنها در اطرافشان می بینند.”

با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم

امروزه‌ بسیاری‌ از خانواده‌ها از خشونت‌ و پرخاشگری‌ فرزندان‌ خود شکایت‌ دارند. آنها تمایل‌ دارند که‌ علت‌ این‌ رفتارها را بدانند و راه‌های‌ پیشگیری‌ و اصلاح‌ رفتار را در این‌ زمینه‌ به‌ کار گیرند. در این‌ نوشتار به‌ تعریف‌ رفتار پرخاشگرانه‌ پرداخته‌ می ‌شود، انواع‌ آن‌ بیان‌ می ‌گردد و راه‌های‌ مناسب‌ مقابله‌ با پرخاشگری‌ مورد بررسی‌ قرار می ‌گیرد

انواع پرخاشگری‌

پرخاشگری‌ یک‌ نوع‌ رفتاری‌ است‌ که‌ از خشم‌ و عصبانیت‌ نشأت‌ می ‌گیرد.این‌ رفتار را می ‌توان‌ به‌ دو گروه‌ تقسیم‌ بندی‌ کرد:

پرخاشگری‌ خصمانه:

 رفتاری‌ است‌ که‌ به‌ منظور صدمه‌ و آزار رساندن‌ به‌ دیگری‌ یا دیگران‌ ابراز می ‌شود؛ و هدف‌ در آن‌ صرفاً آزار رساندن‌ است. مثلاً کودکی‌ کودک‌ دیگر را می ‌زند و یا در مدارس‌ دیده‌ می‌ شود که‌ زنگ‌های‌ تفریح، کودکان‌ در حیاط‌ مدرسه‌ بعضاً به‌ کتک ‌کاری‌ می ‌پردازند

پرخاشگری‌ وسیله‌ ای:

 رفتاری‌ است‌ که‌ فرد به‌ وسیله‌ آن‌ خواستار به‌ دست ‌آوردن‌ هدفی‌ دیگر است‌ و ابداً قصد حمله‌ به‌ دیگران‌ یا اذیت‌ کردن‌ آنها را ندارد. البته‌ در این‌ میان‌ ممکن‌ است‌ لطمه‌ ای‌ نیز به‌ کسی‌ وارد شود. مثلاً کودکی‌ بزهکار کیف‌ خانمی‌ را می ‌رباید تا به‌ این‌ وسیله‌ مورد تشویق‌ و تأیید گروه‌ همسالان‌ قرار گیرد

ممکن‌ است‌ پرخاشگری‌ جنبه‌ انتقام‌ گیری‌ نیز داشته‌ باشد. یعنی‌ کودکی‌ که‌ مورد اذیت‌ و آزار قرار گرفته‌ و نتوانسته‌ خشم‌ خود را ابراز کند، اکنون‌ با پرخاشگری‌ به‌ کاهش‌ اضطراب‌ خود می ‌پردازد. در این‌ جا پرخاشگری‌ وسیله‌ ای‌ است‌ که‌ کودک‌ با توسل‌ به‌ آن‌ می ‌خواهد به‌ هدف‌ خود یعنی‌ کاهش‌ اضطراب‌ دست‌ یابد.

جهت‌ پرخاشگری‌ ممکن‌ است‌ به‌ یکی‌ از این‌ دو صورت‌ باشد:

الف) پرخاشگری‌ درونی‌

ب) پرخاشگری‌ بیرونی‌

چنانچه‌ جهت‌ پرخاشگری‌ به‌ طرف‌ درون‌ باشد، کودک‌ خشم‌ را به‌ درون‌ خود می ‌افکند و دچار خشم‌ فرو خورده‌ می‌ شود. پیامد چنین‌ عملی‌ می‌ تواند افسردگی‌ نیز باشد. کودکان افسرده  در واقع‌ از دست‌ خودشان‌ عصبانی‌ هستند.

خشم‌ درونی‌ عصبانیت ‌ و نارضایتی‌ از خود را به‌ وجود می ‌آورد.

خشم‌ بیرونی؛ کودک‌ ممکن‌ است‌ خشم‌ خود را به‌ صورت‌ رفتارهایی‌ از قبیل‌ فریاد کشیدن، پا به‌ زمین‌ کوبیدن‌ یا پرتاب ‌کردن‌ اشیا بروز دهد.

علل‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ در کودکان‌ :

 ۱٫الگوپذیری‌ کودکان‌ از والدین‌

یکی‌ از دلایل‌ بسیار مهم‌ پرخاشگری‌ در کودکان‌ یادگیری‌ است. یعنی‌ کودکانی‌ که‌ الگوهای‌ رفتاری‌ پرخاشگرانه‌ داشته‌ اند، همانند الگوهای‌ خود رفتار می ‌کنند. چنانچه‌ پدر یا مادری‌ خلق ‌و خویی‌ عصبانی‌ و پرخاشگر داشته‌ باشند، مسلماً فرزندشان‌ نیز پرخاشگر خواهد شد. این‌ رفتار توسط‌ کودک‌ یاد گرفته‌ می ‌شود. از آنجا که‌ کودکان‌ با والدین‌ همانند سازی‌ می ‌کنند، بنابراین‌ بسیاری‌ از رفتارهای‌ پدر و مادر ناخودآگاه‌ توسط‌ فرزندان‌ فرا گرفته‌ می ‌شود. توضیح‌ این‌ که‌ فرایند همانند سازی‌ کاملاً ناخودآگاه‌ صورت‌ می ‌پذیرد.

نکته‌ دیگر این‌ که‌ حتماً لازم‌ نیست‌ والدین‌ با خودِ کودک‌ پرخاشگری‌ کرده‌ باشند؛ چنانچه‌ او شاهد رفتارهای‌ خشونت ‌بار پدر و مادر با افراد دیگر نیز باشد، این‌ گونه‌ رفتار را فرامی‌ گیرد. بنابراین‌ کودکان‌ از طریق‌ مشاهده، رفتارهای‌ والدین‌ را می ‌آموزند.

بر این‌ نکته‌ می توان تأکید کرد‌ که‌ کودکان‌ با چشمان‌ خود می ‌آموزند؛ یعنی‌ آن‌ چه‌ را مشاهده‌ می ‌کنند، یاد می ‌گیرند؛ حتی‌ اگر آن‌ رفتار به‌ طور مستقیم‌ در مورد خود آنها صورت‌ نگیرد.

۲٫ کودکان‌ ناکام‌ پرخاشگر می‌ شوند

ناکامی ‌ یکی‌ از مسائلی‌ است‌ که‌ به‌ پرخاشگری‌ می‌ انجامد. وقتی‌ کودک‌ به‌ هدف‌ خود دست‌ نیابد و ناکام‌ شود، یکی‌ از رفتارهایی‌ که‌ از او سر می‌ زند پرخاشگری‌ است.

۳٫ اضطراب‌ و پرخاشگری‌

کودکان‌ مضطرب‌ نمی ‌توانند کودکان‌ آرامی‌ باشند. آنها رفتارهایی‌ پرخاشگرانه‌ از خود بروز می ‌دهند؛ البته‌ بلافاصله‌ پشیمان‌ می ‌شوند و از والدین‌ خود عذرخواهی‌ می‌ کنند. اگر از کودک‌ مضطرب‌ بپرسیم‌ که‌ چرا پرخاش‌ می‌ کنی‌ و عصبانی‌ هستی؛ خواهد گفت‌ نمی‌ دانم.؛ یا خواهد گفت‌ دست‌ خودم‌ نیست.

۴٫ پرخاشگری، نشانه‌ای‌ از تضادهای‌ درونی‌

گاهی‌ کودکان‌ در دوگانگی‌ و تضادهای‌ درونی‌ قرار می‌ گیرند. یا بهتر بگوییم، گاهی‌ بر سر دو راهی‌هایی‌ گیر می ‌کنند و نمی‌ دانند کدام‌ راه‌ را انتخاب‌ کنند؛ و این‌ حالت‌ آنها را دچار تعارض، اضطراب‌ و خشم‌ می ‌کند. مثلاً کودکی‌ که‌ دوست‌ دارد نزد مادرش‌ در منزل‌ بماند و از طرفی‌ وقتی‌ می ‌بیند تمام‌ کودکان‌ به‌ مدرسه‌ می‌ روند، همزمان‌ تمایل‌ به‌ مدرسه ‌رفتن‌ نیز دارد، دچار دوگانگی‌ می ‌شود. به‌ کودکان‌ خود کمک‌ کنیم‌ که‌ در دو راهی‌های‌ زندگی، مدتی‌ طولانی‌ قرار نگیرند. آنها بایستی‌ به ‌سرعت‌ و با دقت‌ درست ‌ترین‌ کار را انجام‌ دهند.

۵٫ پرخاشگری‌ و افسردگی‌

پرخاشگری‌ و کج خلقی  در کودکان‌ چنانچه‌ با علامت‌های‌ دیگر همراه‌ باشد، می ‌تواند نشانه ‌ای‌ از افسردگی‌ باشد که‌ در این‌ صورت‌ لازم‌ است‌ شرایط‌ زندگی‌ کودک‌ تمام‌ و کمال‌ مورد بررسی‌ قرار گیرد.

۶٫ پرخاشگری؛ بیماری‌ها؛ مصرف‌ دارو

بعضی‌ از بیماری‌ها به‌ مصرف‌ دارو نیاز دارد و ممکن‌ است‌ از عوارض‌ جانبی‌ داروها کج ‌خلقی‌ و رفتارهایی‌ باشد که‌ خشونت‌ را برمی‌ انگیزند.

۷٫ خشونت‌ و مدرسه‌

گاهی‌ کودکان‌ در مدرسه‌ قربانی‌ خشونت‌ می ‌شوند؛ و این‌ قربانی‌ شدن‌ باعث‌ می ‌شود که‌ خود آنها نیز عامل‌ خشونت‌ شوند.

عواملی‌ که‌ به‌ خشونت‌ در مدرسه‌ می ‌انجامند، عبارت اند از:

-وقتی‌ کودکی‌ توسط‌ دانش‌ آموزان‌ دیگر مورد تمسخر قرار گیرد

- وقتی‌ کودکی‌ توسط‌ دانش ‌آموزان‌ دیگر کتک‌ بخورد و قادر به‌ دفاع‌ از خود نباشد.

- وقتی‌ کودکی‌ همیشه‌ از مشاجرات‌ فرار می‌ کند و حتی‌ در مواقعی‌ به‌ گریه‌ متوسل‌ می ‌شود.

- وقتی‌ کودکی‌ مرتب‌ اشیا، وسایل‌ و پول‌ خود را گم‌ می ‌کند.

- وقتی‌ کودک‌ از لحاظ‌ ظاهری‌ (پارگی‌ لباس‌ و یا نامناسب ‌بودن‌ آن) مورد تمسخر قرار می‌ گیرد.

- خجالتی ‌بودن‌ و سکوت‌ مکرر در کلاس.

- افت‌ تحصیلی، افسردگی‌ و ناراحت ‌بودن.

این‌ عوامل‌ کودک‌ را قربانی‌ خشونت‌ دیگران‌ می ‌کند و خود کودک‌ نیز عامل‌ خشونت‌ می ‌شود و رفتارهای‌ پرخاشگرانه‌ از او سر خواهد زد.

درمان‌ پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )

برای‌ درمان‌ پرخاشگری‌ در کودکان‌ اولین‌ گام‌ این‌ است‌ که‌ نوع‌ پرخاشگری‌ آنها و علت‌ آن‌ را براساس‌ توضیحاتی‌ که‌ ارائه‌ شد شناسایی‌ کنیم؛ و پرخاشگری‌ را به‌ صورت‌ موردی‌ برطرف‌ نماییم.

- در مورد کودک‌ پرخاشگری‌ که‌ الگو پذیری‌ عامل‌ این‌ گونه‌ رفتار او بوده، باید روی‌ الگوی‌ کودک‌ کار کرد و راه‌های‌ دیگری‌ جز پرخاشگری‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

- اگر پرخاشگری‌ در اثر ناکامی‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بایستی‌ کودک‌ ناکام‌ را در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتنی‌ کمک‌ کنیم.

- در مواردی‌ که‌ علت‌ پرخاشگری‌ اضطراب‌ است، باید از نگرانی‌ درونی‌ و اضطراب‌ کودک‌ مطلع‌ شویم.

ورزش ‌کردن‌ برای‌ این‌ کودکان‌ بسیار مؤثر است‌ و باعث‌ تخلیه‌ هیجانی‌ می‌ شود.

- در کشمکش‌های‌ درونی‌ بایستی‌ کودک‌ را از حالت‌ دوگانگی‌ خارج‌ ساخت. کمک‌ به‌ کودکان‌ در تصمیم ‌گیری، باعث‌ می ‌شود که‌ بیاموزند به‌ حالت‌های‌ دوگانه‌ درونی‌ خود پایان‌ بخشند.

- در پاره‌ای‌ از موارد، کودک‌ افسرده‌ پرخاشگری‌ شدیدی‌ از خود نشان‌ می‌ دهد. در این‌ میان‌ لازم‌ است‌ به‌ این‌ نکته‌ پی‌ ببریم‌ که‌ او چه‌ چیز دوست‌ داشتنی‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ می ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را برای‌ او جبران‌ کنیم.

- در مورد پرخاشگری، شیطنت‌ و مصرف‌ دارو بایستی‌ حتماً با پزشک‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشیم‌ تا کودک‌ از نزدیک‌ مورد معاینه‌ قرار گیرد.

- هنگامی‌ که‌ کودک‌ قربانی‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بایستی‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ کنیم‌ و لازم‌ است‌ که‌ ایشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با کودکان‌ خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز کودکانی‌ را که‌ قربانی‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهای‌ خوبشان‌ مورد تشویق‌ و تأیید قرار دهند.

- چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگری‌ کودک‌ خصمانه‌ است، بایستی‌ کودک‌ را از آزار و اذیت‌ کردن‌ دور کنیم‌ تا مجبور نباشد برای‌ تلافی‌ و انتقام، افراد دیگر را اذیت‌ کند؛ و اگر پرخاشگری‌ از نوع‌ وسیله‌ ای‌ است، بایستی‌ راه‌های‌ دیگری‌ را جهت‌ مطرح‌ کردن‌ کودک‌ برگزینیم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ کند.

نتیجه‌ گیری‌

به‌ طور کلی‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ بیشتر عامل‌ بیرونی‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ درونی‌ مربوط‌ می‌ شود. والدین‌ در درجه‌ اول، بایستی‌ محرک‌های‌ محیطی‌ را که‌ باعث‌ تحریک‌ خشم‌ و ایجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ می ‌شود شناسایی‌ و سپس‌ برای‌ رفع‌ آن‌ به‌ کمک‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمایند.

روش هایی برای درمان پرخاشگری کودکان

۱- محدودیت هایی برای کنترل پرخاشگری وضع کنید و آنها را به اطلاع کودک برسانید.

۲- مدل های پرخاشگری را به حداقل برسانید. می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

الف) ساعاتی را که کودک فیلم های خشونت آمیز تلویزیونی می بیند، محدود کنید.

ب)فیلم ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.

ج) الگوهایی را در اختیار کودک بگذارید که پرخاشگرانه نباشند.

ح)همراه کودک برنامه های تلویزیونی را ببینید و صحنه پرخاشگرانه آن را تفسیر کنید.

۳- همدلی را افزایش دهید. آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می آید، افزایش دهید.

۴- رفتارهایی را که مغایر با رفتار پرخاشگرانه است، تقویت کنید.

۵- به جای کودک پرخاشگر، به کودکی که به وی پرخاش شده توجه کنید.

۶- نحوه ی ارتباط کودک را با افرادی که با او زندگی می کنند، مورد بررسی قرار دهید.

۷- اگر قرار است کودک به دلیل رفتار خشونت آمیزش تنبیه شود، بهتر است به طریقی باشد که منجر به حمله انتقامی و تلافی جویانه از طرف کودک نشود.

۸- فرصت تخلیه هیجانات را برای کودک فراهم کنید.

۹- مباحث گروهی یا خانوادگی را که تأکید بر همکاری با دیگران دارد، به کار گیرید.

۱۰- همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.

۱۱- برای مهارِ رفتار کودکان، فنون محروم سازی ممکن است تا حدودی مفید واقع شود. بنابراین رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح کنید و پاداش ها و کیفرهای آنها را بیان نمایید.

۱۲- فعالیت های ساعتی او را در صورت امکان با شرکت کودکی دیگر طراحی کنید.

۱۳- از تنبیهات بدنی پرهیز کنید.

۱۴- علت رفتار پرخاشگرانه وی را بیابید.

۱۵- ثبت وقایع روزانه، بازی درمانی، بازی های جالب، جمله سازی و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.

۱۶- به کودک بفهمانید که با هر رفتار خشونت آمیز، خود را از شما بیشتر دور می کند.

۱۷- از کودک پرخاشگر بخواهید الگوی مطلوبی برای خود بیابد و فهرستی از رفتارهای الگو را در کوتاه مدت اجرا نماید.

۱۸- با کودک قرارداد رفتاری ببندید تا برای رفتارهای مطلوبش جایزه دریافت کند و نتیجه اعمال نامطلوبش را ببیند.

الگوهای پرخاشگری در کودکان

همه جوامع باید راه هایی را بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه ای کنترل می کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند و میزان محدود کردن آن ، با هم فرق دارند.

برای مثال، در میان قبایل سرخپوست آمریکایی، کومانچی ها و آپانچی ها کودکانشان را جنگجو بار می آورند و حال آنکه هوپیها وزونی ها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می آموزند. اصولاً در فرهنگ آمریکای برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند.

چرا فرزندم با خشونت رفتار می کند ؟

نوجوانان خشونت گرا  معمولاٌ قدرت کنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقیات جامعه ای را که در آن زندگی می کنند ، زیر پا می گذارند . تحقیقات نشان می دهد که پسران بیش از دختران در رفتارهای خشونت آمیز  و پرخاشگرانه خود از نیروی بدنی استفاده می کنند . اما دختران بیشتر متوسل به جدال های لفظی  می شوند . این گونه افراد معمولاً در میان گروه به عنوان افرادی گستاخ ، بی تربیت و بی رحم نسبت به اطرافیان و همسالان ، شناخته می شوند .

علل
۱- خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی  ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی ( خانه یا مدرسه )  نوجوان ایجاد شود .

۲- نوجوانان خشن معمولاٌ والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه  بدنی است .

۳- عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد که بیشتر رفتاری اکتسابی و آموخته شده است . تحقیقات  نشان می دهد که در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .

۴- نوجوانی که پرتوقع و نازپرورده  بار آمده است و انتظار دارد که همگان به خواست های او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصبانی می شود و ، به خشونت و پرخاشگری متوسل می گردد .

۵– نابسامانی های خانواده می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد. مانند غیبت های طولانی پدر یا مادر ،  درگیری و اختلاف ،  جدایی و متارکه و محیط های زندگی دور از تفاهم و مسالمت .

پیشگیری و درمان
۱- در دوران بلوغ که بحران روحی و عاطفی نوجوان را در بر می گیرد ، بهترین راه برای پیشگیری از خشونت ، مسامحه و سازگاری است. اغماض ، گذشت و نادیده گرفتن رفتارهای  او همراه  با آرامش ،  در اغلب  مواقع از استمرار و پیشروی خشونت در قالب پرخاشگری های فیزیکی  و لفظی جلوگیری می کند .

