تمثل ملائكه
گفتنی است ملائكه اگر چه موجودات نوری و غیر مادی اند؛ ولی اگر خداوند متعال بخواهد، در شرایط ویژه ای برای افراد مخصوصی - كه دیده ی بالا بین و آن سویی دارند - تمثّل پیدا می كنند؛ ولی این «تمثل» غیر از این است كه فرشتگان، خود این صورت تمثل را دارند. تمثّلات غیر از ذات و حقیقت آنها است؛ مانند تمثّل روح اعظم برای حضرت مریم (علیه السلام) در شكل یك انسان راست قامت: (فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَوِیًّا) " 1 ".
حقیقت و ذات روح اعظم، انسان و انسانی نیست؛ بلكه در آن شرایط خاص به امر خداوند متعال برای حضرت مریم به شكل یك انسان «تمثّل» یافت. فرشتگان نیز حقیقت و ذاتشان غیر مادی و غیر جسمانی است؛ ولی به اذن حضرت حق در شرایط ویژه ای، برای اشخاص خاصی «تمثّل» می یابند. این بدان معنا نیست كه آنان موجودات مادی اند؛ بلكه مقصود آن است كه ملك در قالب و شكلی تمثّل یابد و آدمی تمثّل یافته او را ببیند؛ نه حقیقت غیر مادی وی را. " 2 ".
البته این مسأله تنها برای اهل آن اتفاق می افتد؛ نه برای مدعیان و كسانی كه با هوا و هوس های خویش، ادعای دیدار مكرّر فرشتگان را كرده و بدین طریق عوام فریبی می كنند.
17
دو. ملائكه دارای كرامت ذاتی
از آیات قرآن و روایات، به روشنی استفاده می شود كه فرشتگان كرامت ذاتی دارند. خداوند متعال می فرماید:
(وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُّكْرَمُونَ) " 1 ".
«[در خصوص ملائكه برخی از منحرفان] گفته اند: اینها فرزندان خدا هستند! منزه است خداوند متعال [از گفته ی اینان] ولكن [فرشتگان] بندگان خدا هستند [كه به آنها] كرامت داده شده است».
این آیه به روشنی دلالت دارد كه ملائكه، دارای كرامت ذاتی اند كه خداوند متعال این چنین آنها را توصیف می كند. ازاین تعبیر معلوم می شود كه مرتبه ی وجودی و كمالی ملائكه، خیلی بالا است كه خداوند درباره ی آنان می فرماید: (عِبادٌ مُّكْرَمُونَ).
سه. ملائكه واسطه های فیض حق
بر اساس آیات و روایات، فرشتگان واسطه های حضرت حق با عوالم هستی و موجودات آن هستند؛ یعنی، میان او و این عالم وعوالم دیگر، هر چه از خدا می رسد، به وسیله ی ملائكه است. از این رو هیچ واقعه، حادثه و رویدادی و هیچ تغییر، تبدیل و مسأله ای - چه كوچك و چه بزرگ، چه خُرد و چه كلان - در تمامی ابعاد آن و با همه ی پیچیدگی اش،
18
تحقق پیدا نمی كند مگر به وساطت ملائكه. در حقیقت افعال خداوند، از مجاری وجودی فرشتگان درشئون مختلف و با همه ی گستره ی كمی و كیفی اش پیاده می شود.
به عنوان مثال خدای «مصوّری» كه ماده را در صورت های مختلف به طور متصل و دائم تصویر می كند، این كار به دست یك سلسله ملائكه (ملائكه مصوِّر) انجام می گیرد. تصویرگر در اصل و حقیقت خداوند است؛ ولی این كار از طریق این دسته از ملائكه صورت می پذیرد. این واسطه گری تنها اختصاص به این مورد ندارد، بلكه هر چه در این عالم می شود و هر امر و خواست و فعل خداوند متعال كه در این جهان هستی محقّق می گردد، به وسیله ملائكه و به وساطت آنان است و از این رو ملائكه در مراتب مختلف واسطه های حق اند. " 1 ".
ملائكه در تحقق امر خداوند، كوچك ترین تخلّفی نكرده و هر چه و هر آنچه را كه او اراده كرده است، بدون هیچ كم و كاستی محقق می سازند. طبعاً هیچ ملكی در كارش مغلوب نبوده و نیست و نخواهد بود؛ زیرا آنان در واقع حاملان مشیّت الهی و اراده ی الهی اند و اراده و خواست او از طریق و مجرای آنان پیاده می شود و چون اینجا چیزی جز امر خداوند وجود ندارد، هیچ مانعی نمی تواند جلوی تحقق آن را بگیرد و در نتیجه ملائكه هیچ گاه مغلوب امر دیگری - جز امر و اذن الهی - نخواهند بود؛ چنان كه خداوند متعال این حقیقت را چنین بازگو می كند:
19
(لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) " 1 ".
«[فرشتگان] هرگز در گفتار بر خداوند پیشی نگیرند، و همه ی كارهایشان به فرمان او باشد».
یا در آیه ی دیگری می فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ) " 2 ".
«ای كسانی كه ایمان آوردهاید خود را با خانواده ی خویش از آتش دوزخ نگه دارید، چنان آتشی كه مردم و سنگ خارا آتش افروز آن است و بر آن دوزخ فرشتگانی بسیار سخت دل (غلیظ و شدید) مأمورند كه هرگز[در آنچه خدا امرمی كند] خدا را عصیان و نافرمانی نخواهند كرد و آنچه به آنها حكم [و امر شود فوراً] انجام دهند».
بنابراین، وجود و اراده ی ملائكه فانی در خداوند است و از این رو هیچ تخلفی و نافرمانی از اوامر الهی ندارند.
شبهه و پاسخ آن
ممكن است اشكال شود كه اگر ملائكه هر چه خدا می خواهد انجام می دهند، چه شرافتی و كرامتی بر دیگران دارند؟ اینان در واقع اراده ای ندارند و فقط مجرا و وسیله اند و از این رو پاك و منزه از گناه هستند! این
20
طهارت باطنی است و خیلی فضیلت نیست. فضیلت آنجاست كه موجودی صاحب اراده، بتواند از امر خدا تخلّف كند یا معصیت كند؛ ولی این كار را انجام ندهد. «نتوانستن» با «تخلف نكردن» از روی اراده متفاوت است. كرامت ذاتی آنجا است كه من بتوانم از روی اراده و خواست خویش سرپیچی كنم؛ ولی در عین حال چنین نكنم. اما اگر توان عناد و اعراض از امر حق را نداشته باشم، چه فضیلتی است؟!
پاسخ آن است كه با دقت در اوصاف و ویژگی های ذكر شده برای فرشتگان، می توان گفت اصل اختیار و مسؤولیت پذیری آگاهانه و آزادنه ی آنها، امری مسلم و مبرهن است. " 1 ".
از جمله در دو آیه كه پیش تر گذشت به آن اشاره شده است: یكی آنكه خداوند آنها را به (عِبادٌ مُّكْرَمُونَ) " 2 ". توصیف فرمود. كه واژه ی «گرامی» درجاتی است كه موجود صاحب اراده و اختیار باشد؛ و گرنه «گرامی» و «مكرّم» نخواهد بود. و دیگری تعبیر(لا یَعْصُونَ اللّهَ) " 3 ". است كه حكایت از امكان معصیت برای ملائكه دارد؛ ولی آنها در عین این توانایی، معصیت نمی كنند. اگر موجودی بدون اراده باشد، دیگر تعبیر «خدا را عصیان و نافرمانی نمی كنند» معنا نخواهد داشت. بنابراین هر چند اراده ی ملائكه فانی در خدا است؛ ولی این دو معنای نفی اراده و
21
اختیار نیست، بلكه معنای حقیقی و اصلی آن است كه در عین آنكه اراده دارند، ولی اراده ای جز طلب و خواست خدا ندارند و این خود یك فضیلت قابل ستایش و الگوگیری است.