۲- راهنمایی و مشاوره با دانش آموز در خصوص عواقب خشونت و آثار اجتماعی آن و همچنین مشاوره با خانواده دانش آموز درباره کاهش رفتارهایی که منجر به خشونت نوجوان می شود ، بسیار مؤثر خواهد بود.

۳- ایجاد زمینه ی فعالیت های مؤثر در خانه و مدرسه برای اشتغال بیشتر نوجوان و تخلیه انرژی های  جسمی و روانی او در کاهش خشونت  و رفتارهای پرخاشگرانه بسیار  تأثیرگذار است .

۴- خودداری مدرسه از به کاربردن روش های انضباطی غلط و ایجاد فضای صمیمی تر میان معلمان و دانش آموزانِ نوجوانِ خشونت گرا ،  به کاهش رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه می انجامد .

کودکان و خشونت در تلویزیون

تلویزیون می تواند عامل مؤثری در رشد و تحول سیستمهای ارزشی ، و شکل دهنده رفتار باشد ؛ ولی متأسفانه بسیاری از برنامه های تلویزیون مروّج خشونت هستند. با تحقیق در مورد تأثیر برنامه های خشونت آمیز تلویزیون بر کودکان و نوجوانان ، معلوم شده است که آنها :

۱-    ترس از خشونت ندارند؛

۲-    به تدریج می پذیرند که خشونت راهی برای حل مشکل است ؛

۳-    به تقلید خشونت می پردازند؛

۴-    ناخودآگاه با شخصیت های خاصی چه قربانیان و چه قربانی کنندگان همانند سازی می کنند. لازم به ذکر است که همانند سازی ، ناآگاهانه و بسیار خطرناک است ولی الگو برداری آگاهانه است .

مشاهده خشونت در برنامه های تلویزیونی باعث پرخاشگری در کودکان می شود. گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت آمیز می تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که مکرراً نمایشهایی پر از خشونت را تماشا می کنند و ازاین کار منع هم نمی شوند، به احتمال زیاد ، به تقلید آنچه می بینند می پردازند.

اثر خشونت تلویزیونی ممکن است فوراً در رفتار یا گفتار کودک نمودار شود و یا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلویزیونی تنها علت پرخاشگری یا رفتار خشونت آمیز نیست ولی از عوامل مهم تلقی می شود.والدین می توانند با استفاده از راههای پیشنهاد شده ی زیر کودکان خود را از خشونت مفرط تلویزیونی محافظت کنند.

۱-    به برنامه هایی که کودکان می بینند توجه کنید و بعضی از آنها را همراه کودک خود ببینید. چنانچه کودک خود را به هنگام تماشای برنامه های خاص تلویزیونی همراهی کنید ، می توانید سؤالهای او را بهتر برایش توضیح دهید و جلوی کج فهمی او را بگیرید.

۲-    زمان تماشای برنامه های تلویزیونی را محدود کنید. توجه داشته باشید که تلویزیون را نباید دراتاق خواب بچه ها قرار دهید. با این عمل خود باعث می شوید که کودک با اثرات منفی برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی ، به خواب نرود ؛ همچنین نظم ساعت خواب و بیداری او مختل نمی شود.

۳-    به کودکان خود تذکر بدهید که اگر چه هنرپیشه حقیقتاً مجروح نشده یا به قتل نرسیده است ، لکن این گونه خشونتها در دنیای واقعی یا بسیار دردناک است یا منجر به مرگ می شود.

۴-    هنگامی که برنامه های خشونت آمیز پخش می شود، یا کانال را عوض کنید یا تلویزیون را خاموش کنید. توضیح دهید که مشکل آن برنامه چیست و به گونه ای با منطق درخور فهم کودک ، آسیب و ضرر موجود در آن برنامه را توضیح دهید تا میل کودک یا اصرار او برای تماشای این گونه برنامه ها کاهش یابد.

۵-    در حضور بچه ها صحنه های خشونت آمیز را تأیید نکنید و بگویید که بدترین شیوه برای حل یک مشکل، روش خشونت آمیز است.

۶-    تأثیر همسن و سالان و دوستان و همکلاسی ها باید به حداقل برسد. به این منظور با والدین بچه های دیگر تماس بگیرید و در مورد نوع برنامه ها ی تلویزیون و مدت زمان مناسب برای تماشای تلویزیون توافق کنید.

والد ین با استفاده از این روشها می توانند اثر مخرب تلویزیون را در دیگر حیطه های زندگی از قبیل شکل گیری ها و قالب پذیری های جنسیتی یا نژادی پیشگیری کنند. مدت تماشای تلویزیون توسط کودکان ، جدا ازمحتوای آن باید کم شود چون کودکان را از پرداختن به فعالیت های مفید دیگر از قبیل مطالعه، بازی  با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز می دارد.

اگر والدین در امر محدود کردن کودکان خود مشکل دارند یا نگرانی هایی در باب چگونگی رفتار خود در مقابل واکنش های کودک نسبت به برنامه های تلویزیونی دارند، می بایست با یک روان شناس کودک و نوجوان مشاوره کنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند.

بازی‌های خشن موجب پرخاشگری کودکان می‌شود

تحقیقات انجام شده بر روی کودکان و نوجوانان حاکی از آن است که بازی‌های ویدیویی خشن، پرخاشگری در کودکان را افزایش می‌دهد.

تحقیقات انجام شده حاکی از آن است انجام بازی‌های کامپیوتری و ویدویی خشونت آمیز، پرخاشگری در کودکان و نوجوانان را افزایش می‌دهد.
این تحقیقات به مدت ۲۰ سال بر روی کودکان و نوجوانان انجام شده است. آزمایشاتی که بعد از انجام بازی های خشونت آمیز بر روی کودکان انجام شده است نشان می‌دهد که این افراد بعد از بازی حرکات پرخاشگری از خود نشان می‌دهند.
معلمان ۶۰۰ دانش‌اموز ۱۳ تا ۱۵ سال می‌گویند: دانش‌آموزانی که وقت بیشتری را برای بازی‌های خشونت آمیز صرف می‌کنند بیشتر از دانش‌آموزان دیگر حالت‌های خصمانه در بحث‌ها به خود می‌گیرند.
این نتایج در گردهمایی سالانه انجمن روانشناسی آمریکا مطرح شده است و در این نشست کارشناسان خواستار کاهش برنامه‌ها و بازی‌های خشونت آمیز برای کودکان و نوجوانان شده‌اند.
همچنین از والدین خواسته‌اند که برای مراقبت از سلامت کودکان خود باید بر بازی‌های کودکان نظارت بیشتری داشته باشند.
بازی‌های کامپیوتری و ویدیویی تاثیرات بسیار زیادی بر روی کودکان دارند زیرا در این بازی‌ها کودک خود را قهرمان داستان می‌بیند و با انجام جنایت و خشونت به پیروزی می‌رسد.

کودکان ناسزاگو

امروزه‌ بسیاری‌ از والدین‌ نگران‌ بددهانی‌ یا بدزبانی‌ فرزندانشان هستند و از خود می ‌پرسند که‌ آنها این‌ صحبت ها را چگونه‌ یاد گرفته ‌اند؟ چرا این‌ اتفاق‌ برای‌ فرزند ما افتاده؟ آیا خودمان‌ مقصر بوده‌ایم؟ جمعی‌ از والدین‌ می‌ گویند، ما که‌ این‌ حرف های‌ زشت‌ را بر زبان‌ نمی‌ آوریم، پس‌ چگونه‌ فرزندمان‌ چنین‌ حرف هایی‌ می‌ زند؟! در نهایت‌ نیز این‌ سؤال‌ برایشان‌ مطرح‌ است‌ که‌ چه‌ باید کرد تا کودک‌ این‌ عادت‌ ناپسند را ترک‌ کند. در این‌ نوشتار به‌ علل‌ اصلی‌ بدزبانی‌ و راه‌ حل هایی‌ برای‌ رفع‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است.

علت ها

همان‌ طور که‌ در بحث های‌ گذشته‌ درباره‌ رفتار کودکان‌ متذکر شدیم، بسیاری‌ از اعمال‌ بچه‌ها از عملکرد والدین‌ نشأت‌ می‌ گیرد. کودکان‌ رفتارهای‌ پدر و مادر را به‌ طور ناخودآگاه‌ درونی‌ می‌ کنند. رفتارهای‌ درون ‌فکنی‌ شده‌ جزو معیارهای‌ نهادینه ‌شده‌ کودک‌ قرار می‌ گیرند و سپس‌ او مطابق‌ این‌ معیارها عمل‌ می‌ کند؛ به‌ این‌ فرآیند همانند سازی‌ می‌ گویند. کودک‌ والدین‌ خود را به‌ عنوان‌ اولین‌ الگوهای‌ زندگی‌ می ‌پذیرد و چون‌ به‌ آنها عشق‌ می‌ ورزد و آنان‌ را سمبل هایی‌ قوی‌ می ‌داند، رفتار والدین‌ برای‌ او شاخص‌ و الگو قرار می‌ گیرد.

گاهی‌ بین‌ درون‌ فکنی‌ یک‌ رفتار و بروز آن‌ فاصله‌ زمانی‌ وجود دارد؛ برای‌ مثال، کودک‌ گفتاری‌ ناپسند را ماهها قبل‌ از زبان‌ پدر یا مادر شنیده، اما برون‌ ریزی‌ آن‌ امروز صورت‌ می ‌گیرد. این‌ مدت‌ به‌ تشخیص‌ کودک‌ و شرایط‌ او بستگی‌ دارد که‌ چه‌ زمان، چگونه‌ و در برابر چه‌ کسی‌ کلام‌ زشت‌ را به‌ کار برد.

در بعضی‌ خانواده‌ها، والدین‌ با فرزندان‌ خود بسیار خصمانه‌ رفتار می‌ کنند و در عین‌ حال‌ آنان‌ را آزاد می ‌گذارند. به‌ این‌ گروه‌ از پدر و مادرها، والدین‌ خصمانه‌ آزاد گذارنده‌ می ‌گویند؛ آنها خود از حرف های‌ زشت‌ استفاده‌ می ‌کنند و فرزندان‌ نیز آزادند که‌ این‌ گونه‌ عبارات‌ را به‌ کار برند. یعنی‌ هیچ‌ اقدامی‌ در جهت‌ جلوگیری‌ از این‌ رفتار به‌ عمل‌ نمی‌ آید؛ و یا از نظرتربیتی هیچ‌ گونه‌ تدبیری‌ از طرف‌ والدین‌ برای‌ ترک‌ این‌ عادت‌ در بچه‌ ها صورت‌ نمی‌ گیرد.

ذکر این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ چه‌ والدین‌ حرف های‌ زشت‌ را به‌ فرزند خود بگویند و چه‌ در حضور او در برابر فرد دیگری‌ این‌ گونه‌ گفتار را به‌ کار ببرند، کودک ، آنها را می‌آموزد و به‌ وقت‌ نیاز بر زبان‌ می‌آورد.

از دیگر علت های‌ یادگیری‌ کلام‌ زشت ، ارتباط‌ کودکان‌ با دوستان‌ و با بچه ‌های‌ دیگر است. بسیاری‌ اوقات‌ کودکان‌ عامل‌ بدزبانی‌ یکدیگرند. در مهد کودک  ، مدرسه ، کوچه‌ و هر جای‌ دیگری‌ که‌ بچه‌ ها فرصت‌ بازی و به ‌خصوص‌ درگیری‌ با هم‌ را پیدا کنند، ممکن‌ است‌ این‌ بدآموزی‌ صورت‌ بگیرد.

از دیگر عوامل‌ بروز بدزبانی‌ در بچه‌ها ، به کارگیری‌ کلام‌ زشت‌ به‌ عنوان‌ اعتراض‌ است. کودک‌ با بر زبان ‌آوردن‌ این‌ گونه‌ حرف ها اعتراض‌ خود را نشان‌ می‌دهد؛ این‌ نوعی‌ رفتار تلافی‌ جویانه‌ است‌ که‌ بعضی‌ کودکان‌ در پیش‌ می‌ گیرند. آنها احساس‌ می‌ کنند، فقط‌ با ادای‌ این‌ گونه‌ کلمات‌ است‌ که‌ تخلیه‌ می‌ شوند و می ‌توانند نارضایتی‌ خود را نشان‌ دهند.

گاهی‌ که‌ کودک‌ خردسال‌ برای‌ اولین ‌بار از کلمات‌ زشت‌ استفاده‌ می‌ کند، موجب‌ خنده‌ و مزاح‌ اطرافیان‌ می‌ شود. این‌ گونه‌ برخورد از همان‌ ابتدا برای‌ او حکم‌ تشویق‌ به‌ انجام‌ این‌ رفتار را خواهد داشت‌ و به ‌تدریج‌ به‌ آن‌ عادت‌ می‌ کند.

در پاره‌ای‌ از موارد نیز کودکان‌ با بر زبان ‌آوردن‌ حرف های‌ زشت‌ می توانند به‌ خواسته‌ های‌ خود برسند. بنابراین‌ بدزبانی‌ را راهی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود تلقی‌ می ‌کنند و در درازمدت‌ جزو رفتار آنان‌ خواهد شد.

راه‌ حل ها

به‌ هفت‌ علت‌ اصلی‌ برای‌ ناسزاگویی ‌ در کودکان‌ اشاره‌ کردیم؛

- یادگیری‌ از طریق‌ والدین‌

- یادگیری‌ از طریق ‌دوستان و بچه‌های‌ دیگر

-بد آموزی بوسیله فیلم

- بیان‌ نوعی‌ اعتراض‌

- رسیدن‌ به‌ خواسته‌ ها و اهداف‌

- تشویق ‌شدن‌

- ناکامی‌  و افسردگی
مسلماً با شناسایی‌ علت‌ رفتار نادرست، می‌توانیم‌ در رفع‌ آن‌ موفق‌ تر عمل‌ کنیم:
۱ . چنانچه‌ این‌ گونه‌ رفتار از والدین‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد، بایستی‌ والدین‌ به‌ طور جدی‌ آموزش‌ داده‌ شوند تا خود را کنترل‌ کنند و چنین‌ رفتاری‌ را حداقل‌ در حضور فرزند انجام‌ ندهند. در ضمن‌ لازم‌ است‌ به‌ کودک‌ گفته‌ شود که‌ این‌ رفتارها درست‌ نیست‌ و اگر هم‌ از والدین‌ سر زده، آنها اشتباه‌ کرده‌اند و دیگر تکرار نخواهد شد. به‌علاوه توصیه‌ می‌ شود اگر پدر و مادر چنین‌ رفتاری‌ را مرتکب‌ شدند، به‌ اشتباه‌ خود اعتراف‌ کنند و حتی‌ از فرزند عذرخواهی‌ نمایند.

۲ . اگر دوستان‌ یا بچه ‌های‌ دیگر عامل‌ بدزبانی‌ کودک‌ باشند، بایستی‌ او را از این‌ افراد دور کنیم‌ و به‌ جای‌ آنها دوستان‌ خوب‌ و مؤدب‌ را جایگزین‌ نماییم.

۳ . در انتخاب‌ فیلم ها دقت‌ کنیم‌ و چنانچه‌ فیلمی‌ مناسب‌ سن‌ کودک‌ نیست، شرایطی‌ فراهم‌ آوریم‌ که‌ او فیلم‌ را نبیند.

۴ . به‌ اعتراضات‌ کودک‌ گوش‌ دهیم‌ و دقیقاً توجه‌ کنیم‌ که‌ او چه‌ می ‌گوید و نسبت‌ به‌ چه‌ چیز اعتراض‌ دارد. دادن‌ یک‌ کمک‌ فوری‌ به‌ کودک‌ در چنین‌ شرایطی‌ بسیار مهم‌ است. روشهای سختگیرانه والدین، اعتراض‌ شدید فرزند را به‌ همراه‌ دارد.

۵ . هرگز کودک‌ نباید به‌ این‌ وسیله‌ به‌ خواسته ‌اش‌ برسد؛ بلکه‌ بایستی‌ به‌ او فهماند، چنانچه‌ دست‌ از این‌ نوع‌ رفتار بردارد و حتی‌ از این بابت عذرخواهی‌ کند، به‌ خواسته‌ اش‌ خواهد رسید.

۶ . هرگز با شنیدن‌ حرف های‌ زشت‌ کودک‌ به‌ او نخندیم، بلکه‌ اخم‌ کنیم‌ و خود را از وی‌ دور سازیم. با این‌ روش‌ به‌ او نشان‌ می‌ دهیم‌ که‌ رفتار پسندیده‌ای‌ نداشته‌ است.

۷ . چنانچه‌ فرزند ناکامی‌  و افسردگی‌ دارد، بهتر است‌ فرصتی‌ فراهم‌ کنیم‌ تا او موفقیت  ، شادی و نشاط را تجربه‌ کند. در چنین‌ مواردی‌ بایستی‌ به‌ درمان‌ حالات‌ افسرده ‌وار او بپردازیم.

- علاوه‌ بر توجه‌ به‌ نکات‌ گفته‌ شده، والدین‌ می ‌توانند با استفاده‌ از روش‌ «یادگیری‌ وسیله ‌ای» ، در جهت‌ رفع‌ عادت‌ بدزبانی‌ در کودکان‌ برآیند. به‌ این‌ ترتیب‌ که‌ هر وقت‌ کودک‌ رفتار ناپسند از خود نشان‌ نداد، به‌ او جایزه‌ای‌ بدهند و به‌ طور مشخص‌ بگویند «این‌ پاداش‌ به‌ این‌ علت‌ بود که‌ امروز حرف های‌ زشت‌ بر زبان‌ نیاوردی‌ و بچه‌ مؤدبی‌ بودی…» با این‌ روش، او می‌فهمد که‌ رفتار ناپسند پاداش‌ نمی ‌گیرد، بلکه‌ موجب‌ اخم‌ و قهر والدین‌ است؛ برعکس‌ رفتار مؤدبانه‌ او تشویق‌ و تأیید می ‌شود.

بد دهنی کودکان

این مسئله در بسیاری مواقع یکی از شکایات و معضلات والدین را در مقابل اطفال تشکیل داده و متأسفانه دربسیاری از مواقع خود پدر و مادرها در به وجود آوردن آن نقش داشته اند.
علائم اختلال:
برای شروع بحث ابتدا باید دانست که آیا طفل از لحاظ موقعیت درکی در موضعی قرار دارد که قادر به شناخت خوب و بد و زشت و زیبا بوده باشد و یا صرفاً از روی تقلید در سیر رشد کلامی این الفاظ را به کار می برد. کلاً شروع شکل گیری انضباط در اطفال از حوالی ۵/۱ سالگی آغاز می گردد و از آن زمان است که والدین نقش فعال خویش را در این زمینه ایفا خواهند نمود. رفتار و حرکات و سخن گفتن ناشیانه طفل در این زمان از هر لحاظ جالب نظر والدین و اطرافیان بوده و موجب مسرت و شادمانی آنان می گردد. در حوالی سنین ۵/۲ ۳ سالگی که طفل قادر به ادای ۲-۳ کلمه پشت سر هم می باشد بدترین زمان از لحاظ تقلید برخی کلمات ناهنجار می باشد که احیاناً در محیط اطراف طفل ادا می گردد در این زمان مشکل به دو صورت تکوین خواهد یافت:
اول: آن که ادای الفاظ رکیک و زشت در فرهنگ خانواده خاصی مرسوم بوده و از قبل مورد تقبیح واقع نگردیده باشد که در این صورت طفل با تقلید مستقیم بدین رفتار ناپسند گرایش یافته و آن را در خویش پرورش خواهد داد.
دوم: آن که برخی وابستگان خانواده مثلاً عمو، دایی و یا حتی خود پدر و مادر لحن کودکانه طفل را مستمسکی جهت تفریح قرار داده و تقلید الفاظ رکیک توسط وی آنان را به خنده و شادی وامی دارد و پرواضح است که بعدها رفع یک عادت کاملاً مستقر شده و ذهنی شده در طفل تا چه اندازه با صعوبت همراه خواهد بود. سپس در زمانی که حدوداً مصادف با ۵-۶ سالگی طفل می باشد پدر و مادر از اینکه کودک خردسال بدون هیچ گونه ابایی به فحاشی ناسزاگویی می پردازد ظاهراً دچار تعجب می گردند در حالی که توجه به زیربنای موضوع جای هیچ گونه شگفتی بجا نخواهد گذاشت.
بددهنی به صورت علامتی از یک اختلال سلوک:
 اختلالات سلوک در اطفال گروهی از اختلال های رفتاری آنان را تشکیل می دهند. نمونه هایی از این اختلالات شامل دروغ گویی افراطی و آتش افروزی عمدی و فرار از مدرسه می گردد. چنین کودکانی ممکن است متخاصم، بددهن، گستاخ و بی اعتنا بوده و نسبت به بزرگترها رفتار منفی گرایانه نشان دهند.
 سایر موارد شامل:
 بددهنی در اختلالات شخصیت:
بالاخص در اختلال شخصیت ضد اجتماعی
بددهنی در پسیکوزهای اطفال:
 که به طور خلاصه دسته ای از بیماری های جدی روانی را تشکیل داده و بیمار در طی حملات تهاجمی بیماری ممکن است به بددهنی و توهین به سایر افراد بپردازد.
بد دهنی در عقب افتادگی عقلانی:
 وجود رفتار نامتناسب اجتماعی و از جمله پرخاشگری در کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی موجود و گاه موجب برانگیختن توجه منفی در مراقبین آنان می گردد. روش های پیش گیری از بیماری در بسیاری موارد آنچنان که ذکر گردید عدم رعایت برخی موازین اخلاقی در خانواده باعث الگوبرداری توسط طفل گردیده و مسلماً با ارشاد اعضای خانواده می توان از ایجاد این عادت زشت جلوگیری نمود. در همین جا باید به بزرگترها تذکر داد که هیچگاه ولو به شوخی به ذکر الفاظ رکیک و زشت نزد اطفال اقدام ننموده و اگر هم طفل این لغات و اصطلاحات را به کار برد به ابراز شادی و خنده نپردازند.

همچنین یکی از نکات شاخص آموزش و پرورش در محیط اجتماعی اطفال و من جمله مدارس تعلیم اصول عالیه اخلاقی است که مانع از تکوین بسیاری عادات زشت و من جمله هرزه گویی خواهد گردید. گنجاندن این گونه مفاهیم عالی در برنامه رسمی تعلیمات مدارس مسلماً مثمر ثمر خواهد بود. درمان های اولیه و در دسترس به هر حال هرگاه پدر و مادر مواجه با هرزه گویی در طفل خویش گردند بهترین توصیه آن است که با نشان دادن رفتاری حاکی از نارضایتی به طفل بفهمانند که رفتار وی مقبول نظر آنان نمی باشد. این طرز رفتار بسیار مؤثرتر از تنبیه جسمانی طفل بوده و در بسیاری موارد موجب ترک عادت مزبور می گردد.
 در چه صورت باید به پزشک مراجعه نمود؟
با مرور موارد فوق که تعدادی از علل بددهنی در اطفال را شامل می گردد ملاحظه می نماییم که برخی موارد نظیر بیماری های جدی روانی اطفال نیاز به پیگیری و بررسی تحت نظر روانپزشک اطفال خواهند داشت ولی اکثریت موارد آن با رعایت برخی موازین ساده رفتاری و اخلاقی قابل کنترل و پیشگیری خواهند بود

 

منبع

دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ + 16:22 + دریا +


 

عرصه عرصه حرف های غیر مجاز است

چراغ چشمانت

شراب چشمانت

بر تاریکی ها نور

در نورها خاموشی

 

یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ + 18:14 + دریا +


 

خب حرف های ما

گاهی پشت تنه های درخت کاج

جا می ماند

شاید برای اینکه وقت نیست

 عریان نخواهم شد

 

یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ + 18:13 + دریا +


 

برد سؤالات فلسفی دربرنامه فلسفه وکودک

فلسفه، بچه‌ها را قادر می‌سازد تا مسائلی که بر زندگی آنها تأثیر گذار است را عمیقاً بررسی کنند. به آنها کمک می‌کند سؤالات خود را بسط دهند، فرضیه ‌سازی و تجزیه و تحلیل کنند و در سطح بالایی تفکر و استدلال کنند. آنها را تشویق می‌کند خلاقانه و مبتکرانه فکر کنند،به حل مشکلات پرداخته و عقاید و ایده‌های خوب را گسترش دهند.آزادی افکار جدید در خلال خلاقیت و تخیل بوجود می آید.سؤالات نظام‌مند وگفتگوهای فکورانه می‌تواند بطور طبیعی روحیه تحقیق را به همراه استدلال، حل مشکل، تخیل و خلاقیت بیدار کند. این فرایند‌ها بچه‌ها را از دادن جوابهایی که صرفاً به مذاق معلم خوش بیاید، دور می‌کند. بحث‌های انتقادی به بچه‌ها کمک می‌کند تا افکار و ایده‌ها را به یکدیگر ارتباط دهند.
.

شروع کار با سؤال کردن

چه نوع سؤالاتی باید طرح شود؟

 
سؤالات فلسفی باید مهم بوده و در عین حال بایدطوری باشد که بتوانیم در مورد جوابهای خود قضاوت کنیم.این امر شامل سؤالات و تئوریهایی می‌شود که با زندگی امروزی، گذشته و آینده ما مرتبط هستند. بزرگسالان و همینطور بچه‌ها بطور ذاتی دوست دارند در مورد دنیای خود تحقیق کنند و از آن سر در بیاورند, اینکه چه اتفاقی برای ما می‌افتد، چرا و چگونه؟ در اولین روزهای تحقیق بچه‌ها باید یاد بگیرند چه سؤالاتی برای طرح در جلسه مفید و مؤثر هستند, چون سؤالات آزاد زیادی وجود دارد.
برای شروع کار از یکسری نشانه‌ها استفاده کنید تا بچه‌ها سؤالات را بر حسب مناسب بودن برای تحقیق، طبقه‌بندی کنند در کنار سؤالات بسته که معمولاً جوابهای تعریف شده و غیر قابل بحثی دارند, علامت تیک بگذارید, این علامت بیانگر آن است که ما جواب را می‌دانیم و نمی‌توانیم بحثی معنامند و مفید در مورد آن داشته باشیم (این علامت ضمناً بیانگر آن است که سؤالات مربوطه غلط نیستند, ولی نمی‌توان آنها را با طیفی از عقاید به بحث گذاشت).
برخی سؤالات در مورد مسائلی متمرکز می‌شوند که یافتن پاسخ آنها انگیزة خاصی دارد یا دربارة حقیقتی است که بچه‌ها می‌توانند در مورد آن تحقیق کنند و یا از دیگران توضیح بخواهند. بدین ترتیب جوابها همواره حقیقی خواهند بود.
سؤالات آزاد نیز سؤالاتی هستند که می‌توانند مورد بحث قرار گیرندو نظرات و عقاید مختلفی می‌تواند در مورد آنها ارائه شود. در مورد این سؤالات، می‌توان بخوبی کار کرد و تحقیق مربوطه در جهت و مسیر فلسفی قرار می‌گیرد.
وقتی بچه‌ها با جلسات فلسفی بیشتر آشنا شدند, آنها می توانند سؤالات فلسفی بیشتری مطرح کنند. سؤالات فلسفی, سؤالاتی هستند که آگاهی در زمینه سؤال مربوطه را برمی‌انگیزد و پتانسیل تحقیق را داراست.

زندگی مملو از سؤالات است, اما تنها با ملاحظة دقیق است که می‌توان این سؤالات را معنامند ساخت. سؤال نباید صرفاً بخاطر خودش مطرح شود بلکه باید برای تشخیص و درک واقعی از آن طرح گردد.یعنی آنچه که ارزشمند است، هیجان بدنبال جواب رفتن است, نه رسیدنبه پاسخ؛بعبارتی فرایند یافتن جواب است که مهم است..
.  
... در عمل
سؤالات زیر گزیده‌ایی از سؤالاتی هستند که دانش‌آموزان در جلسات متعدد بر پایة داستانهایی مناسب, آنها را مطرح کرده‌اند.
.

3 سؤالات بسته
آیا آن دختر چایش را خورد؟

چند تخت آنجا بود؟
.

/ سؤالات حقیقی (احتمالاً علمی, تاریخی).
چرا نقاش درخت را مانند انسان کشید؟
چرا سنگ غلتید؟

چرا گرگها نمی‌توانند حرف بزنند؟
.

سؤالات باز
آیا پینوکیو واقعی بود؟
چگونه دختر زیبا عاشق  پسرزشت شد؟

چرانیما از تاریکی ترسید؟
.

سؤالات فلسفی
آگاهی چیست؟
شیطان از کجا می‌آید؟
آیا دزدی کار بدی است؟
حقیقت چیست؟
خواب‌ها و رؤیاهای ما از کجا سرچشمه می‌گیرند؟
 

ثبت سؤالات

 
در ابتدا به بچه‌ها چند لحظه فرصت فکر کردن بدهید. برای روشن سازی تفکرشان می‌توانند فکرشان را در دفتر نقاشی کنند. با دانش آموزان خود در زمینة مورد نظر صحبت کنید. از آنها بخواهید روی زمین بنشینند، آرامش را برقرار کرده و برایشان توضیح دهید که از آنها می‌خواهید جنبه‌هایی از مطلب مورد نظر را که برای آنها پیچیده است, در نظر بگیرند. نکتة حائز اهمیت این است که بچه‌ها باید بفهمند سؤال را صرفاً بخاطر خود سؤال نمی‌پرسند بلکه باید سؤالاتی بپرسند که در پی یافتن جواب آن هستند. برای آنکه کیفیت تحقیق و گفتگو بالا برود باید سؤالاتی بپرسند که منجر به بحث آزاد شود.
وقتی بچه‌ها سؤالات خود را در دفترشان ثبت کردند، حال نوبت آن می‌رسد که همة سؤالات را جمع‌آوری کنید. برای این‌کار از بچه‌ها بخواهید سرجای خود برگردند و بنشینند و کلیه سؤالات را روی کاغذ بزرگی وارد کنید .
معلم سؤالات بچه‌ها را دقیقاً با کلمات خودشان می‌نویسد. بسیار حائز اهمیت و مفید است که نام هر کودک را جلوی سؤال خودش بنویسید تا بر فرد پرسش کننده تأکید شود. ضمناً بر تمایل کودک در ارائه سؤالش به کل گروه تأکید کنید. راههای زیادی برای جمع‌آوری سؤالات و ادارة این پروسه وجود دارد. جمع‌آوری سؤالات بسیار وقت‌گیر است اما راههای زیادی برای سرعت بخشیدن به آن وجود دارد.
 

...در عمل
.
راههای جمع آوری سؤالات
.

· هر یک از بچه‌ها داوطلبانه یکی از سؤالات خود را انتخاب کرده بگوید و معلم آنرا در کاغذ بنویسد.
· از «صندلی داغ» استفاده کنید. به این صورت که   هر یک از بچه‌ها به نوبت بیاید بر آن صندلی بنشیند و سؤالاتش را ارائه دهد. به آنها گوشزد کنید که صبر کنند تا صندلی خالی شود. این روش خوبی برای یادآوری نوبت‌گیری است. بچه‌های دیگر هم اگر سؤالی مشابه دارند می‌توانند کنار فردی که سؤال خود را مطرح می‌کند, بایستند. در این مورد باید مطمئن شوید که کلمات دقیقاً مشابه هم هستند.
· بچه‌های باسواد می‌توانند سؤالات خود را بر روی کاغذی بزرگ بنویسند.
· می‌توانند سؤالات خود را بر روی بر چسب بنویسند و سپس آنرا بر کاغذی بزرگ بچسبانند.
· معلم می‌تواند از برخی بچه‌های کلاس کمک بخواهد که در زمان تفکر، سؤالات را از دفتر بر کاغذ بزرگ وارد کنند .
· سؤالات مشابه را وارد نکنید ـ مابقی سؤالات را جمع‌آوری و به بچه‌ها کمک کنید تا ارتباط بین آنها را پیدا کنند. از بچه‌ها بخواهید سؤالات و تصاویر مشابه با مورد خودشان را پیدا کنند. آنها می‌توانند در مورد معنای سؤالات یا تصاویرشان با یکدیگر صحبت کنند و آنها را در یک سؤال خلاصه کنند. وقتی این سؤال ارائه شد, تسهیل کننده نام همة بچه‌ها را کنار آن وارد کند.

· سؤالات جفتی: از بچه‌ها بخواهید بصورت گروههای دوتایی کار کنند، باهم تشریک مساعی کنند و سپس در مورد طرح یک سؤال باهم کار کنند.
.

یافتن ارتباط بین سؤالات

 
وقتی بچه‌ها با فلسفه بیشتر آشنا شدند و سؤالات بهتری طرح کردند, می‌توانند در سطوح عمیق‌تری از تفکر کار کنند. آنها علاوه بر اینکه باید در مورد معنای نهفته در پس سؤالاتشان توضیح دهند، باید ترغیب شوند تا در مورد چگونگی تناسب سؤالاتشان با سؤالات دیگران فکر کنند و اینکه چگونه این سؤالات ختم به بحث‌هایی می‌شود که برایشان مهم است. وقتی سؤالات جمع‌آوری شدند باید آنها را تجزیه تحلیل و روشن سازی کنند. از طریق این فرایند، سؤالات کاملاً درک شده و انگیزة بچه‌ها برای تفکر برانگیخته می‌شود. وادارکردن بچه‌ها به تفکر دربارة ارتباط بین سؤالات نه تنها از تعداد سؤالات کم می‌کند, بلکه آنها را قادر می‌سازد تفکر بهتری از مسائل زیر ساختی داشته باشند.
سؤالات را بازخوانی کنید و از بچه‌ها بخواهید داوطلبانه هر ارتباطی که بین آنها می‌بینند بیان کنند.

  • سؤال مهمتر کدام است؟
  • کدام سؤالات مطلب مشابهی مطرح می‌سازند؟
  •  


 


پیشنهاد:
از مداد برای کشیدن خطوط ارتباطی بین سؤالات, نشان دادن ارتباط بین آنها و نوشتن مسائل مهمتر یا سؤالات دیگر در بین این خطوط استفاده کنید. استفاده از مدادهای رنگی فرایند روشن سازی را برای بچه‌ها آسانتر می‌سازد. برای مثال؛ تسهیل کننده می‌تواند بپرسد که سؤالات قرمز رنگ, ختم به چه موضوعی می‌شود. بدین ترتیب هر یک از رنگها بیانگر یک مفهوم یا موضوعی است که بواسطة آن بچه‌ها می‌توانند سؤالات خود را مقوله‌بندی کنند. ضمناً قادر به ملاحظة محل ادغام مفاهیم با یکدیگر و یا ایجاد ارتباطات جدید هستند.

.
. ...در عمل
چرا پینوکیو بدنبال پسرها به راه افتاد؟ (کتی)
چرا معلم پینوکیو را دعوا کرد؟ (کلسی, کامی, مایا)
چرا دماغش بزرگ شد؟ (جو, جوانا, جورچیا)
چرا پینوکیو فرار کرد؟ (مانا, اشلی)
چرا زنده بود؟ (نیکیتا)
چرا پسرک را هل داد؟ (کلسی)
چرا رئیس خیمه شب بازی, عروسک‌ را زخمی کرد؟ (دیلان)
چرا آن مرد همة عروسکهای خیمه ‌شب‌بازی را می‌خواست (هری)
چرا پینوکیو می‌خواست به مدرسه برود؟(سام)
چرا پینوکیو دروغ می‌گفت؟(لیام)
چرا وقتی عطسه کرد, گرد و غبار چوب از بینی‌اش بیرون آمد؟(کمرون)
 

ارتباط با سؤالات فلسفی

   آیا پینوکیو می‌دانست کار اشتباهی می‌کند؟
(آیا می‌دانیم چه کاری اشتباه است یا آنرا یاد می‌گیریم؟)
  چرا رئیس خیمه شب‌بازی بد اخلاق بود؟
(چرا بعضی مردم بداخلاق هستند؟)
آیا چوب می‌تواند زنده باشد؟
(«زنده» یعنی چه؟) (آیا «زنده» هم معنای «واقعی»‌است؟)
  چرا پینوکیو می‌خواست پسر واقعی باشد؟‌
(انسان «واقعی» چیست؟) (چگونه بدانیم چه چیزی «واقعی» است؟
 
سؤالات را فلسفی کنید.
بواسطة جریان یافتن ارتباط بین سؤالات, تسهیل کننده می‌تواند هدف تحقیق فلسفی را نمایش دهد. در اینفرایند , مسائل مهم نهفته در پس سؤالات باز می‌شوند و گروه تحقیقی در زمینة آنها کار می‌کنند.
با طبقه‌بندی سؤالات, بچه‌ها یاد می‌گیرند چگونه دربارة مسائل مهمتر فکر کنند. آنها بتدریج درمی‌یابند سؤالات ثانویه که بواسطة بحث در زمینة سؤال اصلی طرح می‌‌شوند می‌توانند پایه‌ایی برای تحقیق واقعی فلسفی باشند.
بعدها, وقتی بچه‌ها با روش ارتباط دادن موضوعات به یکدیگر, بیشتر آشنا شدند, سؤالات فلسفی بیشتری از همان جلسه اول طرح می‌کنند. هدف ما به عنوان تسهیل کننده, رشد تواناییهای بچه‌ها در بکار گرفتن سؤالات فلسفی و طرح آنها است. برای آنکه یافتن سؤالات فلسفی‌ راحت‌تر شود، به آنها بگویید سؤالات را به گونه‌ایی طرح کنند که گویی آنها را از فردی می‌پرسند که کتاب مربوطه را نه خوانده و نه دیده.
 

... در عمل

در زیر نمونه‌هایی از تبدیل سؤالات معمولی به سؤالات فلسفی به چشم می‌خورد:
سؤالات اولیه                                    ß   می‌توانند تبدیل شوند به ...
چرا پینوکیو دروغ گفت؟                                 ß  چرا مردم دروغ می‌گوید؟
چرا امید اینقدر عصبانی شد؟                               ß  چرا مردم عصبانی می‌شوند؟
چرا پسرها به  شیوااجازه ندادند فوتبال بازی کند؟      ß  چرا مردم با دخترها و پسرها یکسان
برخورد نمی‌کنند و رفتاری متفاوت با آنها دارند؟
چرا گرگ,بره کوچک را تهدید کرد ؟                   ß  چرا برخی مردم دیگران را تهدید می‌کنند؟
چرا شاهزاده به وعده‌ایی که به قورباغه داده بود وفا نکرد؟ ß  آیا مردم همواره باید به وعده‌های خود عمل می‌کنند؟

از سؤالات شروع کنید.