ملائكه، ورای قوانین
برخی می پندارند با وجود قوانین و كشف آنها از سوی بشر، وساطت فرشتگان امری نامعقول بوده و پذیرفتنی نیست! برای مثال وقتی انسان علت باران را كشف كرد و فهمید كه بر اساس قوانینی آب تبدیل به بخار شده و بخار تبدیل به ابرها و در شرایط خاص بر اثر جاذبه ی زمین و وضعیت جویِ مخصوص، باران می بارد و همه ی اینها در چارچوب قوانین صورت می گیرد و انسان ها این قوانین را به دست آورده اند، دیگر این حقیقت كه ملائكه باران درست می كنند یا به وسیله ی آنها باران بر زمین جاری می شود، یا آب ها تبخیر می شوند، یا وضعیت جوّی دگرگون می گردد و...معنا نخواهد داشت. در عوالم هستی و عالم مادی، قوانین و سننی حاكم است و همه ی امور بر اساس آنها، فعل و انفعالات خویش را انجام می دهند. از این رو با وجود این قوانین - خواه ما آنها را كشف كرده باشیم یا نه - وساطت ملائكه و مجرا و وسیله بودن آنها در تحقّق افعال الهی در عوالم هستی و از جمله عالم مادی مفهوم ندارد! اگر طرفداران این دیدگاه كه گاهی خویش را مدعی حق جویی و حقیقت یابی می دانند به مطالب ذیل توجه كنند، در می یابند حقیقت همان است كه در آیات و روایات بیان شده و در واقع فرشتگان ورای قوانین اند.
22
الف) ما می پذیریم قوانین و سننی در عالم مادی و عوالم هستی وجود دارد و امور بر اساس و در چارچوب این قوانین كار خویش را انجام می دهند. همچنین قبول داریم كه انسان ها باید بكوشند تا در حد توان و فهم خویش این قوانین را كشف كنند و كشف قوانین هم برای زندگی بشر فواید بی شماری دارد.
ب) همه ی ما می دانیم قوانین بی شماری در عالم مادی وجود دارد كه اگر بخواهیم آنها را شمارش كرده و دسته بندی كنیم، تعدادشان به مراتب بیش تر از تعداد موجوداتی است كه این قوانین در خصوص آنها مطرح شده است. اگر قوانین را در نباتات، حیوانات، زمین و عناصر آن، تركیبات مختلف و...وجود دارد، شمارش كنیم، قطعا تعدادشان بیشتر از خود این موجودات خواهد شد. حال اگر این مسألة عجیب و قابل تأمل را با قوانین دیگر - كه حكایتگر ارتباطات و نسبت های قوانین با یكدیگر است - در نظر بگیریم، اذعان خواهیم كرد كه در این خصوص عقل بشر به ناتوانی و قصور فهم و ادراك خویش اعتراف می كند.
ج) آیا خود قوانین را می توان با حواس و ابزار آن، دریافت یا نمی توان؟! آیا قوانین محسوس اند و یا آثارشان مشهود است؟ با اندكی دقت و اندیشه، در می یابیم قوانین و ارتباط آنها با یكدیگر، امری مرموز است و خود آنها قابل حس و رؤیت و فهم نیستند. ما تنها با جملات و عباراتی آثار ارتباطی پدیده ها را بیان كرده و بر آن نام «قانون طبیعی» می نهیم. اما در واقع خود قوانین اموری نامرئی، نامحسوس و
23
غیر مادی اند و ما تنها از طریق آثار مشهود و محسوس آنها، به اصل وجود و بودنشان پی می بریم؛ نه به كم و كیف و حقیقت آنها. آنچه ما در الفاظ و عباراتی «قانون» می دانیم، آثار قوانین اند، نه خود قوانین.
د) با دقّت و تامّل این حقیقت روشن می شود كه قوانین، از لوازم وجودی ملائكه و آنها ورای قوانین هستند. برای تقریب به ذهن به این مثال توجه كنید: در بدن انسان قوانین و سننی حاكم است؛ اما این قوانین تا زمانی كه روح در بدن انسان وجود دارد، كار می كنند؛ ولی بدون روح فعالیتی ندارند و وجود آنها بی معنا است. به عنوان نمونه قوانین دستگاه گوارش تا زمانی كه روح در بدن آدمی است آثاری دارند، ولی هنگامی كه روح از بدن مفارقت كند، دیگر آنها فعالیتی نخواهند داشت. بنابراین قوانین حاكم بر بدن، اشعه ی وجودی یا آثار وجودی روح در بدن و به بیان دیگر، ورای قوانین، روح آدمی است و اینها از لوازم وجودی روح به شمار می رود؛ به صورتی كه اگر روح نباشد، قوانینی در بدن انسان نخواهد بود.
در خصوص قوانین جهان هستی نیز همین مسأله وجود دارد؛ در ورای آثار مشهود ما (كه ما آن را قانون می نامیم)، ملائكه و فرشتگان الهی وجود دارند و تا هنگامی كه آنان هستند، این قوانین و سنن كار خویش را انجام می دهند؛ ولی اگر آنان نباشند یا نخواهند، این قوانین از كار باز خواهند ایستاد.
فرشتگان باران، وقتی كه حضور دارند و می خواهند مشیّت الهی در این پدیده جریان یابد، باران و قوانین مربوط به آن وجود خواهد
24
داشت و اگر حضور نداشته باشند نه بارانی خواهد بود و نه قوانین مرتبط با باران.
مثالی دیگر:
دانه ی گندم وقتی در یك شرایط خاص قرار گرفت، با یك سلسله قوانین سبز گشته، رشد می كند و سنبل می شود. با نگاهی ساده به آن می پنداریم كه مقتضای طبیعت دانه آن است كه وقتی در یك شرایط خاصی قرار گرفت، صورت سنبلی را برای خودش بپذیرد و سنبل شود. این سبز شدن، رشد نمودن، سنبل گشتن و مراتب را طی كردن، مقتضای طبع یا قانون است. این مسأله در این حد و در جای خود درست و صحیح است؛ ولی اگر كمی ژرف نگری و تدبر كنیم، به این حقیقت واقف خواهیم شد كه ورای این اقتضای طبع یا قانون، ملائكه ای وجود دارند كه اینها با وجود آنان معنا پیدا می كند و بدون آنان اصلاً نه قانونی هست نه اقتضای طبعی؛ نه سبز شدنی در كار هست و نه رشد نمودن و سنبل گشتنی.
بنابراین، قوانین و سنن از آثار وجودی ملائكه ای است كه ورای آنها وجود دارند. به عبارت دیگر قوانین، صورت های گوناگون، پیچیده و اسرار آمیز مشیت ربوبی است كه از طریق ملائكه پیاده می شود. " 1 ".
منبع
تعاریف پرخاشگری
روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد.
گروهی پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) یا لفظی ( فریاد زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران ( چیزی را به زور گرفتن)، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود.
پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله ای» است.
این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازی که می خواهند بازی کنند دست یابند. به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.
پرخاشگری را باید از جرئت ورزی متمایز دانست. جرئت ورزی، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را بر می گیرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرئت است نه پرخاشگر.
تغییرات رشدی
کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله ای کمتر مستقیماً از حربه های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.
پرخاشگری لفظی، دست کم در سال های قبل از مدرسه افزایش می یابد.
ثبات پرخاشگری
هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکانی که در سال های اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگرنخواهند بود.
بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال های پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.
ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه
کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس های دوم، چهارم، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری ( که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.