 
وقتی سؤالات، طرح و ارتباط بین آنها مشخص و موضوعات، یافت شدند؛ بچه‌ها باید سؤالی را انتخاب کرده و‌ تحقیق خود را شروع کنند. این امر بسیار حائز اهمیت است که آنها دریابند رأی‌گیری بعنوان یک مهارت، حق آنهاست. در این مهارت آنها باید بتوانند سؤالی را در نظر بگیرند و تصمیم‌گیری کنند که آیا هیچ موضوع جالب و قابل توجهی در آن وجود دارد؟
بهتر است قبل از رأی‌گیری به بچه‌ها یادآوری کنید نباید به چیزی که خودشان علاقمند نیستند, فقط به خاطر دیگران رأی دهند و یا تصمیم دوستانشان را تقلید کنند. بخش مهم فرایند فلسفی، این نکته است که در گروه تحقیقی، نام هر کس در کنار افکار و ایده‌هایش درج می‌شود. این حق هر یک از بچه‌ها است که براساس استدلالهای خود تصمیماتی بگیرد. هرچه مهارت بچه‌ها بیشتر می‌شود درمی‌یابند که اگر عاقلانه رأی ندهند, به سختی می‌توانند در بحث شرکت کنند و تنها راه حل این است که به سؤالاتی رأی دهند که حرف زیادی برای گفتن درمورد آن دارند. هرچه تجربه بچه‌ها بیشتر می‌شود ،بیشتر به موضوعاتی رأی می‌دهند که از روشن‌سازی و ارتباط بین سؤالات منتج شده‌اند. آنگاه می‌توان از آنها خواست تا سؤالات جدیدی را طرح کنند که در برگیرندة ماهیت سؤالات اصلی هستند.
وقتی بچه‌ها گفتگوهای خود را از روشن‌سازی سؤالات و موضوعات آغاز کردند در می‌یابید که جریان رأی‌گیری اصلاً  بیهوده است.
.
پرورش برقراری ارتباط
مغز ما با برقراری ارتباط بین چیزها دنیا را درک می کند. بچه ها هم با تمرین وفعالیت ،ارتباط بین چیز ها بین را یاد می گیرند واین نکته را پرورش می دهندکه بین سؤالات وجوابها ارتباط وپیوند وجود دارد. وقتی چنین ارتباطی برقرار شد ،کم کم به سمت درک پرسش واقعی مطرح شده در سؤالات پیش می روند وبدین ترتیب ایده های ؛نان شکل می گیرد. این تمرینها، باعث ارتقا گفتگو دربین اعضای گروه می شود. به این ترتیب حتی بچه هایی که در جلسات تحقیقی ، کمتر حرف می زنند اعتماد به نفس بیشتری حس کرده ونظرات خود را بیان می کنند.
.
فلسفه را به خانه ببرید
.
معرفی تکالیف به والدین
هرگاه احساس آمادگی کردید می‌توانیدجزوه   تفکر بچه‌ها را برای والدین آنها بفرستید و آنها را در این کار سهیم کنید می‌توانید طی نامه یا جلسه‌ایی فوایداین کار را برای والدین توضیح دهید. می‌توانید از نکات زیر برای این کار بهره بگیرید.
·    فلسفه کنجکاوی بچه‌ها را برای استدلال, حل مشکل, تصور و خلاقیت بر می‌انگیزد.
·    مهارتهای ارتباطی آنها را رشد   داده و بدین ترتیب می‌توانند حرف بزنند گوش دهند و نوبت بگیرند.
·  به آنها زبان گفتگو و چگونگی برقراری ارتباط را می‌آموزد.
·  به آنها کمک می‌کند متفکران نقاد باشند و سؤالات خود و ایده‌های دیگران را در محیطی امن مطرح کنند.
·     باعث رشد ارتباطی خوب با هم کلاسی‌هایشان می‌شود. آنها یاد می‌گیرند با همدیگر کار کنند و عقاید و تفکرات همدیگر را نقد کنند و شکل دهند.
·      یاد می‌گیرند شهروندی با اخلاق باشند و مسئولیت اعمال و عقاید خود را بپذیرند.
·     اعتماد به نفس آنها را افزایش می‌دهد.
·  از آنجائیکه ممکن است در باره موضوع خاصی ، جواب درست و غلطی وجودنداشته باشد ، فلسفه افکار آنها را به چالش می‌کشد و بدین ترتیب آنرا با شما در میان می‌گذارند تا نظر شما را جویا شوند.
·     هرچه سؤالات فلسفی بیشتر شود آنها بیشتر می‌خواهند بدانند و بیابند.
هر پدر و مادری می‌داند که بچه سؤالات زیادی از آنها می‌پرسد. اما واقعاً هر چند وقت یکبار به آنها جواب با‌ارزش داده می‌شود؟ تشریک مساعی والدین در که در تحقیق کلاسی مطرح می‌شود فرصت مغتنمی است تا والدین و بچه‌ها به یکدیگر گوش فرا دهند و در سطحی متفاوت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
که در تحقیق کلاسی مطرح می‌شود فرصت مغتنمی است تا والدین و بچه‌ها به یکدیگر گوش فرا دهند و در سطحی متفاوت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
 
 
یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ + 18:9 + دریا +


 

 


تلخیص : فرزانه تاجبخش

 
  ما در دنیای رنگها زندگی می‌کنیم و تا حد بسیار زیادی به رنگها خو گرفته‌ایم. رنگی بودن جهان یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است که باعث شادی و نشاط انسانها شده و موجب رسیدن به امید و آرامش در آنان می‌شود.

ما در دنیای رنگها زندگی می‌کنیم و تا حد بسیار زیادی به رنگها خو گرفته‌ایم. رنگی بودن جهان یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است که باعث شادی و نشاط انسانها شده و موجب رسیدن به امید و آرامش در آنان می‌شود.
 
 
 


 
 
 
  همة ما از وجود رنگها آگاهیم امّا آیا از تأثیر آنها بر روح ، روان ، ذهن و اندیشه‌مان نیز باخبریم؟ روان‌شناسان دریافته‌اند که رنگها تأثیرات معجزه‌ آسایی بر روح و روان انسانها داشته و علاقه به رنگهای خاص نیز گویای بسیاری از ناگفته‌های ذهن و روح آنهاست.
 
آنچه سبب شد در این مقاله به تأثیر رنگها بپردازیم، بررسی اثرات رنگها بر خلاقیت فکری و ذهنی کودکان و رشد تفکر در آنها ست ؛ چرا که می‌توان از رنگها بعنوان ابزاری در خدمت رشد تفکر بچه‌ها استفاده کرد. قبل از هر چیز لازم است بدانیم که رنگها چطور تعریف می‌شوند؟ رنگ به کیفیتی گفته می‌شود که با آن می‌توانیم اسمی برای آنچه در طیف می‌بینیم مثل سبز، زرد، قرمز، نارنجی و ... بگذاریم.
ته رنگ نیز وقتی ایجاد می‌شود که به رنگ موردنظر کمی رنگ سیاه اضافه شود و تون وقتی ایجاد می‌شود که به رنگ مورد نظر کمی خاکستری اضافه شده باشد.حال در اینجا به بررسی تأثیر رنگهای مختلف بر خلاقیت افراد می‌پردازیم:
رنگ قرمز:
رنگ قرمز یکی از سه رنگ اصلی است که بسیار هیجان‌انگیز و اعتمادآفرین ـ آور است و اغلب، خطر و آتش را تداعی می‌کند. در ضمن حواس را تحریک کرده و انرژی‌های متمرکز، جاه‌طلبی، شهامت و اشتها را افزایش می‌دهد.
قرمز، رنگی است هیجانی و ذهن منطق‌گرا را به زانو در می‌آورد. این رنگ، انرژی مهار نشده ای است که موجب افزایش خلاقیت، انرژی و شادابی در زندگی می‌گردد.
چکیده‌ ویژگیهای رنگ قرمز
مثبت                     منفی
پر انرژی                خسته کننده
با اعتماد به نفس     پرخاشگر
پر شور                    ناراضی
روراست                  عجول
اقدام کننده              بی‌تاب
کاوشگر           بیش از حد مغرور
اخلاق‌گرا
توجه: رنگ قرمز در معماری کلاسهای درس، کاربردی ندارد؛ زیرا دیوارهای قرمز کودکان را آشفته حال و بَد خلق می‌کند و به علت روح هیجانی که در این رنگ نهفته است، کودک را از حالت آرام خارج کرده و به جنب و جوش و ناآرامی می‌کشاند و از تمرکز او جلوگیری می‌کند؛ لذا بهتر است از رنگ قرمز در فضای کلاسی استفاده نشود اما می‌توان از این رنگ در محیطهای بازی ، نمایش و ورزش استفاده کرد.
زرد
در میان رنگها، زرد بالاترین بازتابش را داشته و محرک فکر است. این رنگ، سمبل طبیعی آگاهی و روشنی است و روی ضمیر انسان، خلاقیت و مثبت اندیشی اواثر می‌گذارد بطوری که مثبت بودن را تداعی می‌کند؛ ولی در عین حال، معانی منفی زیادی دارد.
زرد یکی از رنگهای اصلی است که با فعالیتهای ذهنی تداعی دارد و هوش و کنجکاوی فرد را تقویت می‌کند. بنابراین با نماد سرعت، بویژه سرعت تفکر و تصمیم‌گیری در ارتباط است و تمرکز حواس را بالا می‌برد.
لیمویی
لیمویی یکی از رنگهای خانوادة زرد می‌باشد که نشان‌دهندة شخصیت مثبت و زود فهمی است. در ضمن ترکیب آن با آبی آسمانی نشانگر ذهن باز، فهم زیاد و درک بسیار شفاف است.
لازم به تذکر است که رنگ زرد Contrast یا تقابل ویژه‌ای با خاکستری که رنگ خنثی است دارد، لذا برای حذف معانی منفی آن، از رنگ خاکستری و خانواده آن استفاده می‌شود.
توجه: رنگ زرد در دکوراسیون داخلی، فضا را روشن و شاد می‌سازد ولی مشاوران و مددکاران اجتماعی که سر و کارشان با کسانی است که از لحاظ احساسی، آسیب پذیرند باید در انتخاب این رنگ با احتیاط عمل کنند؛ زیرا این رنگ هم برای احساسات خوب و هم برای احساسات بد بسیار تحریک کننده‌ است. لازم به ذکر است که طراحان اتاقهای آموزشی هم از این امر مستثنی نبوده و باید در انتخاب رنگ فضای آموزشی توجه لازم را داشته باشند.
نارنجی
رنگ نارنجی، مخلوطی از قرمز و زرد است و گفته شده شوق را با استعداد ترکیب می‌کند. در ضمن رنگ یادگیری، آزمایش، قضاوت، پذیرش یا رد مطلب هم هست. نارنجی احساسات متلاطم و هیجانی را تسکین می‌دهد و برای رسیدن به آرامش بسیار مؤثر است؛ چرا که قسمت زرد آن، با خنثی کردن انرژی و هیجان رنگ قرمز، انجام این فرایند را به صورت عقلانی و منطقی تضمین می‌کند.
قرار گرفتن در محیط نارنجی، افق دید و فکر را وسیعتر کرده و رنگی انقلابی بشمار می‌رود، چرا که پشتکار و پروژه‌های رسیدن به گامهای موفقیت آمیز را ترسیم می‌کند.
در ستاره‌شناسی، نارنجی با علامت شیر (مرداد) ارتباط خاصی دارد و به تقویت ایده‌آلهای دوستانه و اجتماعی، خلاقیت و خودشکوفایی کمک می‌کند.
در رنگ نارنجی، حسی مستتر شده که می‌تواند بر حمله‌های غیرمنطقی و فوبی‌ها (ترسها) پایان دهد.
استفاده از رنگ نارنجی در محیط آموزشی
رنگ نارنجی، رنگی زنده و قوی است و بهتر است با رنگهایی همچون رُسی یا زردآلویی مخلوط شود تا اتاق را از حالت پرتنش خارج کرده و به محیطی آرام‌ و دوستانه‌تر تبدیل کند. از آنجا که نارنجی رنگی است محرک ، برای فضای آموزشی در مقطع دبستان بسیار ایده‌آل است؛ چرا که از یک طرف دانش آموزان را سرزنده، نیرو‌بخش، گرم و آرامش طلب می‌کند و از طرف دیگر از خواب آلودگی و بی علاقگی کودک مخصوصاً در ساعات اولیه صبح جلوگیری می‌کند.
سبز
رنگ سبز می‌تواند در درون ساختار روان‌شناختی ما تعادل کامل ایجاد کند و در بین همه رنگها از همه آنها خوشایندتر است، زیرا چشم برای تمرکز کردن روی آن هیچ نیازی به تنظیم شبکیه ندارد.
روان‌شناسان بر این عقیده‌اند که سبز حالتی از نگرش ذهنی مثبت را ایجادکرده و چون با رنگهای طبیعت، بیشتر سر و کار دارد احساس ثبات و امنیت را در ما تقویت می‌کند. البته رنگ سبز در تُن‌های متفاوت، نمادی متفاوت دارد.
رنگ سبز در تُن‌های متفاوت:
سبز یشمی
در این رنگ، آرامش روحی نهفته شده و فراست و هشیاری فرد را بالا می‌برد. سبز به انسان کمک می‌کند تا اسرار نهان جهان هستی را بهتر درک کرده و به او بینش فلسفی همراه با عقل سلیم عطا کند. کسانیکه سبز یشمی را دوست دارند بطور ذاتی روشن‌بین و منطقی هستند.
سبز تیره
سبز تیره نشان‌دهنده قابلیت اعتماد (اعتماد پذیری) است و فردی که این رنگ را دوست دارد، دارای شخصیت با ثباتی است که در بحرانها می‌تواند بدون دستپاچگی کنترل اوضاع را در دست گیرد. در چنین اشخاصی عقل، منطق و ذهنیت واقع‌بین از خصوصیات درونی آنها زاییده شده است.درضمن اختلاط سبز تیره با آبی آسمانی، آزادی اندیشه و خلاقیت را نشان می‌دهد.
استفاده از رنگ سبز در فضای آموزشی
سبز، یک رنگ ثانویه است که از ترکیب دو رنگ متضاد زرد و آبی بدست می‌آید. این رنگ چون با طبیعت در ارتباط است، رنگی متعادل محسوب می‌شود و به آرامش روحی و اعصاب کمک کرده و محیطی آرامش‌بخش را ایجاد می‌کند.
سبز برای دکوراسیون اتاقهای مطالعه، فضا‌های آموزشی و مکانی که به تمرکز احتیاج دارد با اهمیت بوده و رنگ ایده‌آلی محسوب می‌شود. این رنگ به اتاق و کسانیکه در آن فضا قرار دارند، آرامش‌ متعادلی می‌دهد. اگر سبز را با انواع کرم و سفید مخلوط کنیم و در رنگ‌آمیزی اتاق و فضای آموزشی بکار بریم، فضای آرام‌بخش و تفکر آمیزتری خواهیم داشت و اگر با رنگ قرمز ترکیب شود، به شکوفایی خلاقیت افراد در آن فضا پرداخته وازخود ترکیبی قوی می‌سازد.
رنگ آبی با رنگ سبز ترکیبی دلنشین و هماهنگ دارند که در طبیعت به صورت گلهای آبی در میان شاخ و برگهای سبز نمودار شده است. این دو رنگ به کلاس ، فضایی متعادل و آرام داده و به تقویت تمرکز افراد می‌انجامد که برای اتاقهای مطالعه بسیار ایده‌آل است. بطور کلی تلفیق این دو رنگ، آرام‌بخش و متمرکز کننده حواس است.
تونالیته‌های قرمز، صورتی و زرد، هم در ترکیب رنگی با آبی، همراهان بسیار عالی محسوب می‌شوند و می‌توانند هر کدام از سردی رنگ آبی بکاهند.
آبی
آبی، یکی از رنگهای اصلی است که به رنگ حقیقت شهرت دارد. این رنگ نشانگر ذهن عالی و هوش سرشار است و با احساسات و معنویت در ارتباط است. این رنگ، آرام، آرامش‌بخش و تسلی‌دهنده است.
اگر کسی بیش از حد احساس ناراحتی کرده و در آستانه خشم و اضطراب قرار داشته باشد پوشیدن لباس آبی، آرامش و هماهنگی‌ ذهن او را افزایش داده، باعث بالارفتن تفکر او می‌شود . بالأخره توانایی آرام کردن روح مشوش راداشته و آرامش خیال او را فراهم می‌آورد. (مانند حالتی که در اثر نگاه به آسمان برای فرد حاصل می‌شود).
هنگامی که آبی به دو قسمت رنگهای تیره‌تر و روشن‌تر تقسیم می شود، نشان‌دهنده نوعی شخصیت در فرد است. فردی که به آبی تیره علاقمند است، قابل اعتماد، عاقل و جسور خواهد بود و چون با تمرکز شدید روی عقل و منطق حرکت می‌کند ، ممکن است احساساتش تحت‌الشعاع قرار گرفته، آن را از دست بدهد و یا ضعیف‌تر عمل کند. بر عکس، افرادی که به آبی روشن علاقمندند،ذاتا هنرمند و فرهیخته هستند. این تیپ افراد را بیشتر افراد هنرمند، طراح، نویسنده و هنرپیشه تشکیل می‌دهند که در فعالیتهای خلاقانه شرکت دارند. رنگ آبی، تخیل فعال و حتی در بعضی موارد بیش از حد خلاق را القا می‌کند.
استفاده از رنگ آبی در فضای آموزشی:
از آنجا که رنگ آبی، کیفیتی سرد و رسمی دارد، فضا را به آرامش می‌کشاند و البته از حالت دوستانه و گرمی‌بخش دور می‌کند. لذا بهتر است در فضاهای آموزشی و کلاس، این رنگ را با تلفیق رنگهای دیگر استفاده کرد.
بنفش و ارغوانی
بنفش، ترکیبی از رنگ قرمز و آبی است که یکی از معنوی‌ترین رنگها بشمار می‌آید و نشانگر هماهنگی بین عقل و احساسات و مرز بین معنویات و مادیات محسوب می‌شود. این دو رنگ در سمبولیسم رنگها تفاوت چندانی ندارند به همین منظور در یک قسمت قرار می‌گیرند.این دو رنگ با تفکر عالی، درک روحی و تواناییهای روانی مرتبط هستندو در تلفیق این دو رنگ، تُن‌های مختلفی بچشم می‌خورد که هر کدام بیانگر خصوصیت روحی افراد است.
ارغوانی مایل به آبی
این رنگ کمال گرایی، ایده‌آلیسم، انسان‌گرایی و تفکر فلسفی را تقویت می‌کند. کسانیکه این ترکیب را دوست دارند افرادی پر احساس و خوش فکرند و دارای حس ششم قوی‌ای هستند. ارغوانی روشن، رنگی است که در تصمیم‌گیری با تفکر و منطق در ارتباط است.
طراحی رنگ بنفش در فضای آموزشی:
همانطوری که گفته شد عناصر تشکیل‌دهندة رنگ بنفش، قرمز و آبی هستند. امتزاج این دو رنگ با بنفش، سردی و گرمی خاصی را در محیط ایجاد کرده که رنگ قرمز، گرمی فضا و رنگ آبی سردی آن را بیشتر می‌سازد؛ لذا طیفهای کم رنگ بنفش به فضا و محیط آموزشی؛ آرامش ، روحیه و شادابی را تلقین می‌کند، ولی لازم به ذکر است که قرار گرفتن به مدت طولانی در فضای صرف بنفش،سبب افسردگی می‌شود، زیرا انرژی‌های آن به قدری قوی است که ذهن نمی‌تواند بار اضافی آنرا تحمل کرده و از خود واکنش نشان می‌دهد.پس بهتر است در طراحی فضای آموزشی، رنگ بنفش را با رنگهای سفید، سبزو یاسی‌ ممزوج کرد.
     
     


 
 

 
    شایان ذکر است که بدانیم غریزه ایجاد هارمونی و هماهنگی در استفاده از رنگها، هدیه‌ای است که در برخی افراد،از بدو تولد بطور ذاتی نهاده شده است؛ ولی کسانی که از این خصوصیت برخوردار نیستند هم می‌توانند قوانینی را در مورد مدیریت رنگها بیاموزند و بکار گیرند.برای مثال سایه‌ها، توناژها و ته رنگ‌ها به خاطر ارتباط تصویری طبیعی‌شان در کنار هم می‌نشینند و قوانین ساده‌ای را به وجود می‌آورند که می‌توان آنها را با هم مخلوط و هماهنگ کرد. دنیای رنگها، آنقدر وسیع و پرجاذبه است که مورد توجه و استفاده همگان قرار می‌گیرد.
   
 
 
منبع : کتاب روانشناسی رنگها ، تالیف جاناتان دی ولسلی تایلور وترجمه مهدی گنجی

 

منبع

یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ + 18:6 + دریا +


 

كارشناس پژوهش كده ی مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري

به دليل عظمت جای گاه مولوی در عرصه ی فکر و هنر ايرانی – اسلامی و اهميت جهان بينی خاص او، بررسی و تحليل مقام زن در انديشه ی وی موضوعی قابل شمرده مي شود. شخصيتی چنين موًثر و بنيان گذار در عرصه ی دانش بشری کم نظير است. مرتبه ی استادی مولانا پيش از مقام شاعری اوست و در واقع مولانا اول صاحب نظر است و دوم شاعر. بنابراين نگاه ويژ ه ای که به جهان و انسان دارد نيز قابل اهميت است. با توجه به کلمات شفاف و رسای مولانا مخصوصاً در مثنوی واضح است که در نزد او زنان بهره ی درخوری از کمال ندارند و ارزيابی او از آن ها کاملاً منفی است. اما برای پی بردن به نظرات و عقايد مولانا در مورد زنان نمي توان تنها بر بنيان ظواهر، حکايات و تمثيلات حکم راند که در اين صورت داوری آگاهانه نخواهد بود . اگر به اين نکته يقين داشته باشيم که گردآوری مطالب مثنوی جوششی – الهامی بوده است و نه تاًليفی ، لذا روح و رنگ و گفتار مثنوی تناسب با نوع حال و نگرش آن زمان گوينده دارد و گرايش‌ها و نگرش‌ها در هر زمان خواسته و ناخواسته بر اثر موًثربوده اند . اين که بر پايه ی ظواهر الفاظ قضاوت کرده و در جای مولانا سخن گفت قابل تاًمل است. مولانا هرگز خود را اسير بندهای دست و پا گير الفاظ و قيود کلام نکرده است. شخصيت های بيشتر حکايات او تخيلی بوده و حقيقی نيستند و آن چه مقصود نهايي است نتيجه ی اخلاقی – عرفانی است که از داستان حاصل مي شود.
گر حديثت کج بود معنيت راست آن کجی لفظ مقبول خداست
اگر به اين باور يقين داشته باشيم که انديشه ها و افکار ما تناسب تنگا تنگی با زمانه دارد و در ظرف اجتماعی که در آن زندگی می کنيم شکل مي گيرد، بزرگان هم از اين قاعده مستثنی نبوده اند. آن ها نيز فرزندان زمانه ی خود بودند و اگرچه از سطح اجتماع خود بالاتر آمده و پاک تر می ديدند، اما رنگ و بوی روزگار خود را داشتند. آرای ما با تلقی ها و رسوم زمانه ی ما بی ربط نيست و شئون گوناگون اجتماعی كه در آن زندگی می كنيم، بر نظرات ما اثر می گذارد، چنان كه در آثار مولانا نمونه های بسياری می بينيم. حتی دانشمندانی چون ملاصدرا و ملا هادی سبزواری نيز نظری اين گونه داشته و زنان را در زمره ی حيوانات آورده اند که برای نکاح شايسته اند ، يا بسياری از شاعران و دانشمندان و سخنوران ديگر كه اين گونه فکر مي کرده اند. امروزه که زنان در هر عرصه پا گذاشته و توانايی خود را به اثبات رسانيده اند، ايده ی گذشتگان که زنان فرع بر مردانند و برای ايشان خلقت يافته اند پذيرفته نيست. البته بايد اذعان داشت يکي از علل عدم بروز قابليت های زنان در اعصار گذشته ممنوعيت و محدوديتی بود که از جانب مردان بر ايشان تحميل می شد.
در نزد مولانا روح زن و مرد بر نمی دارد، زنی و مردی از عوارض روح اند. او روح را از مرد و زن برتر می داند.
ليک از تانيث جان را باک نيست روح را با مرد و زن اشراک نيست
از مونث وز مذکر برتر است اين نه آن جان است کز خشک و تر است
اين نه آن جان است کافزايد ز نان يا گهي باشد چنين گاهي چنان
مولانا معتقد است که زن در کنار سيم و زر از جاذبه های نيرومند طبيعت بشر است که خداوند آفريده و در آزمونی سخت، مرد را در معرض اين جاذبه قرار داده است . او در اين آزمون، گاه مجذوب خواسته های زمينی می شود که زن مصداق بارز آن است، گاه نور آسماني جانش را مي ربايد و در اين کشاکش پرتلاطم، کشتی وجودش را خود به سوی نجات يا نابودی نهايی مي پيمايد:
گاهي نهد در طبع تو سوداي سيم و زر و زن گاهي نهد در جان تو نور خيال مصطفي
اينسو کشان سوي خوشان وان سو کشان با ناخوشان
يا بگذرد يا بشکند کشتي دراين گرداب ها
به دليل آثاری که دلبستگی به ماديات بر روح و روان انسان مي گذارد و او را از خدا و معنويات دور ميکند، مولانا زر و زن را مظهر نفس و ملازم کافری ميداند و مخاطبان خود را از پرستش آن ها باز داشته، به مبارزه با نفس فرا مي خواند:
زر و زن را به جان مپرست زيرا برين دو، دوخت يزدان کافري را
جهاد نفس کن زيرا که اجريست براي اين دهد شه لشکري را
گمراهی مرد از آن جا شدت می گيرد که افزار هاي اغوا گری بطور کامل در زن قرار دارد. مولانا ميگويد ابليس در آغاز آفرينش و در ماجرای مهلت خواستن از پروردگار براي گمراه ساختن بندگانش، ابزار هایی چون خمر و باده و چنگ را ديد، اما چون زيبايی زنان را مشاهده کرد، از فرط شادی و شعف بشکن زد و به رقص افتاد که با اين ابزار ها زود تر ميتوان به مقصود رسيد. زيرا کيفيت و لطافت اين زيبايي ها به گونه ای است که فطرت زيبایی خواه انسان را که در جستجوی تجلی خداوند است ، بدين پندار غلط مي افكند که خداوند در پرده ی لطيف و نازک وجود زن جلوه کرده است. يعني در جستجوی آب به آسانی در سراب مي افتد:
... چون که خوبی زنان با او نمود که زعقل و صبر مردان ميربود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد كه بده زودتر رسيدم در مراد
چون بديد آن چشمهای پر خما ر که کند عقل و خرد را بی قرار
وان صفای عارض آن دلبران که بسزد چون سپند ای دل بر
رو و خال و ابرو لب چون عقيق گوييا حق تافت از پرده رقيق
ميزان تاًثير زيبايی زن بر مرد و مقايسه ی آن با ساير جاذبه های مادی از چشم انداز ديگری هم قابل بررسي است.
شيفتگی انسان به ماديات ديگر يک طرفه است، مثلا" جاه ومال و مقام بی جان هستند و نمی توانند در بر انگيختن انسان فعا ليتی کنند، اما زن زيبا موجود زنده است و مظاهر حيات را دارا است، لذا ميزان مجذوبيت انسان به او بيش از پديده های ديگر است. مولانا مي گويد: «هيچ دامي خلق را ماوراي صورت خوب زنان جوان نيست. زيرا آرزوی زر و لقمه از يک طرف است: تو عاشق زري، اما زر را حيات نيست که عاشق تو باشد. در حاليکه عشق صورت زنان جوان از هر دو سوي است. تو عاشق و طالب اويي و او عاشق و طالب توست. تو حيله می کنی تا او را بدزدی و او حيله مي کند تا تو به وی راه يابی.... »
حال اگر زيبايی و عشوه و غمزه ی زن با صدای لطيف او نيز همراه شود، فتنه انگيزی و اغوا گری صد برابر مي گردد:
هست فتنه غمزه ء غمازه زن ليک آن صد تو شود ز آواز زن
مي‏توان گفت زيبايی زن آزمون بزرگی بر سر راه مرد است، اما خود زن نيز در اين آزمون خطير آزموده مي‏شود. به ديگر سخن، زن هم آزمون است و هم آزموده، شايد موفقيت وی در اين آزمون دشوارتر از موفقيت مرد باشد. زمينه ی غريزی خطا در وجود آدمي مهياست و ابزارهای آن نيز در اختيار اوست؛ حال اگر عقل و تقوا، مهار نفس را رها كنند، مستورگان نيز از لغزش مصون نمانند؛ چنان كه مولانا مي‏گويد: «بسيار زنان باشند كه مستور باشند اما رو باز كنند تا مطلوبي خود بيازمايند…» به دليل همين مساعد بودن زمينه های نفسانی انسان و حضور دائمی وسوسه های شيطان ، مولانا در مواضع متعددی توصيه می ‏كند كه حكايت زن و مرد نامحرم در خلوت، حكايت آتش و پنبه است كه در يك چشم بر هم زدن هستی هر دو را خاكستر مي‏كند؛ پس اجتناب از لغزشگاه ها ضروری است:
هيچكس را با زنان محرم مدار كه مثال اين دو پنبه ست و شرار
آتشي بايد بشسته ز آب حق همچو يوسف معتصم اندر رَهَق(گناه)
كز زليخای لطيف سروقد همــچو شيــران خويشتن را واكشد
زن در اشعار مولانا از سويی نماد عشق الهی، روح، جان، زمين و رويش است و از سوی ديگر نماد جسم، نفس، دنيا و حرص . البته اين نمادپردازی های مختلف، ناشی از دوگانگی نگرش مولانا به زن است كه ريشه در فرهنگ تاريخی مسلمانان دارد.
نمادها بازگوكننده ی عقايد نمادپردازان است. از آن جا كه عقايد اجتماعی و نيز نگرش مولانا به زن، دارای دو جنبه ی منفی و مثبت است و از سوی ديگر زن نيز دارای ويژگی ‌ها و ابعاد مختلف است، نماد آن در اشعار مولانا، مدلول‌های متعدد و گاه مخالف پيدا می ‏كند، در بسياری از آثار مولانا دلايلی سترگ بر نگاه خوش بينانه ی او نسبت به زنان وجود دارد و نمونه های بسياری حاکی از تحکيم شاًن مادر در مثنوی مي توان يافت :
حق مادر بعد از آن شد کآن کريم کرد او را از جنين تو غريم
صورتی کردت درون جسم او داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل ديد او تو را متصل را کرد تدبيرش جدا
حق هزاران صنعت و فن ساختست تا که مادر بر تو مهر انداختست

گاه زن نماد عشق الهی است. عشق و محبت، اكسير حيات است و بهانه ی بودن؛ و اگر عشق نبود، هيچ نبود. حتـی كسـانی كه از عشـق بی بهره اند، ادراكی از تهی بودن سـينه ی خود داشته و می ‌فهمند كه چيزی از حيات كم دارند. اين معنا در جهان بينی عرفانی كه آثار مولانا نمونه‌های درخشان آن است، ژرف تر و لطيف تر بيان مي‏شود. عرفا معتقدند كه اصل همه ی محبت‌ها حضرت حق است و از اوست كه محبت در همه هستی جاری و ساری می ‏شود. بنابر اين ديدگاه، مهر و محبت ميان زن و مرد هم قطره‌ای از دريای بی كران محبت الهی است. چنان كه مولانا مي‌گويد:
اي تـو پنـاه همـه روز مِحـَن باز سپردم به تو من خويشتن
قلزم مهری كه كناريش نيست قطرهً آن، الفت مردست و زن
در نگرش عرفانی، خداوند خود با خويشتن، نرد عشق باخته و چون خواسته اين حقيقت را آشكار سازد، مخلوقات جهان را آفريده تا آينه‌ای برای محبت او باشند. بنابراين، عشق مجازی مرد و زن به يك ديگر جلوه ای از همان عشق مطلق الهی است.مولانا در بيان اين مطلب، با رعايت جانب تشبيه و تنزيه توأمان – كه سنت عرفاست- خطاب به حضرت حق مي‏گويد:
اي رهيـده جـان تـو از مـا و مـن ای لطيـفه‏ ً روح اندر مـرد و زن
مرد و زن چون يك شود آن يك تويی چون كه يكها محو شد آنك تويی
ايـن مـن و مـا بهر آن بـرسـاختي تـا تـو بـا خود نرد خدمت باختی
تا من و توها همه يك جان شوند عاقبت مسـتغرق جـانـان شــونـد
اينهمه هسـت و بيـا اي امرِ «كُن» ای منــزه از بيــا و از ســخـن
او حسن و زيبايی زن را دريك تلقی معنوی به شراب تشبيه كرده و صورت زيبا را به جام . در اين تلقی، خداوند، ساقی شراب مزبور است كه بندگان را سيراب مي‌سازد. شيفته ی جام گشتن و در صورت زيبا متوقف ماندن كار غافلان است. بهترين كسی كه می ‌تواند نماد عشق و جمال الهی باشد، از ديدگاه مولانا «ليلی» است ؛ او در «فيه ما فيه» و هم در «مثنوی» حكايت عيب‌جويان ليلی را نقل می ‏كند كه به مجنون گفتند زيباتر از ليلی در اين شهر بسيار است و مجنون پاسخ داد : ليلی صورت نيست و من ليلی را به صورت دوست نمی ‌دارم؛ او برای من همچون جامی است كه از آن جام، شراب می ‌نوشم . من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است؛ از شراب آگاه نيستيد.
ابلهان گفتنـد مجنـون را زجهل حسن ليلی نيست چندان، هست سهل
بهتـر از وي صـد هزاران دلربـا هسـت همچـون مـاه انـدر شــهر مـا
گفت صورت كوزه است و حسن می می خـدايــم می ‌دهـد از نقــش وی
كوزه می ‌بينی وليكن آن شـراب روی ننمايـد بــه چشــم نـاصـواب
اين تلقی عرفانی و معنوی از ليلی كه سرآمد نوع زن در مقام معشوقه است، فارغ از تمايلات جسمانی و صرفنظر از جنسيت اوست؛ او با ويژگی ‌های ديگری، مظهر و نماد حق شده است. اصولاً در ادبيات فارسی تفاوت عمده‌ای ميان نگرش شاعران عرفانی و غير عرفانی به زن وجود دارد و نگرش مولانا از اين نظر محل درنگ است. پاك تر از ليلی در ميان شخصيت‌های شعر عاشقانه وجود ندارد و جالب تر آن است كه او از زيبايی وافر هم برخوردار نيست، در حالی كه زيبايی معشوق در اشعار عاشقانه نقش بسزايی ايفا می ‏كند.
ليلی نماد و تجلی گاه خداوند است؛ اما مولانا به مخاطبان خود توجه می ‏دهد كه اين نمادپردازی نبايد موجب دور شدن آن ها از توحيد گردد؛ زيرا نماد، اصالت و استقلالی از خود ندارد و مقصود اصلی در به كار بردن نماد، مدلول نماد است. به عبارت ديگر، معشوقان و از جمله ليلی پرده ای برای نمايش حق هستند و نبايد فراموش كرد كه بنا بر اصل وحدت عشق و عاشق و معشوق، هر چه هست، خداوند است و جز او در عالم وجود نيست.
اين كيست اين؟ اين كيست اين؟ در حلقه ناگاه آمده
ايـن نـور اللهيسـت ايـن، از پيـش الله آمده
ليـلی زيبـا را نـگر، خوش طالب مجنــون شــده
وان كهربای روح بين در جذب هر كاه آمده
غيرت حق، توجه نكردن بنده به معبودی غير از خداوند، روی به توحيد آوردن و استغراق در حق نيز بدين گونه بيان مي‏شود كه پادشاهی به مجنون گفت تو را چه افتاده كه خود را به عشق ليلی رسوا و بی ‌خانمان كرده‌ای؟ بيا تا خوبان به تو نمايم و بخشم. چون خوبان را جلوه آوردند، مجنون سر فرو افكنده بود و به زير می ‌نگريست. پادشـاه فرمود آخر سر را برگير و نظر كن. گفت: عشـق ليلی شمشير كشيده است؛ اگر سر بردارم، می ‌ترسم سرم را بيندازد.
حتی مرگ ليلی در ذهن مولانا مضمون آفرين عشق الهی است. او در يكی از غزل هايش كه البته بيشتر شبيه مثنوی است تا غزل ، پايان كار ليلی و مجنون را چنين باز می ‌گويد كه مجنون پس از آوارگی بسيار به محل سكونت ليلي بازگشت و از او نشان جست. به او گفتند كه ليلی در غياب وی قالب تهی كرده است، اما گور او را به وی نشان ندادند.
مجنون گفت بوی ليلی راهنمای من در رسيدن به اوست، هم چنان كه بوی پيراهن يوسف راهنمای يعقوب بود. خاك گورستان را مشت مشت بو كرد و سرانجام گور وی را يافت؛ نعره‌ای زد و جان به جانان تسليم كرد:
همان بـو شـكفتش، همان بو بكشتـش
به يك نفخه حشری، به يك نفخه لايی
مولانا اين گونه رسيدن مجنون را به ليلی ، تمثيلی برای جستجوی بوی حق از دهان اولياء می ‌داند كه سرانجام جان سالك را به حضرت حق رهنمون می ‌سازد . پس مي‌گويد:
به ليلی رسيد او، به مولی رسد جان
زمين شد زمينی، سما شد سمايی
تمام ماجراهای ليلی و مجنون در آثار مولانا با مفاهيم عرفانی و عشق الهی پيوند می ‌خورد و با شور و اشتياق خاصی تأويل می ‏شود و از اين طريق، معنوی ترين حضور زن در آثار او ظهور می ‏يابد.
مولانا از سويی ديگر زن را نماد روح و جان مي داند، او روح و جان آدمی را از اين نظر كه لطيف ترين جانب وجود و پرده‌نشين كالبد انسان است، مؤنث و از جنس زن می ‌شمارد:
سـيمرغ كـوه قاف رسيدن گرفت باز مـرغ دلم ز سـينه پـريدن گـرفت باز
خاتون روح خانه نشين از سرای تن چادركشان ز عشق دويدن گرفت باز
جان را در قالب زن ديدن، در رباعيات مولانا نيز به صورت اضافه ی نمادين «كدبانوی جان» نمايان است:
جـان را كه در آن خـانه وثاقش دادم دل پيـش تـو بـود من نفاقش دادم
چون چندگهی نشست كدبانوی جان عشق تو رسيد و سه طلاقش دادم
در نگرش نمادپرداز مسلمانان، آسمان و زمين در نظام جهان، نظيری از زن و مرد هستند. قدما معتقد بودند كه هفت سياره در هفت فلك آسمان، آباء علوی يا پدران آسمانی هستند و چهار عنصر آب و باد و خاك و آتش، مادران زمينی هستند كه از ازدواج آن ها و تأثير و تأثرشان، مواليد ثلاثه يعني جماد و نبات و حيوان متولد مي‏شوند. مولانا در اشعار خود به كرات اين تفكر را منعكس كرده است:
هست هر جزوی ز عالم جفت خواه راسـت همچون كهربا و برگ كاه
آسـمان مـرد و زميـن زن در خـرد هـرچه آن انداخت اين می ‌پرورد
هسـت سـرگردان فلك انـدر زمين همچو مردان گرد مكسب]بهر زن
ويـن زميــن كدبـانـويها می‏كنــد بـر ولادات و رضـاعـش مي‌تنـد
پس زمين و چرخ را دان هوشـمند چون كه كـار هوشـمندان مي‏كنند