تفاوت های جنسیتی
پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در غالب فرهنگ ها و تقریباً در همه سنین و نیز در غالب حیوانات دیده می شود. پسرهابیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. از سال دوم زندگی این تفاوت ها آشکار می شود. براساس مطالعات مشاهده ای در مورد کودکان نوپای بین سنین ۱ تا ۲ سال تفاوت های جنسیتی از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از ۱۸ ماهگی ظاهر می شود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص وقتی که به آنان حمله می شود یا کسی مزاحم کارهایشان می شود تلافی می کنند. در یک مطالعه مشاهده ای در مورد کودکان پیش از مدرسه پسرها فقط اندکی بیش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولی دو برابر دخترها تلافی کردند. شاید این که پسربچه بالقوه پرخاشگر است یا می تواند آن را بیاموزد علتی فیزیولوژیک داشته باشد. برای مثال پسران ۱ تا ۳ ساله در کلاس های پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیش از دخترها به خاطر پرخاشگری مورد توجه قرار گرفتند. این توجه گاهی مثبت بود ( لبخند زدن، ملحق شدن به بازی کودکان) و گاهی تا حدودی منفی ( متوقف کردن کودک یا سر کودک را با چیزی گرم کردن). توجه نشان دادن به رفتار کودک، به هر نحوی که باشد، بیش از بی توجهی به آن باعث تشویق رفتار می شود.
الگوی خانواده و پرخاشگری
والدین کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معیارها خشونت دارند و پرخاشگرند. یکی از پیچیده ترین و جامع ترین روش هایی که برای درک پرخاشگری در خانواده به کار رفته تحقیق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز یادگیری اجتماعی «شهر اورگون» بوده است. آنان برای مطالعه الگوهای کنش متقابل خانوادگی در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاری کودکان مشاهدات مستقیمی انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده هایی بودند که به دلیل مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری، دزدی و سایر رفتارهای ضداجتماعی فرزند یا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند.
وقتی که واکنش خشونت آمیزی بروز می کند سایر اعضای خانواده کاری می کنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه می شوند. برای مثال، برادری بر سر خواهرش فریاد می زند، خواهر بر سر او فریاد می زند و ناسزایی به او می گوید. در این موقع برادرش او را کتک می زند و این ماجرا ادامه می یابد. تمام این ها نشان می دهد که والدین می توانند در پاداش دادن و تنبیه کردن فرزندانشان رفتار با ثباتی داشته باشند و با استفاده از راه های مؤثر بدون این که با تنبیه شدید همراه باشد پرخاشگری کودکان را کنترل کنند و بازآموزی کودکان در دورانی نسبتاً کوتاه میسراست.
در آخر باید گفت تلویزیون نیز منبع دیگری است که کودکان به خصوص پسرها از طریق آن رفتار پرخاشگرانه را می آموزند.به طور مثال: خشونت از ارزش های آمریکایی تلقی می شود، پرخاشگری به عنوان یکی از وسایل رسیدن به هدف تشویق می شود. در برنامه های تلویزیونی که یکی از وسایل انتقال چنین ارزش های اجتماعی به کودکان است، به طور متوسط در هر ساعت پنج یا شش بار خشونت بدنی نمایش داده می شود، رفتار پرخاشگرانه شخصیت های تلویزیونی غالباً تقویت می شود: قهرمان این برنامه ها به همان اندازه پرخاشگرند که ضد قهرمان ها. در مطالعه ای کودکان چهار ساله به هنگام بازی آزاد در مهدکودک به مدت سه هفته مورد مشاهده قرار گرفتند و از لحاظ رفتار پرخاشگرانه به دو گروه بالای متوسط و زیر متوسط طبقه بندی شدند. سپس در طول چهار هفته بعد، کودکان به گروه هایی تقسیم شدند که در مهدکودک به مدت تقریباً نیم ساعت برنامه پرخاشگرانه مثل «بت من» و «سوپرمن» یا فیلم های معمولی و یا برنامه های جامعه پسند می دیدند. کودکانی که از اول از لحاظ پرخاشگری در حد بالای متوسط بودند در مدت بازی آزاد و بعد از دیدن برنامه پرخاشگرانه، از خود پرخاشگری بیشتری نشان دادند تا کودکان مشابهی که برنامه های معمولی را دیده بودند. دو گروه از کودکانی که از لحاظ پرخاشگری زیر متوسط بودند و هر کدام یکی از این برنامه ها را دیده بودند واکنششان با هم فرقی نداشت. این الگوهای رفتاری تا دو هفته بعد از پایان گرفتن تماشای این برنامه ها هم چنان ادامه داشت.
کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگرتر می شوند.
نحوه کنترل عصبانیت در کودکان
خواه چهار ساله یا چهل ساله ، همه ما بارها عصبانی شده ایم. اما فردی که در طول زندگی نیاموزد چگونه بر خشم خود مسلط شود ، روابط را خدشه دار و دوستان و اطرافیان را آزرده خاطر می سازد.
خصیصــــه های ذاتـــــــــی
مواقعی که فرد عصبانی می شود، میزان عصبانیت او را غالباً شخصیت او معین می کند. حالات فوق العاده حساس ، سرکش ، بی دقت، پرتحرک یا پرخاشگر بودن می تواند بخش رشد یافته ای از یک شخصیت سالم و یا در نهایت یک مبارزه جو باشد. نکته مهم این است که با پی بردن به ضعف رفتاری فرزندتان می توانید پرخاشگری ها را به نقاط قوت تبدیل کنید. وقتی که کودک عصبی در مورد چیزهایی عصبانی می شود که دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهی ندارد ، در این صورت شما نیازبه زمان بیشتری دارید تا جایگزین هایی را به جای عصبانیت به او بیاموزید
مــــراحل رشـــد
زمانی که کودک در مرحله رشد فیزیکی یا اجتماعی قرار دارد زمینه بیشتری برای پرخاشگری و عصبانیت در او ایجاد می شود. مراحل مختلف رشد ، عوامل خشم متفاوتی دارند. وقتی به کودک خود که به کاسه توت فرنگی دست درازی کرده، می گویید:” الان اجازه خوردن آنها را نداری”، عصبانی می شود. ولی فرزند بزرگتر شما تحمل جواب مشابه را دارد به دلیل این که او صبر و بردباری را در خود پرورانده است
جنسیــــت:
به طور کلی، پسرها خشم خود را راحت تر از دخترها ابراز می کنند و شاید یک توجیه فرهنگی برای آن وجود داشته باشد. به احتمال زیاد والدین و مربیان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشی می کنند در صورتی که گریه رنجورانه یک دختر عصبانی مورد قبول آنهاست. اما کودکان در هر دو جنس نیاز به یادگیری کنترل خشم دارند
زندگــــــی خانوادگــــــی
به طور کلی ناراحتی یک کودک به دلیل جدایی والدین ، بیماری ، مرگ ، تولد خواهر یا برادر، تغییر منزل و یا دیگر اتفاق های مهم زندگی ، اغلب در او پنهان می ماند و با بروز عصبانیت و پرخاشگری به کودک آسیب می رساند. زیرا او احساس می کند مورد آزار و اذیت واقع شده و سعی می کند این احساس را منتقل کند. اگر کودک لطیفه ای برای مهار کردن موقعیت حاد روحی بگوید و یا کوله پشتی برادرش را پرت کند ، به هر حال این رفتارها به میزان زیادی به الگوی رفتاری خانواده اش بستگی دارد. مخصوصاً این رفتارها در خانواده هایی شایع است که خشم، داد و فریاد و پرخاشگری هایی مثل ” به هم زدن در” در آنها مشاهده می شود. در بیشتر خانواده هایی که در مقابل احساسات ، اتفاقات و هیجانات ناآرام و سرکوبگر هستند، الگوی دیگری وجود دارد. ” الگوی کودکان رفتارهایی است که آنها در اطرافشان می بینند.”
با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم
امروزه بسیاری از خانوادهها از خشونت و پرخاشگری فرزندان خود شکایت دارند. آنها تمایل دارند که علت این رفتارها را بدانند و راههای پیشگیری و اصلاح رفتار را در این زمینه به کار گیرند. در این نوشتار به تعریف رفتار پرخاشگرانه پرداخته می شود، انواع آن بیان می گردد و راههای مناسب مقابله با پرخاشگری مورد بررسی قرار می گیرد
انواع پرخاشگری
پرخاشگری یک نوع رفتاری است که از خشم و عصبانیت نشأت می گیرد.این رفتار را می توان به دو گروه تقسیم بندی کرد:
پرخاشگری خصمانه:
رفتاری است که به منظور صدمه و آزار رساندن به دیگری یا دیگران ابراز می شود؛ و هدف در آن صرفاً آزار رساندن است. مثلاً کودکی کودک دیگر را می زند و یا در مدارس دیده می شود که زنگهای تفریح، کودکان در حیاط مدرسه بعضاً به کتک کاری می پردازند
پرخاشگری وسیله ای:
رفتاری است که فرد به وسیله آن خواستار به دست آوردن هدفی دیگر است و ابداً قصد حمله به دیگران یا اذیت کردن آنها را ندارد. البته در این میان ممکن است لطمه ای نیز به کسی وارد شود. مثلاً کودکی بزهکار کیف خانمی را می رباید تا به این وسیله مورد تشویق و تأیید گروه همسالان قرار گیرد
ممکن است پرخاشگری جنبه انتقام گیری نیز داشته باشد. یعنی کودکی که مورد اذیت و آزار قرار گرفته و نتوانسته خشم خود را ابراز کند، اکنون با پرخاشگری به کاهش اضطراب خود می پردازد. در این جا پرخاشگری وسیله ای است که کودک با توسل به آن می خواهد به هدف خود یعنی کاهش اضطراب دست یابد.
جهت پرخاشگری ممکن است به یکی از این دو صورت باشد:
الف) پرخاشگری درونی
ب) پرخاشگری بیرونی
چنانچه جهت پرخاشگری به طرف درون باشد، کودک خشم را به درون خود می افکند و دچار خشم فرو خورده می شود. پیامد چنین عملی می تواند افسردگی نیز باشد. کودکان افسرده در واقع از دست خودشان عصبانی هستند.
خشم درونی عصبانیت و نارضایتی از خود را به وجود می آورد.
خشم بیرونی؛ کودک ممکن است خشم خود را به صورت رفتارهایی از قبیل فریاد کشیدن، پا به زمین کوبیدن یا پرتاب کردن اشیا بروز دهد.
علل خشونت و پرخاشگری در کودکان :
۱٫الگوپذیری کودکان از والدین
یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در کودکان یادگیری است. یعنی کودکانی که الگوهای رفتاری پرخاشگرانه داشته اند، همانند الگوهای خود رفتار می کنند. چنانچه پدر یا مادری خلق و خویی عصبانی و پرخاشگر داشته باشند، مسلماً فرزندشان نیز پرخاشگر خواهد شد. این رفتار توسط کودک یاد گرفته می شود. از آنجا که کودکان با والدین همانند سازی می کنند، بنابراین بسیاری از رفتارهای پدر و مادر ناخودآگاه توسط فرزندان فرا گرفته می شود. توضیح این که فرایند همانند سازی کاملاً ناخودآگاه صورت می پذیرد.
نکته دیگر این که حتماً لازم نیست والدین با خودِ کودک پرخاشگری کرده باشند؛ چنانچه او شاهد رفتارهای خشونت بار پدر و مادر با افراد دیگر نیز باشد، این گونه رفتار را فرامی گیرد. بنابراین کودکان از طریق مشاهده، رفتارهای والدین را می آموزند.
بر این نکته می توان تأکید کرد که کودکان با چشمان خود می آموزند؛ یعنی آن چه را مشاهده می کنند، یاد می گیرند؛ حتی اگر آن رفتار به طور مستقیم در مورد خود آنها صورت نگیرد.
۲٫ کودکان ناکام پرخاشگر می شوند
ناکامی یکی از مسائلی است که به پرخاشگری می انجامد. وقتی کودک به هدف خود دست نیابد و ناکام شود، یکی از رفتارهایی که از او سر می زند پرخاشگری است.
۳٫ اضطراب و پرخاشگری
کودکان مضطرب نمی توانند کودکان آرامی باشند. آنها رفتارهایی پرخاشگرانه از خود بروز می دهند؛ البته بلافاصله پشیمان می شوند و از والدین خود عذرخواهی می کنند. اگر از کودک مضطرب بپرسیم که چرا پرخاش می کنی و عصبانی هستی؛ خواهد گفت نمی دانم.؛ یا خواهد گفت دست خودم نیست.
۴٫ پرخاشگری، نشانهای از تضادهای درونی
گاهی کودکان در دوگانگی و تضادهای درونی قرار می گیرند. یا بهتر بگوییم، گاهی بر سر دو راهیهایی گیر می کنند و نمی دانند کدام راه را انتخاب کنند؛ و این حالت آنها را دچار تعارض، اضطراب و خشم می کند. مثلاً کودکی که دوست دارد نزد مادرش در منزل بماند و از طرفی وقتی می بیند تمام کودکان به مدرسه می روند، همزمان تمایل به مدرسه رفتن نیز دارد، دچار دوگانگی می شود. به کودکان خود کمک کنیم که در دو راهیهای زندگی، مدتی طولانی قرار نگیرند. آنها بایستی به سرعت و با دقت درست ترین کار را انجام دهند.
۵٫ پرخاشگری و افسردگی
پرخاشگری و کج خلقی در کودکان چنانچه با علامتهای دیگر همراه باشد، می تواند نشانه ای از افسردگی باشد که در این صورت لازم است شرایط زندگی کودک تمام و کمال مورد بررسی قرار گیرد.
۶٫ پرخاشگری؛ بیماریها؛ مصرف دارو
بعضی از بیماریها به مصرف دارو نیاز دارد و ممکن است از عوارض جانبی داروها کج خلقی و رفتارهایی باشد که خشونت را برمی انگیزند.
۷٫ خشونت و مدرسه
گاهی کودکان در مدرسه قربانی خشونت می شوند؛ و این قربانی شدن باعث می شود که خود آنها نیز عامل خشونت شوند.
عواملی که به خشونت در مدرسه می انجامند، عبارت اند از:
-وقتی کودکی توسط دانش آموزان دیگر مورد تمسخر قرار گیرد
- وقتی کودکی توسط دانش آموزان دیگر کتک بخورد و قادر به دفاع از خود نباشد.
- وقتی کودکی همیشه از مشاجرات فرار می کند و حتی در مواقعی به گریه متوسل می شود.
- وقتی کودکی مرتب اشیا، وسایل و پول خود را گم می کند.
- وقتی کودک از لحاظ ظاهری (پارگی لباس و یا نامناسب بودن آن) مورد تمسخر قرار می گیرد.
- خجالتی بودن و سکوت مکرر در کلاس.
- افت تحصیلی، افسردگی و ناراحت بودن.
این عوامل کودک را قربانی خشونت دیگران می کند و خود کودک نیز عامل خشونت می شود و رفتارهای پرخاشگرانه از او سر خواهد زد.
درمان پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )
برای درمان پرخاشگری در کودکان اولین گام این است که نوع پرخاشگری آنها و علت آن را براساس توضیحاتی که ارائه شد شناسایی کنیم؛ و پرخاشگری را به صورت موردی برطرف نماییم.