پديده های طبيعی عالم را چنين زنده و جاندار و در تعامل با يك ديگر ديدن، از انديشه ای پويا، ژرف، اسطوره ساز و نمادپرداز برمی ‌آيد كه مولانا بي ترديد نمونه ی اعلای آن را داشته است. او در غزل ها نيز بارها به مادر بودن زمين اشاره كرده است ، از جمله :
- از چار مادر برترم و ز هفت آبا نيز هم
من گوهر كانی بدم كاينجا به ديدار آمدم
- به مثل خلقت مردم نزاد از خاك و از انجم
وگرچه زاد بس نادر ازين دامـاد و كـدبانو
- زمين چون زن، فلك چون شو، خورد فرزند چون گربه
من اين زن را و اين شو را نمی ‌دانم، نمی ‌دانم
- ای جانها ماكوی او، وی قبلهً ما كوی او
فراش ايـن كو آسمان، وين خاك كدبانوی او
اين نمادپردازی با توجه به خاصيت باروری، رويش و پرورش زمين صورت گرفته است.
ويژگی ‌های منفی يـا آن چه كه قدما در وجـود زن منفی می ‌انگاشتند، سـبب نمادپردازی های منفی نيز درباره ی زن شده است. يكی از بارزترين اين موارد، زن را نماد نفس قرار دادن است كه در اشعار مولانا نمونه های فراوان دارد.
البته بايد توجه داشت كه نفس به معني «روح و جان»‌ هم هست و در اين معنی ، نماد منفی نيست. علاوه بر اين در زبان عربی به لحاظ قائل بودن جنسيت برای اشياء و اسامی، واژه ی نفس، مؤنث تلقی می ‏شود.
اين تلقی در نمادپردازی مسلمانان بی تأثير نبوده است. مولانا در توجيه مؤنث شمردن نفس به اعتبار لفظی در زبان عربی می ‌گويد:
... اين حميرا لفظ تأنيث است، و جان
نـام تـأنيـثـش نهنــد ايــن تــازيــان
ليك از تأنيث جان را بـاك نيسـت
روح را بـا مـرد و زن اشـراك نيســت
از مـؤنـث و ز مذكـر بـرتـرسـت
اين نه آن جانست كز خشك و ترست
با اين همه خود مولانا چنان كه پيشتر گفتيم، جان را مؤنث می ‌دانست. او نفس كلی را هم كه سبب آموختن علوم و آشکار شدن معارف می ‏شود ، در وجود زنی كه مادر و معلم است، نمادينه كرده است:
چه ها می ‏كنـد مادر نفس كلی
كه تا بی لسـانی بيابد لسـانی
اما از اين نمادهای مثبت كه بگذريم، زن از ديدگاه مولانا نماد نفس در معنای منفی هم هست . مولانا نفس انسان را زن و عقل او را مرد می ‌داند و مخالفت زن و شوهر را در نزاع و مشاجره ی خانوادگی به مخالفت نفس با عقل تأويل می ‏كند؛ زيرا زن مايحتاج زندگی را می ‏خواهد و شوهر او را به صبر و توكل فرامی ‌خواند:
... مـاجـرای مـرد و زن افتــاد نقـل
آن مثـال نفس خود می ‌دان و عقـل
اين زن و مردی كه نفس است و خرد
نيك بايسته سـت بهر نيـك و بـد
زيـن دو بـايسـته دريـن خـاكی سـرا
روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
زن همی خـواهـد حـويـج خـانقـاه
يعنی آب رو و نان و خـوان و جاه
نفـس همچـون زن پی چـاره گـری
گـاه خـاكـی گـاه جويـد سـروری
عقـل خود زين فـكرها آگـاه نيسـت
در دمـاغـش جـز غـم الله نيســت
در مهربانی های ناموجه مادر به طفل نيز كه مثلاً به پدر اعتراض می ‏كند كه بچه از رفتن به مكتب، لاغر و نزار شده، مولانا مي‌گويد: از اين مادر و مهربانی ‏های بی ‌موردش فرار كن ، زيرا «سيلی بابا به از حلوای اوست»:
هسـت مادر نفس و بـابـا عقل راد
اولش تنـگی و آخر صـد گشـاد
مولانا از اين كه نفس را زن، و عقل را مرد تلقی می ‌كنند، اظهار خرسندي كرده تلويحاً می ‌گويد خوب است كه نفس زن است و ضعيف، و عقل مرد است و قوی ؛ اگر نفسِ زشت نهاد، زن نبود و مرد بود، آن وقت چه می ‌كرديم؟!
وای آنــكه عقــل او مــاده بـود
نـفس زشـتش نـر و آمـاده بود
لاجـرم مغلـوب بـاشــد عقـل او
جز سوی خسران نباشد نقل او
ای خنك آنكس كه عقلش نر بود
نفس زشتش ماده و مضطر بود
نمادپردازی همواره بر مبنای تشابه ميان نماد و مدلول نماد صورت می ‏گيرد. تشابه ميان نفس و زن از ديدگاه مولانا، چنان كه در موارد پيشين ملاحظه شد، دنياخواهی و راحت طلبی است ؛ تشابه ديگر رياكاری و مكاری، و راهزنی دل و دين است:
هلا ای نفس كدبانو، بنه سر بر سر زانو
ز سالوس و ز طراری نگردد جلوه اين معنی
توجه به جلوه های كاذب ظاهری و تعلقات دنيوی هم شباهت ديگر آن دو است:
زن آن باشد كه رنگ و بو بود او را ره و قبله
حقيقت نفس اماره ست زن در بينت انسان
يكی از مصاديق زنان كه با همين ويژگی، نماد نفس اماره واقع شده، بلقيس است. او به لحاظ گردن نهادن به حقيقت و ايمان آوردن به سليمان، مورد ستايش مولانا واقع شده است، اما بايد توجه داشت كه مولانا از ديدگاهی ديگر، او را پيش از پذيرفتن دعوت سليمان، نماد نفس اماره دانسته كه هدهد عقل در گوشه ی سرايش نشسته، هر لحظه منقار انديشه بر سـينه ی وی می ‌كوبيد تا از خواب غفلت بيدارش كرده، نامه به او عرضـه دارد. دلبستگی بلقيس به تخت پادشاهی خود كه قرآن هم بدان اشاره كرده، نمونه‌ای از تعلقات مادی و دنيوی بلقيس است كه زمينه ی نمادپردازی مزبور را بيش تر فراهم كرده است.
در نمادپردازی های مولانا، پدر هم چنان نماد عقل است و نشانگر امتياز انسانی و مادر نماد جسم است و مشخصه ی جانب حيوانی ، و ناگفته پيداست كه شرف اصلی از آن پدر است:
تو را چو عقل پدر بوده است و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
در خانواده، زن به علت طرح و درخواست مايحتاج مادی و ترغيب شوهر به عملی ساختن آرمان های دنيوی ، نماد حرص و طمع و جانب تاريك زندگی محسوب می ‏شود و مرد به دليل عدم توجه به دنيا و كوشش در مسائل معرفتی باز هم نماد عقل و مايه ی روشنايی است:
عقل را شو دان و زن را حرص و طمع
اين دو ظلمانی و منكر، عقل شمع
دنيـا با جاذبه‌های نفسـانی كه دارد، به منزله ی زنی اسـت كه بايـد از آن حذر كرد وگرنه «مرگ پيش از مرگ» كه آرمان عارفان است، حاصل نخواهد شد:
جهدی بكن ار پند پذيری دو سه روز
تا پيشتر از مرگ بميری دو سه روز
دنيـا زن پيـرست چـه باشـد گـر تـو
بـا پيرزنی انس نگيری دو سه روز
در اين مورد خاص كه البته مفهوم نمادينش درباره ی اولياء هم عموميت پيدا كرده، حضور دنيايی زن نه تنها مردود تلقی نشده، بلكه لازم و ضروری هم دانسته شده است و گفته اند اگر اين حضور وی نبود، وجود مبارك از غايت هيبت تجليات و انوار حق گداخته می ‌شد.
زن در حريم خانواده، از ديدگاه مولانا ارزش خاصی دارد. در شعراو همسر مهم ترين انگيزه ی مرد در فعاليت‌های روزانه و تحمل بار گران زندگي است. بسياری از حكايت‌ها و تمثيل‌های مولانا در زمينه ی خانواده و با بازيگری همسران ساخته شده است و اين نشان می ‏دهد كه او در بيان معارف و حقايق ، از زندگی عادی و روزمره ی مريدان خويش در خانواده الهام می ‏گرفته است. حتی عشقبازی زن و مرد در حريم خانواده و رابطه ی زناشويی در ذهن مولانا و تخيل او، بر خلاف سنت شاعران، شعرآفرين شده و چنان مقبول افتاده كه آن را تكرار هم كرده است:
جبرئيل است مگر باد و درختان مريم
دست بازی نگر آن سان كه كند شوهر و زن
بـاد روح قدس افتـاد و درختان مريم
دست بازی نگر آن سان كه كند شوهر و زن
در جای ديگر با الهام از اين قضيه می ‌گويد عشقبازی فقط به زن و شوهر اختصاص ندارد ؛ تمام اجزای عالم مثل حادث و قديم و عين و عرض در حال عشقبازی با يك ديگر هستند، منتهی هر يك به نوعی مخصوص خود . سپس در مقـام مصـلح اجتماعی و بـا نـگرش كاملاً دينـی مخاطب خـود را به رعايت خوش‌رفتاری و عدالت با همسر فرا می ‌خواند و او را هشدار می ‏دهد كه آيا در آن شب عروسی ، همراه عروس، او را به عنوان امانتی خوش به تو نسپرد؟ پس توجه داشته باش كه هر رفتاری را تو با او داشته باشی ، خدا هم با تو خواهد داشت:
آنچه بـا او تـو كنـی ای معتمـد
از بـد و نيـكی، خـدا با تـو كند
رفتار او با زنان خاندان خود نيز توأم با تكريم و مهربانی بوده است. زنان در خاندان مولانا از اهميت ويژه ای برخوردار بودند و همواره از نظر حقوقی با مردان مساوی دانسته می شدند. افلاكی از همسر اول مولانا يعنی گوهر خاتون سمرقندی مطلبی نقل نكرده، اما از همسر دوم او يعنی كراخاتون قونوی مطالب بسياری آورده است كه همگی محل تأمل و تأنی است . با اين حال مهم ترين زن در خاندان مولانا، عروس او بود به نام « فاطمه خاتون » كه دختر صلاح الدين زركوب و مادر چلپی جلال الدين امير عارف نيز بود.
دكتر عبد الحسين زرین كوب در « پله پله تا ملاقات خدا» آورده است: مولانا در آن چه با سلطان ولد در الزام رعايت شيخ و فاطمه خاتون به بيان می آورد، وصلت با شيخ را با آن كه از خانواده ای روستايی و فقير بودند، برای خاندان خود مايه ی سرفرازی و خرسندی بسيار می دانست . يكي از دلايلی كه فاطمه خاتون نزد مولانا از ارج و قرب بسيار برخوردار بود، پدر فاطمه خاتون يعنی صلاح الدين زركوب بود كه پس از شمس از اهميت ويژه ای نزد مولانا برخوردار بود. مولانا زمانی كه هنوز فاطمه خاتون كودك بود و به همسری فرزند وی در نيامده بود، به دليل علاقه ی فراوان به پدرش ، تعليم و تربيت او را به عهده گرفت و معلم او شد و ابتدا سواد و قران به وی آموخت.
در بررسی زن در آثار مولانا ذكر اين نكته ضروری به نظرمی ‌رسد كه نمادپردازی های منفی در اين زمينه بسيار قاطع و بی ‌رحمانه است، اما در برابر، نمادپردازی های مثبت از گستره ی وسيعی برخوردار نيست ؛ هم چنان كه نگرش منفی او به زن در برابر نگرش مثبتش رنگ می ‌بازد.

 

منبع

جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ + 19:35 + دریا +


 

داستان شيخ صنعان ریشهً در داستان عاشقانه زریادر و آتوسا در ایران باستان دارد
نگارنده به مناسبتهای مختلف از داستان تاریخی زریادر(گئوماته زرتشت) و آتوسا(دختر کورش) که خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران آن را نقل کرده است، سخن به میان آورده است. خارس میتیلنی میگوید که این داستان عشقی آنقدر نزد ایرانیان معروف و محبوب بوده که اشراف دیوارهای کاخهای خود را به نقش زریادر و آتوسا مزین می نمودند. از این اسطورهً کهن ایرانی شش شکل آن به صور داستان گشتاسپ (برادر بزرگ زریادر زرتشت) و کتایون (دختر قیصر روم) ، روایت مفقوده زرتشت و هووی، حدیث گیو و بانوگشنسب، داستان منیژه و بیژن، داستان ویس و رامین و داستان ایرج و سهی به یادگار مانده است و در واقع داستان عاشقانه شیخ صنعان (شیخ سرزمین عقاب= ارمنستان) و دختر رومی شکل هفتمی است که از این اسطوره کهن و معروف ایرانی به یادگار مانده است. مناسبت نام روم و دختران رومی(اروپایی) از آن جاست که دختران دیار آمازونها(سرمتها، نیاکان صربو کرواتها) در شمال کوهستان قفقاز از لحاظ زیبایی و دلیری در عهد باستان شهره آفاق بوده اند و از اینجاست که نام روم/ اروپا نزد ایرانیان باستان با قوم خویشاوندشان سلم (سرمتها/آمازونها) پیوند خورده است. چنانکه فردوسی در شاهنامه می آورد سه پسر فریدون (کورش) یعنی سلم (مگابرن گشتاسپ) و تور (کمبوجیه) و ایرج (زریادر زرتشت در سرزمین همیران (سئیریمه=زمستانی) با دختران سروشاه (شاه صربها) ازدواج می نمایند. بنابراین شیخ صنعان(شیخ سائینی= ارمنستان) و دختر رومی کسانی به جز زریادر زرتشت(داماد و برادر/ پسرخوانده کورش) و آتوسا دختر کورش نیست چه حتی در عهد خارس میتیلنی آتوسا را شاهدخت سرزمین آن سوی کنار رود دون(=اروپا، یعنی دارای آبهای گسترده) معرفی می نماید ولی در واقع این نه اصل و نسب آتوسا دختر کورش، بلکه نسب شوهرش سپیتاک زرتشت(زریادر) بوده که به بنا به اطلاعات جالب خرمدینان که ابومنصور آن را روایت کرده به دیار زنج(زنان آمازون/ سرمت) می رسیده است. ناگفته نماند در روایت خارس میتیلنی زریادر پادشاه قفقاز (آذربایجان و اران و ارمنستان) و آتوسا(دختر امرایوس کورش) پادشاه مراثیها(مردان پارس)همدیگر را به خواب دیده و عاشق میگردند و زریادر در پی یافتن آتوسا به دیار مراثیها می شتابد. این موضوع خواب عاشق و معشوق در داستان شیخ صنعان به نحو دیگری بازگویی شده است. بی تردید نام صنعان بر گرفته از نام سائینی اوستا یعنی ارمنستان(سرزمین هایک= عقاب، سئنه مرغ اساطیری قفقاز) است. در اساطیر ارامنه اسطوره کورش(آرا، ایرج) و زریادر زرتشت(آرای آرایان، در واقع ایرج پسر خوانده) در رابطه با شامیرام (ملکه سرزمین سرما= سئیریمه) هستند و صحبت از عشق جنون آمیز شامیرام نسبت به آرای مقتول است که هم یادآور آتوسا همسر زریادر به هنگام فرمانروایی آنها در جنوب کوهستان قفقاز و هم یادآور کشته شدن کورش به دست تومیریس ملکه ماساگتها (آلانها) است که در ماوراء النهر اتفاق افتاده است. نام پسر کوچک زریادر زرتشت که بعد از منسوب شدن پدرش به حکومت دربیکان (دریها) و دادیکان(تاجیکان) در سمت بلخ، از سوی کورش در حکومت ارمنستان ابقا شده، در منابع کهن ارامنه انوشاوان(جاودانی)، تیگران(ببر)، سوسانور(دارای تن درخشان) آمده است که این لقب آخری در اوستا و کتب پهلوی به صورت خورشید چهر آمده و نام پسر کوچک زرتشت معرفی شده است. گفتنی است زریادر زرتشت(گئوماته بردیه) و آتوسا اختلاف سنی زیادی داشته اند و بنا به اسناد تاریخی سن زریادر (=زرتشت، یعنی زرین تن) با سن پدرزنش کورش برابری مینموده و از آن کمتر نبوده است و این جنبه در داستان شیخ صنعان ملقب به عبدالرزاق(در اصل به معنی روزی دهنده بندگان)که نامش بدین هیئت در تحفة ملوک منتسب به امام محمد غزالی هم قید شده، به طور منحصر به فرد بهتر محفوظ مانده است :
داستان شیخ صنعان