- در مورد کودک پرخاشگری که الگو پذیری عامل این گونه رفتار او بوده، باید روی الگوی کودک کار کرد و راههای دیگری جز پرخاشگری را به آن الگو آموخت.
- اگر پرخاشگری در اثر ناکامی به وجود آمده باشد، بایستی کودک ناکام را در رسیدن به اهداف مطلوب و دوست داشتنی کمک کنیم.
- در مواردی که علت پرخاشگری اضطراب است، باید از نگرانی درونی و اضطراب کودک مطلع شویم.
ورزش کردن برای این کودکان بسیار مؤثر است و باعث تخلیه هیجانی می شود.
- در کشمکشهای درونی بایستی کودک را از حالت دوگانگی خارج ساخت. کمک به کودکان در تصمیم گیری، باعث می شود که بیاموزند به حالتهای دوگانه درونی خود پایان بخشند.
- در پارهای از موارد، کودک افسرده پرخاشگری شدیدی از خود نشان می دهد. در این میان لازم است به این نکته پی ببریم که او چه چیز دوست داشتنی را از دست داده و چگونه می شود مورد از دست رفته را برای او جبران کنیم.
- در مورد پرخاشگری، شیطنت و مصرف دارو بایستی حتماً با پزشک متخصص ارتباط داشته باشیم تا کودک از نزدیک مورد معاینه قرار گیرد.
- هنگامی که کودک قربانی خشونت در مدرسه شده است، بایستی با مسئولان مدرسه صحبت کنیم و لازم است که ایشان طبق قانون و مقررات خاص با کودکان خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز کودکانی را که قربانی خشونت شدهاند براساس رفتارهای خوبشان مورد تشویق و تأیید قرار دهند.
- چنانچه نوع پرخاشگری کودک خصمانه است، بایستی کودک را از آزار و اذیت کردن دور کنیم تا مجبور نباشد برای تلافی و انتقام، افراد دیگر را اذیت کند؛ و اگر پرخاشگری از نوع وسیله ای است، بایستی راههای دیگری را جهت مطرح کردن کودک برگزینیم تا او ناچار نباشد از روش خشونت برای جلب توجه استفاده کند.
نتیجه گیری
به طور کلی خشونت و پرخاشگری بیشتر عامل بیرونی دارد و فقط در موارد خاص به علل درونی مربوط می شود. والدین در درجه اول، بایستی محرکهای محیطی را که باعث تحریک خشم و ایجاد خشونت در فرزندشان می شود شناسایی و سپس برای رفع آن به کمک روان شناسان و متخصصان اقدام نمایند.
روش هایی برای درمان پرخاشگری کودکان
۱- محدودیت هایی برای کنترل پرخاشگری وضع کنید و آنها را به اطلاع کودک برسانید.
۲- مدل های پرخاشگری را به حداقل برسانید. می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:
الف) ساعاتی را که کودک فیلم های خشونت آمیز تلویزیونی می بیند، محدود کنید.
ب)فیلم ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.
ج) الگوهایی را در اختیار کودک بگذارید که پرخاشگرانه نباشند.
ح)همراه کودک برنامه های تلویزیونی را ببینید و صحنه پرخاشگرانه آن را تفسیر کنید.
۳- همدلی را افزایش دهید. آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می آید، افزایش دهید.
۴- رفتارهایی را که مغایر با رفتار پرخاشگرانه است، تقویت کنید.
۵- به جای کودک پرخاشگر، به کودکی که به وی پرخاش شده توجه کنید.
۶- نحوه ی ارتباط کودک را با افرادی که با او زندگی می کنند، مورد بررسی قرار دهید.
۷- اگر قرار است کودک به دلیل رفتار خشونت آمیزش تنبیه شود، بهتر است به طریقی باشد که منجر به حمله انتقامی و تلافی جویانه از طرف کودک نشود.
۸- فرصت تخلیه هیجانات را برای کودک فراهم کنید.
۹- مباحث گروهی یا خانوادگی را که تأکید بر همکاری با دیگران دارد، به کار گیرید.
۱۰- همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.
۱۱- برای مهارِ رفتار کودکان، فنون محروم سازی ممکن است تا حدودی مفید واقع شود. بنابراین رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح کنید و پاداش ها و کیفرهای آنها را بیان نمایید.
۱۲- فعالیت های ساعتی او را در صورت امکان با شرکت کودکی دیگر طراحی کنید.
۱۳- از تنبیهات بدنی پرهیز کنید.
۱۴- علت رفتار پرخاشگرانه وی را بیابید.
۱۵- ثبت وقایع روزانه، بازی درمانی، بازی های جالب، جمله سازی و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.
۱۶- به کودک بفهمانید که با هر رفتار خشونت آمیز، خود را از شما بیشتر دور می کند.
۱۷- از کودک پرخاشگر بخواهید الگوی مطلوبی برای خود بیابد و فهرستی از رفتارهای الگو را در کوتاه مدت اجرا نماید.
۱۸- با کودک قرارداد رفتاری ببندید تا برای رفتارهای مطلوبش جایزه دریافت کند و نتیجه اعمال نامطلوبش را ببیند.
الگوهای پرخاشگری در کودکان
همه جوامع باید راه هایی را بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه ای کنترل می کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند و میزان محدود کردن آن ، با هم فرق دارند.
برای مثال، در میان قبایل سرخپوست آمریکایی، کومانچی ها و آپانچی ها کودکانشان را جنگجو بار می آورند و حال آنکه هوپیها وزونی ها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می آموزند. اصولاً در فرهنگ آمریکای برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند.
چرا فرزندم با خشونت رفتار می کند ؟
نوجوانان خشونت گرا معمولاٌ قدرت کنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقیات جامعه ای را که در آن زندگی می کنند ، زیر پا می گذارند . تحقیقات نشان می دهد که پسران بیش از دختران در رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه خود از نیروی بدنی استفاده می کنند . اما دختران بیشتر متوسل به جدال های لفظی می شوند . این گونه افراد معمولاً در میان گروه به عنوان افرادی گستاخ ، بی تربیت و بی رحم نسبت به اطرافیان و همسالان ، شناخته می شوند .
علل
۱- خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی ( خانه یا مدرسه ) نوجوان ایجاد شود .
۲- نوجوانان خشن معمولاٌ والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است .
۳- عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد که بیشتر رفتاری اکتسابی و آموخته شده است . تحقیقات نشان می دهد که در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .
۴- نوجوانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده است و انتظار دارد که همگان به خواست های او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصبانی می شود و ، به خشونت و پرخاشگری متوسل می گردد .
۵– نابسامانی های خانواده می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد. مانند غیبت های طولانی پدر یا مادر ، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و محیط های زندگی دور از تفاهم و مسالمت .
پیشگیری و درمان
۱- در دوران بلوغ که بحران روحی و عاطفی نوجوان را در بر می گیرد ، بهترین راه برای پیشگیری از خشونت ، مسامحه و سازگاری است. اغماض ، گذشت و نادیده گرفتن رفتارهای او همراه با آرامش ، در اغلب مواقع از استمرار و پیشروی خشونت در قالب پرخاشگری های فیزیکی و لفظی جلوگیری می کند .
۲- راهنمایی و مشاوره با دانش آموز در خصوص عواقب خشونت و آثار اجتماعی آن و همچنین مشاوره با خانواده دانش آموز درباره کاهش رفتارهایی که منجر به خشونت نوجوان می شود ، بسیار مؤثر خواهد بود.
۳- ایجاد زمینه ی فعالیت های مؤثر در خانه و مدرسه برای اشتغال بیشتر نوجوان و تخلیه انرژی های جسمی و روانی او در کاهش خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه بسیار تأثیرگذار است .
۴- خودداری مدرسه از به کاربردن روش های انضباطی غلط و ایجاد فضای صمیمی تر میان معلمان و دانش آموزانِ نوجوانِ خشونت گرا ، به کاهش رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه می انجامد .
کودکان و خشونت در تلویزیون
تلویزیون می تواند عامل مؤثری در رشد و تحول سیستمهای ارزشی ، و شکل دهنده رفتار باشد ؛ ولی متأسفانه بسیاری از برنامه های تلویزیون مروّج خشونت هستند. با تحقیق در مورد تأثیر برنامه های خشونت آمیز تلویزیون بر کودکان و نوجوانان ، معلوم شده است که آنها :
۱- ترس از خشونت ندارند؛
۲- به تدریج می پذیرند که خشونت راهی برای حل مشکل است ؛
۳- به تقلید خشونت می پردازند؛
۴- ناخودآگاه با شخصیت های خاصی چه قربانیان و چه قربانی کنندگان همانند سازی می کنند. لازم به ذکر است که همانند سازی ، ناآگاهانه و بسیار خطرناک است ولی الگو برداری آگاهانه است .
مشاهده خشونت در برنامه های تلویزیونی باعث پرخاشگری در کودکان می شود. گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت آمیز می تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که مکرراً نمایشهایی پر از خشونت را تماشا می کنند و ازاین کار منع هم نمی شوند، به احتمال زیاد ، به تقلید آنچه می بینند می پردازند.
اثر خشونت تلویزیونی ممکن است فوراً در رفتار یا گفتار کودک نمودار شود و یا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلویزیونی تنها علت پرخاشگری یا رفتار خشونت آمیز نیست ولی از عوامل مهم تلقی می شود.والدین می توانند با استفاده از راههای پیشنهاد شده ی زیر کودکان خود را از خشونت مفرط تلویزیونی محافظت کنند.
۱- به برنامه هایی که کودکان می بینند توجه کنید و بعضی از آنها را همراه کودک خود ببینید. چنانچه کودک خود را به هنگام تماشای برنامه های خاص تلویزیونی همراهی کنید ، می توانید سؤالهای او را بهتر برایش توضیح دهید و جلوی کج فهمی او را بگیرید.
۲- زمان تماشای برنامه های تلویزیونی را محدود کنید. توجه داشته باشید که تلویزیون را نباید دراتاق خواب بچه ها قرار دهید. با این عمل خود باعث می شوید که کودک با اثرات منفی برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی ، به خواب نرود ؛ همچنین نظم ساعت خواب و بیداری او مختل نمی شود.
۳- به کودکان خود تذکر بدهید که اگر چه هنرپیشه حقیقتاً مجروح نشده یا به قتل نرسیده است ، لکن این گونه خشونتها در دنیای واقعی یا بسیار دردناک است یا منجر به مرگ می شود.
۴- هنگامی که برنامه های خشونت آمیز پخش می شود، یا کانال را عوض کنید یا تلویزیون را خاموش کنید. توضیح دهید که مشکل آن برنامه چیست و به گونه ای با منطق درخور فهم کودک ، آسیب و ضرر موجود در آن برنامه را توضیح دهید تا میل کودک یا اصرار او برای تماشای این گونه برنامه ها کاهش یابد.
۵- در حضور بچه ها صحنه های خشونت آمیز را تأیید نکنید و بگویید که بدترین شیوه برای حل یک مشکل، روش خشونت آمیز است.
۶- تأثیر همسن و سالان و دوستان و همکلاسی ها باید به حداقل برسد. به این منظور با والدین بچه های دیگر تماس بگیرید و در مورد نوع برنامه ها ی تلویزیون و مدت زمان مناسب برای تماشای تلویزیون توافق کنید.
والد ین با استفاده از این روشها می توانند اثر مخرب تلویزیون را در دیگر حیطه های زندگی از قبیل شکل گیری ها و قالب پذیری های جنسیتی یا نژادی پیشگیری کنند. مدت تماشای تلویزیون توسط کودکان ، جدا ازمحتوای آن باید کم شود چون کودکان را از پرداختن به فعالیت های مفید دیگر از قبیل مطالعه، بازی با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز می دارد.
اگر والدین در امر محدود کردن کودکان خود مشکل دارند یا نگرانی هایی در باب چگونگی رفتار خود در مقابل واکنش های کودک نسبت به برنامه های تلویزیونی دارند، می بایست با یک روان شناس کودک و نوجوان مشاوره کنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند.
بازیهای خشن موجب پرخاشگری کودکان میشود
تحقیقات انجام شده بر روی کودکان و نوجوانان حاکی از آن است که بازیهای ویدیویی خشن، پرخاشگری در کودکان را افزایش میدهد.
تحقیقات انجام شده حاکی از آن است انجام بازیهای کامپیوتری و ویدویی خشونت آمیز، پرخاشگری در کودکان و نوجوانان را افزایش میدهد.
این تحقیقات به مدت ۲۰ سال بر روی کودکان و نوجوانان انجام شده است. آزمایشاتی که بعد از انجام بازی های خشونت آمیز بر روی کودکان انجام شده است نشان میدهد که این افراد بعد از بازی حرکات پرخاشگری از خود نشان میدهند.
معلمان ۶۰۰ دانشاموز ۱۳ تا ۱۵ سال میگویند: دانشآموزانی که وقت بیشتری را برای بازیهای خشونت آمیز صرف میکنند بیشتر از دانشآموزان دیگر حالتهای خصمانه در بحثها به خود میگیرند.
این نتایج در گردهمایی سالانه انجمن روانشناسی آمریکا مطرح شده است و در این نشست کارشناسان خواستار کاهش برنامهها و بازیهای خشونت آمیز برای کودکان و نوجوانان شدهاند.
همچنین از والدین خواستهاند که برای مراقبت از سلامت کودکان خود باید بر بازیهای کودکان نظارت بیشتری داشته باشند.
بازیهای کامپیوتری و ویدیویی تاثیرات بسیار زیادی بر روی کودکان دارند زیرا در این بازیها کودک خود را قهرمان داستان میبیند و با انجام جنایت و خشونت به پیروزی میرسد.
کودکان ناسزاگو
امروزه بسیاری از والدین نگران بددهانی یا بدزبانی فرزندانشان هستند و از خود می پرسند که آنها این صحبت ها را چگونه یاد گرفته اند؟ چرا این اتفاق برای فرزند ما افتاده؟ آیا خودمان مقصر بودهایم؟ جمعی از والدین می گویند، ما که این حرف های زشت را بر زبان نمی آوریم، پس چگونه فرزندمان چنین حرف هایی می زند؟! در نهایت نیز این سؤال برایشان مطرح است که چه باید کرد تا کودک این عادت ناپسند را ترک کند. در این نوشتار به علل اصلی بدزبانی و راه حل هایی برای رفع آن اشاره شده است.
علت ها
همان طور که در بحث های گذشته درباره رفتار کودکان متذکر شدیم، بسیاری از اعمال بچهها از عملکرد والدین نشأت می گیرد. کودکان رفتارهای پدر و مادر را به طور ناخودآگاه درونی می کنند. رفتارهای درون فکنی شده جزو معیارهای نهادینه شده کودک قرار می گیرند و سپس او مطابق این معیارها عمل می کند؛ به این فرآیند همانند سازی می گویند. کودک والدین خود را به عنوان اولین الگوهای زندگی می پذیرد و چون به آنها عشق می ورزد و آنان را سمبل هایی قوی می داند، رفتار والدین برای او شاخص و الگو قرار می گیرد.