فريدالدين عطار نيشابوري


برگرفته از: داستان هاي دل انگيز فارسي / زهرا خانلري


گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت شيخ صنعان پير صاحب كمال و پيشواري مردم زمان خويش بودو قريب پنجاه سال در كعبه اقامت داشت. هر كس به حلقـﮥ ارادت او در مي‌آمد از رياضت و عبادت نمي‌آسود. شيخ خود نيز هيچ سّنتي را فرو نمي ‌گذاشت و نماز و روزﮤ بيحد بجا مي ‌آورد. پنجاه بار حج كرده و در كشف ‌اسرار به مقام كرامت رسيده بود.هر كه بيماري و سستي يافتي از دم او تندرستي يافتي پيشواياني كه در پيش آمدند پيش او از خويش بيخويش آمدند چنان اتفاق افتاد كه شيخ چندين شب در خواب ديد كه از كعبه گذارش به روم افتاده و در برابر بتي سجده مي ‌كند. از اين خواب آشفته گشت و دانست كه راه دشواري در پيش دارد كه جان بدر بردن از آن آسان نيست. انديشيد كه اگر بهنگام در اين بيراهه قدم نهد راه تاريك بر وي روشن گردد و اگر سستي كند هميشه در عقوبت و شكنجه خواهد ماند. آخر الامر به رفتن مصمم گشت و مطلب را با مريدان در ميان گذاشت و گفت بايد زودتر قدم در راه بنهم و عزم سفر روم كنم تا تعبير خوابم معلوم گردد. ياران در سفر با وي همراه گشتند و به خذاك روم قدم گذاشتند و همه جا سير مي‌كردند تا ناگهان در ايواني دختر ترسائي ديدند چون آفتاب درخشان:هر دو چشمش فتنـﮥ عشاق بود هر دو ابرويش بخوبي طاق بود روي او از زير زلف تابدار بود آتش پاره ‌اي بس آبدار هركه سوي چشم او تشنه شدي در دلش هر مژه چون دشنه شدي چاه سيمتن بر زنخدان داشت او همچو عيسي بر سخن جان داشت او دختر جون نقاب سياه از چهره برگرفت آتش به جان شيخ انداخت و عشقش چنان او را از پا در آورد كه هر چه داشت سر بسر از دست داد. حتي ايمان و عافيت فروخت و رسوائي خريد. عشق بحّدي بر وجودش چيره شد كه از دل و جان نيز بيزار گشت. چون مريدان, او را به اين حال زار ديدند حيران و سرگردان بر جاي ماندند و از پي چارﮤ كار برآمدند. اما چون قضا كار خود كرده بود هيچ پندي اثر نداشت و هيچ داروئي دردش را درمان نمي ‌كرد. تا شب همچنان چشم بر ايوان دوخته و دهان باز مانده باقي ماند. شب نه يك دم بخواب رفت و نه قرار گرفت. از عشق به خود مي ‌پيچيد و زار مي ‌ناليد. گفت يارب امشبم را روز نيست شمع گردون را همانا سوز نيست در رياضت بوده ‌ام شبها بسي خود نشان ندهد چنين شبها كسي همچو شمع ازتف و سوزم مي ‌كشند شب همي سوزند و روزم مي‌ كشند شب چنان به نظرش دراز مي ‌آمد كه گوئي روز قيامت است يا خورشيد تا ابد غروب كرده است. نه صبري داشت تا درد را هموار كند و نه عقلي كه او را به حال خويش برگرداند؛ نه پائي كه به كوي يار رود و نه ياري كه دستش گيرد: رفت عقل و رفت صبر و رفت يار اين چه دردست اين چه عشقست اين چه كار؟ مريدان به گردش جمع شدند و به دلداريش زبان گشودند و هر يك راهي پيش پايش گذاردند. اما شيخ با استادي به هر يك جواب مي‌گفت: همنشيني گفت اي شيخ كبار خيز و اين وسواس را غسلي برآر شيخ گفتا امشب از خون جگر كرده ‌ام صدبار غسل اي بيخبر آن دگر گفتا كه تسبيحت كجاست كي شود كار تو بي تسبيح راست گفت آن را من بيفكندم زدست تا توانم برميان زنار بست آن دگر گفتا پشيمانيت نيست يك نفس درد مسلمانيت نيست گفت كس نبود پشيمان بيش از اين كه چرا عاشق نگشتم پيش از اين آن دگر گفتش كه ديوت راه زد تير خذلان بر دلت ناگاه زد گفت ديوي كو ره ما مي ‌زند گو بزن, الحق كه زيبا مي ‌زند آن دگر گفتا كه با ياران بساز تا شويم امشب به سوي كعبه باز گفت اگر كعبه نباشد دير هست هوشيار كعبه شد در دير مست چون هيچ سخن در او كارگر نيامد ياران به تيمارش تن در دادند و با دلي خونين به انتظار حادثه نشستند.روز ديگر شيخ معتكف كوي يار شد و با سگان كويش همطراز گشت و از اندوه چون موي باريك شد. عاقبت از درد عشق بيمار گشت و سر از آن آستان بر نگرفت و آنقدر خاك كويش را بستر و بالين ساخت تا دختر از رازش آگاه شد و گفت «اي شيخ كجا ديده‌ اي كه زاهدان در كوي ترسايان مقيم شوند؟ از اين كار درگذر كه ديوانگي بار مي ‌آورد.» شيخ گفت: «ناز و تكبر به يك سو نه كه عشقم سرسري نيست‌, يا دلم را باز ده يا فرمان ده تا جان بيفشانم‌. روي بر خاك درت جان مي ‌دهم جان به نرخ روز ارزان مي ‌دهم چند نالم بر درت در باز كن يكدمم با خويشتن دمساز كن گرچه همچون سايه ‌ام از اضطراب درجهم از روزنت چون آفتاب.» دختر با سختي پاسخ داد كه: «اي پير خرف گشته! شرم دار كه هنگام كفن و كافور تست, نه زمان عشق ورزي! با اين نفس سرد چگونه دمسازي مي‌ كني و با اين پيري عشق بازي؟» شيخ از سرزنش دختر دل از جاي نبرد و همچنان با او از غم عشق سخن راند. دختر گفت اگر راستي در اين كار ايستاده‌ اي نخست بايد دست از اسلام بشويي تا همرنگ يار خويش بشوي. چون شيخ به اين كار تن در داد دختر او را به قبول چهار چيز دعوت كرد: از او خواست كه پيش بت سجده كند و قرآن را بسوزاند و خمر بخورد و چشم از ايمان بربندد. اما شيخ يكي از چهار را اختيار كرد, و ميخوارگي را برگزيد و از سه ديگر سرباز زد. دختر او را به دير برد و جام مي‌ به دستش داد. شيخ كه مجلس را تازه ديد و حسن ميزبان را بي‌ اندازه, عقل از كف داد و جام مي‌ از دست يار گرفت و نوش كرد. عشق و شراب چنان او را بيخود كرد كه هر چه مي ‌دانست از مسائل دين و آيات قرآن از ياد برد و جز عشق دلبر چيزي در وجودش باقي نماند و چون بكلي بيخويش گشت و از دست رفت خواست تا دستي برگردن يار بيفكند. دختر او را از خويش راند و گفت: «عاشقي را كفر بايد پايدار.» اگر در عشقم پايداري بايد كيش كافران را اختيار كني تا بتواني دست در گردنم بيندازي و اگر اقتدا نكني اين عصا و اين ردا. شيخ كه عشق جوان و مي ‌كهنه او را در كار آورده بود چنان شيدا و مست گشته و طاقت از دست داده بود كه يكبارگي به بت پرستي تن در داد و حاضر شد پيش بت مصحف بسوزاند. دخترش گفت اين زمان شاه مني لايق ديدار و همراه مني ترسايان از اينكه چنان زاهد و سالكي را به طريق خويش آوردند خشنود گشتند او را به دير خويش رهبري كردند و زنار بر ميانش بستند. شيخ يكباره خرقه را آتش زد و كعبه و شيخي را فراموش كرد. عشق ترسازاده ايمانش را پاك شست و به بت پرستيدنش و واداشت و چون همه چيز را از دست داد روي به دختر آورد و گفت: ‹‹ خمر خوردم بت پرستيدم زعشق كس نديدست آنچه من ديدم ز عشق قريب پنجاه سال راه روشن در پيش چشم داشتم و درياي راز در دلم موج مي ‌زد تا عشق تو خرقه بر تنم گسست و زنار بر ميانم بست. اكنون تا چند مرا در جدائي خواهي داشت؟ “ دختر گفت: «آنچه گفتي راست است. اما اي پير دلداده! مي داني كه كابين من گران است و تو فقيري. اگر وصل مرا مي ‌خواهي بايد سيم و زر فراوان بياري و چون زر نداري, نفقه ‌اي بستان و سرخويش ‌گير و مردانه, بار عشق مرا به دوش بكش» شيخ گفت: «اي سيمبر سرو قد! چه نيكو به عهد خويش وفا مي ‌كني! هر دم بنوعي از خويش مي رانيم و سنگي پيش پايم مي نهي. چه خونها از عشقت خوردم و چه چيزها در راهت از دست دادم. همـﮥ ياران از من روي برگرداندند و دشمن جانم شدند: توچنين, ايشان چنان, من چون كنم چون نه دل باشد نه جان, من چون كنم » دل دختر بر او سوخت و گفت حال كه سيم و زر نداري بايد يك سال تمام خوكباني مرا اختيار كني تا پس از آن عمر را بشادي بگذرانيم. شيخ از اين فرمان هم سر نتافت و خوكباني پيش گرفت. ياران چون اين شنيدند مات و حيران شدند و از ياريش رو برگرداندند و عزم كعبه كردند. از آن ميان كسي نزد شيخ شتافت و گفت: «فرمان تو چيست؟ يا از اين راه برگرد و با ما عزم سفركن يا ما نيز چون تو ترسايي گزينيم و زنار بر ميان بنديم يا چون نتوانيم ترا در چنين حال ببينيم از تو بگريزيم و معتكف كعبه شويم.» شيخ گفت «تا جان در بدن دارم از عشق ترسا دختر برنگردم و چون شما خود اسير اين دام نگشته ‌ايد و از رنج دلم آگاه نيستيد همدمي نتوانيد كرد. اي رفيقان عزيز! به كعبه برگرديد و به آنها كه از حال ما بپرسند بگوييد كه شيخ با چشم خونين و دل زهر آگين عقل و دين و شيخي از دست داد و اسير حلقـﮥ زلف ترسا دختري گشت.» اين سخن گفت و از دوستان روي برتافت و نزد خوكان شتافت. ياران با جان سوخته و تن گداخته به كعبه بازگشتند. شيخ در كعبه ياري شفيق داشت كه بهنگام سفر او حاضر نبود. چون برگشت و جاي از شيخ خالي ديد حال او را از مريدان پرسيد. ايشان آنچه ديده بودند, از عشق او به دختر ترسا و زنار بستن و خمر خوردن و بت پرستيدن و خوكباني كردن, حكايت كردند. چون مريد آن قصه را تمامي شنيد زاري در گرفت و ياران را سرزنش كرد كه: «شرمتان باد از اين وفاداري! چه شد كه به آساني دست از او برداشتيد و تنهايش گذاشتيد و چون او را در كام نهنگ ديديد جمله از او گريختيد. آيين حق ‌شناسي آن بود كه جمله زنار مي بستيد و غير ترسايي چيزي اختيار نمي كرديد.» ياران گفتند: «چنان كرديم, اما چون شيخ از ياري ما سودي نديد صلاح خود را در آن دانست كه از ما جدا شود و همه را به كعبه برگرداند.» مريد گفت: «بايستي به درگاه حق ملتزم شويد و شب و روز براي شيخ شفاعت كنيد.» آخر الامر جملگي بسوي روم عزيمت كردند و پنهان معتكف در گاه حق گشتند و شب و روز گريستند تا چهل روز نه خواب داشتند و نه پرواي نان و آب، تا از تضرع بسيارشان شوري در فلك افتاد و تير دعايشان به هدف رسيد و جهان كشف بر مريد يكباره آشكار شد و بر وي الهام گشت كه شيخ گمراه از بند خلاصي يافته و گرد و غبار سياه از پيش راهش برخاسته است. مريد از شادي بيهوش گشت و پس از آن به ياران مژده داد و جمله ‌گريان و دوان عزم ديدار شيخ خوكبان كردند. چون به او رسيدند، ديدند كه خوش و خندان زنار گسسته و دل از ترسائي شسته و از شرم جامه برتن چاك كرده است. جملـﮥ حكمت و اسرار قرآن كه از خاطرش فراموش شده بود به يادش آمد و از جهل و بيچارگي رهائي يافت و چون نيك درخود نگريست سجدﮤ شكر بجا آورد و زار گريست. ياران دلداريش دادند و گفتند: «برخيز كه نقاب ابر از چهر ي خورشيد زندگيت برگرفته شد و خدا را شكر كه از ميان درياي سياه راهي روشن پيش پايت گشوده گشت. برخيز و توبه كن كه خدا با چنان گناه عذرت را مي ‌پذيرد.» شيح باز خرقه در بر كرد و با ياران عزم حجاز نمود. از سوي ديگر چون دختر ترسا از خواب برخاست نوري چون آفتاب در دلش تابيد و بدو الهام گشت: «بشتاب و از پي شيخ روان شو و همچنانكه او را از راه بدر بردي راه او را برگزين و همسرش بشو!» اين الهام آتشي در جان دختر افكند و در طلب بيقرارش كرد چنان كه خود را در عالمي ديگر يافت. عالمي كانجا نشان راه نيست گنگ بايد شد زبان آگاه نيست ناز و نخوت از وجودش رخت بربست و طرب جاي خود را به اندوه داد. نعره زنان و جامع دران ازخانه بيرو رفت و با دلي پردرد از پي شيخ روان گشت. دل از دست داده و عاجز و سرگشته مي‌ ناليد و نمي دانست چه راهي در پيش گيرد تا به محبوب برسد. هر زمان مي گفت با عجز و نياز كاي كريم راه دان كارساز عورتي درمانده و بيچاره ‌ام از ديار و خانمان آواره ام مرد راه چون تويي را ره زدم تو مزن بر من كه بي آگه زدم هرچه كردم بر من مسكين مگير دين پذيرفتم مرا بي ‌دين مگير خبر به شيخ رسيد كه دختر دست از ترسايي برداشته و به راه يزدان آمده است,شيخ چون باد به ياران به سويش باز پس رفت و چون به دختر رسيد او را زرد و رنجور و پا برهنه و جامه بر تن چاك كرده يافت. دختر چون شيخ را ديد يكباره از هوش رفت. شيخ از ديدگان اشك شادي بر چهره فشاند و چون دختر چشم بر وي انداخت خويش را به پايش افكند و راه اسلام خواست. شيخ او را عرضـه ي اسلام داد غلغلي در جملـه ي ياران فتاد چون ذوق ايمان در دل دختر راه يافت به شيخ گفت: «ديگر طاقت فراق در من نمانده است. از اين خاكدان پر دردسر مي ‌روم و از تو عفو مي طلبم. مرا ببخش.» اين سخن گفت و جان به جانان سپرد. گشت پنهان آفتابش زير ميغ جان شيرين زو جدا شد ‌اي دريغ قطره ‌اي بود او در اين بحر مجاز سوي درياي حقيقت رفت باز

منبع

 

جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ + 19:33 + دریا +


 

نگاهت در انتظار دستانم مي گويد

نمي آيي؟

و ادامه دار

ادامه دار مي روم به سوي خطي كه اشك آسمان است

در بي انتهايي مداومي

كه بشارتي ست براي درخشيدن

 

جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ + 14:16 + دریا +


 

 

حالا مانده ام

از پرتوی به سوی تو پریدن

جای تو را هنوز نیافته ام

و سوی نگاهت

آفتابیست

          در میان ابدیت باورها

همچون درختان ابهام که سر کشیده اند

انگار به من تعلق داری

و رنگ چشمان تو فراتر از میله های قفس

 

 

باتشکر ازموسیقی زیبای این وبلاگ

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:57 + دریا +


 

چگونه درختان از میات ماشین ها قد می کشند

و

چند پله گلی سیاه و سفید

در میان افق ها پایین می روند

و بالا

 

چند شعر از نصرت رحمانی می خواندیم که این شعر را شنیدم که مادر نصرت خطاب به پسرش می گوید نصرت معتاد شده. دیدم نصرت از خودش گله کرده برای نگفتن و شعر و ننوشتن.

انگار کسی به خودم تلنگر بزند اما خب من که معتاد نیستم.

پس چه چیز مانع گفتن شعر است

 

شاید حضور یار

که  خود

شعر مجسم است

امیدوارم نگویید اعتیاد مجسم

برای همین هم چند کلمه بالایی را بلغور کردم باشد تا فرصتی بیایم.

 

تنها برای شعر شعر گفته ام

تنها

 

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:43 + دریا +


 

 

می گویند وقتی امام زمان ظهور می نمایند بیشترین یاران ایشان مسیحیان هستند .....!!! که البته اسلام می آورند.

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:30 + دریا +


 

  

در حماسه آفرینش سومری‌ها و آشوری‌ها آمده است که در ستیز بی‌مهابای الهه تیامات و خدای ماردوک در غلبه بر هم، سرانجام ماردوک، تیامات را از پای درآورده، او را به دو نیم کرده، آسمان را از بخشی از او و زمین را از بخش دیگر آفرید و چنین بود که آفتاب در آسمان درخشید و اقیانوس‌ها بر زمین جاری شدند.

به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) چنین است حماسه گیلگمش نخستین حماسه بشری که گیلگمش دوسوم خدای و یک‌سوم انسان در جست‌و‌جوی گیاه زندگی جاودان است. چون خسته به کنار چشمه‌ای که گیاه زندگی جاویدان در کنار آن می‌رویید، رسید، او را خواب می‌رباید و شبانگاه ماری در گذر از آن سو، گیاه را می‌خورد و گیلگمش را زندگی جاوید نصیب نمی‌شود.

 این‌ها باورهای آشوریان پیش از تاریخ بود که به مسیحیت روی می‌‌آورند و همه این باورها را در مسیح می‌یابند. آفرینش زندگی تازه و یافتن زندگی جاویدان. آشوری‌ها نخستین ملتی می‌شوند که مسیحیت را می‌پذیرند. چنین است که آشوری‌ها نخستین مبشران مسیحیت می‌شوند که دامنه این حرکت تا به هند و چین می‌رسد و آنان را بشارت‌دهندگان نور و آفتاب می‌خوانند.

مسیح مظهر نور و روشنایی می‌شود. آنکه به باورشان در 25 دسامبر یعنی روز زایش خورشید زاده شد. این باور رومیان بود که خدای آفتاب در چنین روزی زاده شده است و چند قرنی پس از زاده شدن مسیح، مسیحیان گم کرده زادروز راستین مسیح، روز زایش آفتاب را به عنوان روز ولادت مسیح برگزیدند.

 البته که عیسی مسیح در چنین روزی زاده نشده است چرا که به روایت انجیل گفته می‌شود، به هنگامی که شبانان گوسفندان را در بیت‌اللحم به چرا می‌بردند، ناگهان جاری شدن ستاره‌ای را شاهد شدند که نوید زاده شدن عیسی مسیح را می‌داد. یعنی که بی‌تردید این هنگام یا بهار است یا تابستان و نه زمستان. آشوری‌ها همچون دیگر مسیحیان جهان 25 دسامبر را زادروز مسیح می‌دانند، حال آنکه کلیسای ارتدوکس روسیه و یونان و همچنین کلیسای گریگوری ارامنه، ششم و دوازدهم ژانویه را زادروز مسیح می‌دانند.

 روایت‌ها حکایت از آن دارد که آشوری‌ها، یلدا را روز زایش آفتاب و زادروز مسیح می‌دانند که به‌گونه‌ای در تغییر تقویم مسیحیت روز یلدا و زادروز مسیح جابه‌جا شده است. همچنان که در واژگان آشوری «یلدا» به معنای تولد و میلاد آمده است. تزیین کاج و باور «سانتاکلاوس» یا بابانوئل که در غرب ریشه دارد، به باور مسیحیان آشوری در شرق هم آمده است.