گاهی بین درون فکنی یک رفتار و بروز آن فاصله زمانی وجود دارد؛ برای مثال، کودک گفتاری ناپسند را ماهها قبل از زبان پدر یا مادر شنیده، اما برون ریزی آن امروز صورت می گیرد. این مدت به تشخیص کودک و شرایط او بستگی دارد که چه زمان، چگونه و در برابر چه کسی کلام زشت را به کار برد.
در بعضی خانوادهها، والدین با فرزندان خود بسیار خصمانه رفتار می کنند و در عین حال آنان را آزاد می گذارند. به این گروه از پدر و مادرها، والدین خصمانه آزاد گذارنده می گویند؛ آنها خود از حرف های زشت استفاده می کنند و فرزندان نیز آزادند که این گونه عبارات را به کار برند. یعنی هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از این رفتار به عمل نمی آید؛ و یا از نظرتربیتی هیچ گونه تدبیری از طرف والدین برای ترک این عادت در بچه ها صورت نمی گیرد.
ذکر این نکته ضروری است که چه والدین حرف های زشت را به فرزند خود بگویند و چه در حضور او در برابر فرد دیگری این گونه گفتار را به کار ببرند، کودک ، آنها را میآموزد و به وقت نیاز بر زبان میآورد.
از دیگر علت های یادگیری کلام زشت ، ارتباط کودکان با دوستان و با بچه های دیگر است. بسیاری اوقات کودکان عامل بدزبانی یکدیگرند. در مهد کودک ، مدرسه ، کوچه و هر جای دیگری که بچه ها فرصت بازی و به خصوص درگیری با هم را پیدا کنند، ممکن است این بدآموزی صورت بگیرد.
از دیگر عوامل بروز بدزبانی در بچهها ، به کارگیری کلام زشت به عنوان اعتراض است. کودک با بر زبان آوردن این گونه حرف ها اعتراض خود را نشان میدهد؛ این نوعی رفتار تلافی جویانه است که بعضی کودکان در پیش می گیرند. آنها احساس می کنند، فقط با ادای این گونه کلمات است که تخلیه می شوند و می توانند نارضایتی خود را نشان دهند.
گاهی که کودک خردسال برای اولین بار از کلمات زشت استفاده می کند، موجب خنده و مزاح اطرافیان می شود. این گونه برخورد از همان ابتدا برای او حکم تشویق به انجام این رفتار را خواهد داشت و به تدریج به آن عادت می کند.
در پارهای از موارد نیز کودکان با بر زبان آوردن حرف های زشت می توانند به خواسته های خود برسند. بنابراین بدزبانی را راهی برای رسیدن به اهداف خود تلقی می کنند و در درازمدت جزو رفتار آنان خواهد شد.
راه حل ها
به هفت علت اصلی برای ناسزاگویی در کودکان اشاره کردیم؛
- یادگیری از طریق والدین
- یادگیری از طریق دوستان و بچههای دیگر
-بد آموزی بوسیله فیلم
- بیان نوعی اعتراض
- رسیدن به خواسته ها و اهداف
- تشویق شدن
- ناکامی و افسردگی
مسلماً با شناسایی علت رفتار نادرست، میتوانیم در رفع آن موفق تر عمل کنیم:
۱ . چنانچه این گونه رفتار از والدین سرچشمه گرفته باشد، بایستی والدین به طور جدی آموزش داده شوند تا خود را کنترل کنند و چنین رفتاری را حداقل در حضور فرزند انجام ندهند. در ضمن لازم است به کودک گفته شود که این رفتارها درست نیست و اگر هم از والدین سر زده، آنها اشتباه کردهاند و دیگر تکرار نخواهد شد. بهعلاوه توصیه می شود اگر پدر و مادر چنین رفتاری را مرتکب شدند، به اشتباه خود اعتراف کنند و حتی از فرزند عذرخواهی نمایند.
۲ . اگر دوستان یا بچه های دیگر عامل بدزبانی کودک باشند، بایستی او را از این افراد دور کنیم و به جای آنها دوستان خوب و مؤدب را جایگزین نماییم.
۳ . در انتخاب فیلم ها دقت کنیم و چنانچه فیلمی مناسب سن کودک نیست، شرایطی فراهم آوریم که او فیلم را نبیند.
۴ . به اعتراضات کودک گوش دهیم و دقیقاً توجه کنیم که او چه می گوید و نسبت به چه چیز اعتراض دارد. دادن یک کمک فوری به کودک در چنین شرایطی بسیار مهم است. روشهای سختگیرانه والدین، اعتراض شدید فرزند را به همراه دارد.
۵ . هرگز کودک نباید به این وسیله به خواسته اش برسد؛ بلکه بایستی به او فهماند، چنانچه دست از این نوع رفتار بردارد و حتی از این بابت عذرخواهی کند، به خواسته اش خواهد رسید.
۶ . هرگز با شنیدن حرف های زشت کودک به او نخندیم، بلکه اخم کنیم و خود را از وی دور سازیم. با این روش به او نشان می دهیم که رفتار پسندیدهای نداشته است.
۷ . چنانچه فرزند ناکامی و افسردگی دارد، بهتر است فرصتی فراهم کنیم تا او موفقیت ، شادی و نشاط را تجربه کند. در چنین مواردی بایستی به درمان حالات افسرده وار او بپردازیم.
- علاوه بر توجه به نکات گفته شده، والدین می توانند با استفاده از روش «یادگیری وسیله ای» ، در جهت رفع عادت بدزبانی در کودکان برآیند. به این ترتیب که هر وقت کودک رفتار ناپسند از خود نشان نداد، به او جایزهای بدهند و به طور مشخص بگویند «این پاداش به این علت بود که امروز حرف های زشت بر زبان نیاوردی و بچه مؤدبی بودی…» با این روش، او میفهمد که رفتار ناپسند پاداش نمی گیرد، بلکه موجب اخم و قهر والدین است؛ برعکس رفتار مؤدبانه او تشویق و تأیید می شود.
بد دهنی کودکان
این مسئله در بسیاری مواقع یکی از شکایات و معضلات والدین را در مقابل اطفال تشکیل داده و متأسفانه دربسیاری از مواقع خود پدر و مادرها در به وجود آوردن آن نقش داشته اند.
علائم اختلال:
برای شروع بحث ابتدا باید دانست که آیا طفل از لحاظ موقعیت درکی در موضعی قرار دارد که قادر به شناخت خوب و بد و زشت و زیبا بوده باشد و یا صرفاً از روی تقلید در سیر رشد کلامی این الفاظ را به کار می برد. کلاً شروع شکل گیری انضباط در اطفال از حوالی ۵/۱ سالگی آغاز می گردد و از آن زمان است که والدین نقش فعال خویش را در این زمینه ایفا خواهند نمود. رفتار و حرکات و سخن گفتن ناشیانه طفل در این زمان از هر لحاظ جالب نظر والدین و اطرافیان بوده و موجب مسرت و شادمانی آنان می گردد. در حوالی سنین ۵/۲ ۳ سالگی که طفل قادر به ادای ۲-۳ کلمه پشت سر هم می باشد بدترین زمان از لحاظ تقلید برخی کلمات ناهنجار می باشد که احیاناً در محیط اطراف طفل ادا می گردد در این زمان مشکل به دو صورت تکوین خواهد یافت:
اول: آن که ادای الفاظ رکیک و زشت در فرهنگ خانواده خاصی مرسوم بوده و از قبل مورد تقبیح واقع نگردیده باشد که در این صورت طفل با تقلید مستقیم بدین رفتار ناپسند گرایش یافته و آن را در خویش پرورش خواهد داد.