 باور مردی تنومند، مهربان، سوار بر کالسکه‌ای که گوزن‌هایی آن را به دنبال دارند که از راه لوله‌های بخاری به خانه‌ها می‌آید و هدایا را در جوراب‌هایی بلند نصیب کودکان می‌کند، قرن‌ها با هیبت و ترسی خوش همراه است. بابانوئل یادآور مردی است که در قرن‌های پیشین، با نام «سانتاکلاوس»، به بهانه مددرسانی به انسان‌های نیازمند و به ویژه کودکان، شبانه راهی خانه‌های آنها‌می‌شود.

آلبرت کوچویی

منبع

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:27 + دریا +


 

 

 

میلاد با سعادت حضرت مسیح پیامبر عشق بر همه گان تهنیت باد

به ما هم خیلی مربوط است ....

 

 

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:24 + دریا +


 

قراره من در این فرصت کوتاه مانتومو اتو کنم که توی ماشین لباسشویی به شکل فجیعی بنجل شده

اما به نظر شما می رم اتوش کنم؟

یا چه کارهایی برای من سخت است؟

سبزی پاک کردن

اتو کردن

.......

 

البته از یه تیپ آ اصلا عجیب نیست ....

 

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:21 + دریا +


 

 

الامان

و بس است مرا کشاندن

تا بی خویشتنی

                  عشق

 

یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ + 16:19 + دریا +


 

 

 اولاَ نقشة خانه رسید. خیلی نقشة عالی و خوب و جامعی بود و مخصوصاَ نماها با آن سنگ‌های سبز و آجرهای قرمز. خدا کند در آن به سلامتی و خوشی به سر ببریم و یک بالین باشیم، ولی عزیزم، خرج لوکس در آن زیاد نکن  آن هم با قرض. تو که می‌دانی بی لوکس هم می‌شود خوش بود و خوش گذرانید. پس یادت باشد ( نگو باز کاغذش رسید با نصایح عادی) که ما مقروض هم هستیم. هنوز زنجانی و صلصالی و هزار کوفت و زهرماری دیگر از ما طلب‌کارند و عید نوروز باید طلب محدث را بدهیم، پس چرا بی‌خودی قرض بکنیم و خرج لوکس بکنیم. عزیزم، پس بهتر این است و بدان و آگاه باش که به سادگی برگزارش بکنیم. این هم عزیزم ، فارسی‌ای که اصلش عربی بوده است. خود عربی را که بلد نیستم، بگذار فارسی‌اش را بنویسم . می‌دانی همین استنگر با همة اهن ‌و تلوپش و با توپ پرش و با ایرادهای بنی‌اسرائیلی‌اش، سبک مرا در انگلیسی نوشتن می‌پسندد و این از عجائب روزگار است. می‌گوید این سبک، ساده است و صمیمی و خیلی طبیعی است. کم‌کم دارم از استنگر ناامید می‌شوم زیرا سبک من آن‌قدر بندتنبانی است که نگو. این که پدرت پانصد تومان داده‌اند، یک دنیا خوشحال شدم. خودش چیزی است و پول یک قسط بنایی است. خدا عمرش بدهد. از قول من هم تشکرآلات بکن.

ادامه

چهارشنبه هفتم دی ۱۳۹۰ + 0:2 + دریا +


 

یاحق، کاغذهای جفت و تاقتان رسید، توضیح آن‌که اول جفت و بعد تاق بود، به اضافة یک روزنامه که با پست هوایی فرستاده شده بود. فلسفه‌اش را نفهمیدم چون هر چه خواندم چیز فوری توش پیدا نکردم که صد فرانک مخارج پستش شده بود- این هم یک‌جور مشدی‌گری بود، مثل بابیگری و روشنفکری‌گری و گری‌های دیگر، اما این که از عدم عریضه‌نگاری حقیر گله‌مند هستید خیلی تعجب می‌کنم: اولندش که نامه‌نگاری هیچ‌وقت نقطة ضعف( به قول فرنگی‌مآب‌ها) این جانب نبوده است،

 

ادامه

سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ + 23:59 + دریا +


 

دیروز اتفاقی افتاد که باعث شد باز هم قدر لحظه هامونو بدونیم وقتی برای چیزهای خوبی که داریم شاکر نیستیم

 

 

ما مثل بید می لرزیدیدم

همچون جوجه های کوچک درون آشیانه از ترس باد

یادمان آمد

پرنده ایم

 

سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ + 12:56 + دریا +


 

رمزهایی مثل خودتی

تشکر

و اینجا کجاست

درست وقتی صبح شده و یکی داره خواب می بینه

خب این یه رمزه

سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ + 12:54 + دریا +


 

اگه می خواید دلیلی برای خنده پیدا کنید به یکی که دوستش دارید بگید

دوستت دارم

وقتی اون می گه

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می شه خیلی خندید

به خصوص وقتی آگاهانه دائم تکرار کنه چرا؟

سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ + 12:51 + دریا +


 

 

 

تصویر عشق

آن تابلوی درخشانیست

که هیچ نقاشی

نخواهد توانست

آن را بکشد

درست در زمزمه های شبانه

میان اشکی که قلب را روشن می کند

و رنگ آن بی بدیل و درخشان

در میان بوسه ها

پنهان است

 

دوشنبه پنجم دی ۱۳۹۰ + 0:0 + دریا +


 

 

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق - تنها عشق

تو را به گرمی یک سیب میکند مأنوس

و عشق - تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

 

از شما چه پنهون هوس قبر فروغ زده به سرم. اونم وسط دی ماه.هرچند شعر بالایی برای سپهری هست!

 

 

یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ + 23:55 + دریا +


 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

 

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

 

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن

 

 

عکس لاو | تصویر لاو | عکس زیبای عاشقانه | تصویر زیبای عاشقانه | عکس عاشقانه | تصویر عاشقانه | عکس های زیبای عشق | تصویر زیبای عشق | زیبایی عشق | عکس های جالب و دیدنی عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب و عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های زیبای عاشقانه | تصاویر زیبای عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عاشقانه | عکس های جالب و زیبای عاشقانه | تصاویر زیبا و جالب عاشقانه | عکس های خوشگل و زیبای عشقولانه | عکس عشقولی | تصویر عشقولی | عشقولی | عشقولانه | کارت تبریک عاشقانه | تبریک عاشقانه | عکس زیبای عاشقانه برای تبریک سالگرد ازدواج | عکس عاشقانه برای تبریک سالگرد آشنایی | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت | تصویر عاشقانه و با کیفیت | عکس های زیبای عاشقانه و با کیفیت برای تبریک گفتن


‌تصویر عشق‌



منبع

یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ + 23:54 + دریا +


 

 

 

 

همچون عشق

همچون ستاره

همچون صبح یلدایی بلند است

تولدت

می درخشد

میان آینه چشمانت

زندگی

 

 

یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ + 23:46 + دریا +


 

مریم عباسی
Margaret_Mead.jpg

مقدمه:
مارگارت مید یکی از مهم ترین انسان شناسان قرن بیستم و از بنیانگذاران مکتب فرهنگ و شخصیت بود . وی از شاگردان بوآس و بندیکت و کسی بود که میان نظریه و روش پیوند برقرار کرد .
مید در قرن بیستم راه را برای پیوند میان انسان شناسی و روانشناسی باز کرد . مهمترین اثر مید که بلوغ در

ساموا نام دارد منجر به شهرت جهانی وی شد . اوانسان شناسی است  با آثار خود به مردمی شدن رشته انسان شناسی کمک کرد .
مید در انتهای قرن بیستم با عنوان «مادربزرگ انسان شناس ها» معروف بود زیرا در آن دوران هیچ کس به اندازه او برای گسترش انسان شناسی تلاش نکرد . او علاوه بر انسان شناسی در زمینه دفاع از حقوق زنان و جنبشهای مخالفت با تبعیض نژادی و ضد جنگ شهرت دارد .

بیوگرافی:
مارگارت مید در سال 1901 در فیلادلفیا متولد شد .او در سال 1918 دوره دبیرستان را به پایان رساند و پس از آن در رشته روانشناسی  دانشگاه کلمبیا پذیرفته شد .در دانشگاه کلمبیا پس از آشنایی  و دوستی نزدیک با روث بندیکت به  رشته انسان شناسی علاقه مند شد . اولین کار میدانی وی در سن 23 سالگی و در جزیره ساموا انجام شد و همین اثر منجر به شهرت جهانی وی شد

مهمترین آثار مید:
مارگارت مید در زمینه انسان شناسی آثار فراوانی دارد اما تعدادی از این آثار از شهرت بالاتری برخوردارند.تعدادی از مهمترین آثار مید که به زبانهای مختلف ترجمه شده اند عبارتند از:
بلوغ در ساموا ،جنسیت و منش در سه جامعه بدوی ،مذکر و مونث ،طبع انسان  و همکاری و رقابت در میان سه جامعه بدوی.

درباره بلوغ در ساموا:    
 بلوغ در ساموا حاصل اولین کار میدانی مارگارت مید در جزایر ساموا بود .نوشتن این اثر مهمترین علت شهرت مارگارت مید بود.وی در این کتاب با بررسی تجربه بلوغ در میان افراد جزیره به این نتیجه می رسد که تجربه بلوغ افراد متاثر از فرهنگ است و در تمام مناطق دنیا لزوما یکسان نیست.کتاب بلوغ در ساموا در شکل گیری جنبشهای فمنیستی تاثیر قابل توجهی داشت.

درباره جنسیت و منش در سه جامعه بدوی:
کتاب«جنسیت و منش در سه جامعه بدوی» حاوی نتایج مطالعات مید (33-1931)در میان سه جامعه محلی گینه نو می باشد .وی در این پژوهش به بررسی پرسشی بنیادین در زمینه شکل گیری شخصیتهای اجتماعی در میان افراد هر دو جنس می پردازد.به باور مید،این مطالعه به بررسی نحوه گروهبندی نگرشهای اجتماعی سه جامعه بدوی مورد نظر در زمینه منش با توجه به واقعیتهای بدیهی و روشن مربوط به تفاوتهای جنسی می پردازد .
انتقادات:
با وجود اینکه مید تاثیر زیادی در گسترش و عمومیت یافتن انسان شناسی داشت اما از سوی افرادی  چون فریمن به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.تعدادی از مهمترین انتقادات به مید عبارتند از:
•    قالبی بودن کارها و عدم توجه به گوناگونی جوامع مورد بررسی
•    تلاش برای اثبات ذهنیت خود مبنی بر تاثیر فرهنگ در شکل دادن به صفات جنسیتی( فریمن Freeman)
•    وجود تفاوت نقشهای جنسی در فرهنگهای مختلف قابل پذیرش است اما نمی توان تشابه نقشهای جنسی را در میان مردان و زنان پذیرفت ( کالیر Kallier ) .

منابع مکتوب:
مور  جری دی ؛ هاشم آقا بیگ پور ،(1389) زندگی و اندیشه بزرگان انسان شناسی ، جعفر احمدی ، تهران ، انتشارات جامعه شناسان ، 1389
فکوهی ناصر(1381)تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی،تهران:نی
مارگارت مید  مارگارت، مهین میلانی(1365) ، بلوغ در ساموا ،تهران : نشر ویس
فکوهی ،ناصر (1385)، پاره های انسان شناسی : مجموعه مقاله های گوتاه ، نقدها و گفتگوهای انسان شناختی، تهران ، نشر نی
ریویر کلود؛ ناصر فکوهی (1379) درآمدی بر انسان شناسی.،تهران : نشر نی ،
بیتس دانیل ، فرد پلاگ ؛ مترجم محسن ثلاثی (1375) انسان شناسی فرهنگی، تهران : علمی
منابع اینترنتی:
www.Amazon.com
پایگاه الکترونیکی راهنمای ناشران مجلات ، کتب و رسانه های الکترونیکی دانشگاه ها
www.sagepublication.com
پایگاه الکترونیکی موزه آمریکایی تاریخ طبیعی
www.amnh.org
پایگاه الکترونیکی دانشگاه وبستر
www.webster.edu

منبع

پنجشنبه یکم دی ۱۳۹۰ + 21:44 + دریا +


 

 

ناصر فکوهی
ecc_ex.jpg

جهان بیرونی به صورت مستقیم در ذهن و اندیشه ما وارد نشده و ثبت نمی شود. در یک معنا جهان بیرونی اصولا برای ما غیر قابل درک است: چگونه می توان میلیاردها مشخصه این جهان از مشار و طیف بی پایان رنگ ها، تا چهره ها، تا پدیده های طبیعی، تا اقلیم ها و موقعیت های کالبدی و غیره را در ذهن خود ثبت کرد و دچار تشویش اندیشه و ندانم کاری و اختلال فکری نشد؟ در واقع، فراتر از نظم های بی شماری که در طبیعت قابل مشاهده مستقیم ما (که خود تنها ذره ای ناچیز از کیهان بی پایان و غیر قابل شناخت مستقیم برای ما) است، نظم هایی که ما برای خود ایجاد کرده ایم، در حقیقت بازسازی هایی هستند که ما با دهن خود از جهان انجام داده ایم. بنابراین پرسش را می توان در واقع به این صورت مطرح کرد که چگونه ما می توانیم جهان را برای خود قابل فهم کرده و بدین ترتیب بتوانیم در آن دست به کنش بزنیم.

پاسخ به این پرسش که پیش از این نیز در همین ستون به آن پرداخته ایم در فرایندهای بی شماری است که نظام شناختی ذهن ما در اختیارمان می گذارد، فرایندهایی که خود نه سطحی بلکه حاصل میلیاردها سال تجربه زیستی و میلیون ها سال تجربه زیستی ما به مثابه موجودات انسانی  و هزاران سال تجربه زیستی ما به مثابه موجودات تمدنی است. فرایندهایی چون «طیفه بندی»، «رده شناسی»، «نام گذاری»، «قشربندی» و نظام های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، شهری، نمادین، و... همگی سازوکارهایی هستند برای جلوگیری از سقوط ما در ورطه جهانی از میلیاردها پدیده ای که لزوما نمی توانستیم آنها را درک کنیم.

در این حال، باید دانست که رابطه ما، در ابتدا در سطح فردی  و از خلال  دستگاه حسی (حس های پنجگانه) با جهان بیرونی برقرار می شود. این حس داده های این جهان را که به صورت «انگیزش» دریافت می کنند،  به مغز ارسال کرده و در مغز آنها بر اساس تجربه های پیشین «پردازش» و «بازشناسی» ، «ظبقه بندی»، و «رده بندی» می شوند و پس از فرایند ایجاد بازنمایی ها، یعنی تصاویر یا مجموعه های شناختی دیگر که هر شیئی، فرایند، کلمه، رابطه و ... را بازسازی می کنند، نظام شاختی تحلیل خود را انجام و دستورات لازم کالبدی را به بدن می دهد.

بنابراین «بازنمایی» (representation) را می توان بازسازی شناختی پدیده های طبیعی در ذهن تعریف کرد که سپس می توانند (و عموما چنین است) به جهان فیزیکی بازگشته و خود را در قالب «اشیا نمادین» یا مادیت یافتن ذهنیت انسانی، به بخشی جدید از فیزیک تبدیل کنند. برای نمونه دریا به مثابه یک واقعیت طبیعی در ذهن انسان به «بازنمود دریا» تبدیل می شود که ممکن است کشس آن را در قالب یک تصویر، یک عکس، یک نقاشی در جهان فیزیکی بازآفرینی کرده و بدین ترتیب «طبیعت بازساخته» یا «بازنموده» بیافریند که به نوبه خود بتواند  در یک چرخه حسی – شناختی قرار بگیرد، بدین ترتیب می توانیم شاهد آن باشیم که «واقعیت فیزیکی دریا» در مجموعه بی پایانی از بازنمایی ها قرار می گیرد که می توانند به میلیون ها  بازنمود از فیلم و عکس و شعر و داستان و نمایش و ... تبدیل شود.

اگر از این دریچه به باز نمودها بنگریم مشاهده می کنیم که همه اشیائی که در اطراف ما قرار دارند می توانند به اشکال مادیت یافته ذهنیت خود ما یا دیگران تعریف شوند  و بدین ترتیب اهمیتی خارق العاده بیابند. چرا فرهنگ ها یا مردم خاصی چنان برای یک شکل، یک تصویر، یک مجسمه، یک مکان... ارزشی عظیم قائلند و حاضرند گاه حتی جان خود را برای حفظ آن بدهند؟ دقیقا به همین دلیل  که گفته شد، یعنی اینکه آن شیئی  برای آنها فر اتر از «شیئی بودن»، یک «مکان خاطره» یا یک «مولفه هویت فرهنگی» است و هر فرد یا هر جامعه ای لزوما از مجموعه ای  از چنین مولفه هایی تشکیل می شود و از میان رفتن، شکننده شدن یا تضعیف این مولفه ها در نهایت فرد را با نظر تضعیف هویت فرهنگی یا فروپاشی آن روبرو می کند.

با وصف این، نباید از قابلیت های بالایی که افراد، گروه ها، نهادها و فرایندهای اجتماعی در دستکاری یا خود دستکاری در موضوع از آن برخوردارند،غافل بود. در بسیاری از موارد  این امر  یا به صورت آگاهنه و در قالب یک ایدئولوژی  حاکم و یا ناخود آگانه، از خلال فرایندهای درونی شده فرهنگی انجام می گیرد اما در هر دو حالت خطرناک و آسیب زا هستند.

  درک و شناخت مولفه های فرهنگی و چگونگی تحول آنها برای هر فرد و جامعه ای می تواند بسیار مثمر ثمر باشد. زیرا با ردیابی ، شناخت، تحلیل  احتمالا مدیریت تغییر و بهره برداری از بازنمودها می توان به همان میزان رابطه ای  سالم با هویت های اجتماعی نیز برقرار کرد و به آرامش و بهبود چشم اندازهای  اجتماعی یاری رساند. درست همانگونه که عدم شناخت، شناخت نادرست، تحلیل الگوهای بازنمایی غیر منطبق با یک جامعه می توانند اثراتی  هم کوتاه و هم دراز مدت مخرب داشته باشند. 

هر جامعه و هر گروه و حتی می توان کگفت هر فردی  قاعدتا دارای یک یا چندین نظام بازنمایی  هستند، که اصل و اساس شکل گیری شخصیت و هویت آنها را تشکیل می دهند و بنابراین باید دقت داشت که نمی توان هیچ فرهنگ و جامعه ای را بدون شناخت نظام های بازتنمایی آن درک کرد.  اما باید به این نکته نیز توجه داشت که نظام های بازنمایی نه تنها بسیار پیچیده هستند بلکه به صورت بسیار پیجیده ای نیز تحول می یابند و با یکدیگ و با سایر نظام های بازنمایی وارد تداخل و کنش متقابل می شوند، از این رو اغلب ممکن است ما در تحلیل و بازشناسی نظام های بازنمایی دچار اشتباه شویم. پرهیز از هر گونه سطحی نگری در این زمینه یک ضرورت است.

نکته آخر، توهمی است که ممکن است قدرت در دستکاری  از خلال  رسانه های ایدئولوژیک بر ایجاد و مدیریت و هدایت نظام های  بازنمایی داشته باشد که تجربه تاریخی کاملا  نشان می دهد این توهم نه فقط به هیج نتیجه ای در جهت خواست قدرت نمی رسد بلکه اغلب اثرات مخرب و آسیب زا دارد.  

ستون مشترک انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه شرق (سه شنبه ها)

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9132

 

 

پنجشنبه یکم دی ۱۳۹۰ + 21:43 + دریا +