دوم: آن که برخی وابستگان خانواده مثلاً عمو، دایی و یا حتی خود پدر و مادر لحن کودکانه طفل را مستمسکی جهت تفریح قرار داده و تقلید الفاظ رکیک توسط وی آنان را به خنده و شادی وامی دارد و پرواضح است که بعدها رفع یک عادت کاملاً مستقر شده و ذهنی شده در طفل تا چه اندازه با صعوبت همراه خواهد بود. سپس در زمانی که حدوداً مصادف با ۵-۶ سالگی طفل می باشد پدر و مادر از اینکه کودک خردسال بدون هیچ گونه ابایی به فحاشی ناسزاگویی می پردازد ظاهراً دچار تعجب می گردند در حالی که توجه به زیربنای موضوع جای هیچ گونه شگفتی بجا نخواهد گذاشت.
بددهنی به صورت علامتی از یک اختلال سلوک:
اختلالات سلوک در اطفال گروهی از اختلال های رفتاری آنان را تشکیل می دهند. نمونه هایی از این اختلالات شامل دروغ گویی افراطی و آتش افروزی عمدی و فرار از مدرسه می گردد. چنین کودکانی ممکن است متخاصم، بددهن، گستاخ و بی اعتنا بوده و نسبت به بزرگترها رفتار منفی گرایانه نشان دهند.
سایر موارد شامل:
بددهنی در اختلالات شخصیت:
بالاخص در اختلال شخصیت ضد اجتماعی
بددهنی در پسیکوزهای اطفال:
که به طور خلاصه دسته ای از بیماری های جدی روانی را تشکیل داده و بیمار در طی حملات تهاجمی بیماری ممکن است به بددهنی و توهین به سایر افراد بپردازد.
بد دهنی در عقب افتادگی عقلانی:
وجود رفتار نامتناسب اجتماعی و از جمله پرخاشگری در کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی موجود و گاه موجب برانگیختن توجه منفی در مراقبین آنان می گردد. روش های پیش گیری از بیماری در بسیاری موارد آنچنان که ذکر گردید عدم رعایت برخی موازین اخلاقی در خانواده باعث الگوبرداری توسط طفل گردیده و مسلماً با ارشاد اعضای خانواده می توان از ایجاد این عادت زشت جلوگیری نمود. در همین جا باید به بزرگترها تذکر داد که هیچگاه ولو به شوخی به ذکر الفاظ رکیک و زشت نزد اطفال اقدام ننموده و اگر هم طفل این لغات و اصطلاحات را به کار برد به ابراز شادی و خنده نپردازند.
همچنین یکی از نکات شاخص آموزش و پرورش در محیط اجتماعی اطفال و من جمله مدارس تعلیم اصول عالیه اخلاقی است که مانع از تکوین بسیاری عادات زشت و من جمله هرزه گویی خواهد گردید. گنجاندن این گونه مفاهیم عالی در برنامه رسمی تعلیمات مدارس مسلماً مثمر ثمر خواهد بود. درمان های اولیه و در دسترس به هر حال هرگاه پدر و مادر مواجه با هرزه گویی در طفل خویش گردند بهترین توصیه آن است که با نشان دادن رفتاری حاکی از نارضایتی به طفل بفهمانند که رفتار وی مقبول نظر آنان نمی باشد. این طرز رفتار بسیار مؤثرتر از تنبیه جسمانی طفل بوده و در بسیاری موارد موجب ترک عادت مزبور می گردد.
در چه صورت باید به پزشک مراجعه نمود؟
با مرور موارد فوق که تعدادی از علل بددهنی در اطفال را شامل می گردد ملاحظه می نماییم که برخی موارد نظیر بیماری های جدی روانی اطفال نیاز به پیگیری و بررسی تحت نظر روانپزشک اطفال خواهند داشت ولی اکثریت موارد آن با رعایت برخی موازین ساده رفتاری و اخلاقی قابل کنترل و پیشگیری خواهند بود
منبع
برد سؤالات فلسفی دربرنامه فلسفه وکودک
فلسفه، بچهها را قادر میسازد تا مسائلی که بر زندگی آنها تأثیر گذار است را عمیقاً بررسی کنند. به آنها کمک میکند سؤالات خود را بسط دهند، فرضیه سازی و تجزیه و تحلیل کنند و در سطح بالایی تفکر و استدلال کنند. آنها را تشویق میکند خلاقانه و مبتکرانه فکر کنند،به حل مشکلات پرداخته و عقاید و ایدههای خوب را گسترش دهند.آزادی افکار جدید در خلال خلاقیت و تخیل بوجود می آید.سؤالات نظاممند وگفتگوهای فکورانه میتواند بطور طبیعی روحیه تحقیق را به همراه استدلال، حل مشکل، تخیل و خلاقیت بیدار کند. این فرایندها بچهها را از دادن جوابهایی که صرفاً به مذاق معلم خوش بیاید، دور میکند. بحثهای انتقادی به بچهها کمک میکند تا افکار و ایدهها را به یکدیگر ارتباط دهند.
.
شروع کار با سؤال کردن
چه نوع سؤالاتی باید طرح شود؟
سؤالات فلسفی باید مهم بوده و در عین حال بایدطوری باشد که بتوانیم در مورد جوابهای خود قضاوت کنیم.این امر شامل سؤالات و تئوریهایی میشود که با زندگی امروزی، گذشته و آینده ما مرتبط هستند. بزرگسالان و همینطور بچهها بطور ذاتی دوست دارند در مورد دنیای خود تحقیق کنند و از آن سر در بیاورند, اینکه چه اتفاقی برای ما میافتد، چرا و چگونه؟ در اولین روزهای تحقیق بچهها باید یاد بگیرند چه سؤالاتی برای طرح در جلسه مفید و مؤثر هستند, چون سؤالات آزاد زیادی وجود دارد.
برای شروع کار از یکسری نشانهها استفاده کنید تا بچهها سؤالات را بر حسب مناسب بودن برای تحقیق، طبقهبندی کنند در کنار سؤالات بسته که معمولاً جوابهای تعریف شده و غیر قابل بحثی دارند, علامت تیک بگذارید, این علامت بیانگر آن است که ما جواب را میدانیم و نمیتوانیم بحثی معنامند و مفید در مورد آن داشته باشیم (این علامت ضمناً بیانگر آن است که سؤالات مربوطه غلط نیستند, ولی نمیتوان آنها را با طیفی از عقاید به بحث گذاشت).
برخی سؤالات در مورد مسائلی متمرکز میشوند که یافتن پاسخ آنها انگیزة خاصی دارد یا دربارة حقیقتی است که بچهها میتوانند در مورد آن تحقیق کنند و یا از دیگران توضیح بخواهند. بدین ترتیب جوابها همواره حقیقی خواهند بود.
سؤالات آزاد نیز سؤالاتی هستند که میتوانند مورد بحث قرار گیرندو نظرات و عقاید مختلفی میتواند در مورد آنها ارائه شود. در مورد این سؤالات، میتوان بخوبی کار کرد و تحقیق مربوطه در جهت و مسیر فلسفی قرار میگیرد.
وقتی بچهها با جلسات فلسفی بیشتر آشنا شدند, آنها می توانند سؤالات فلسفی بیشتری مطرح کنند. سؤالات فلسفی, سؤالاتی هستند که آگاهی در زمینه سؤال مربوطه را برمیانگیزد و پتانسیل تحقیق را داراست.
زندگی مملو از سؤالات است, اما تنها با ملاحظة دقیق است که میتوان این سؤالات را معنامند ساخت. سؤال نباید صرفاً بخاطر خودش مطرح شود بلکه باید برای تشخیص و درک واقعی از آن طرح گردد.یعنی آنچه که ارزشمند است، هیجان بدنبال جواب رفتن است, نه رسیدنبه پاسخ؛بعبارتی فرایند یافتن جواب است که مهم است..
.
... در عمل
سؤالات زیر گزیدهایی از سؤالاتی هستند که دانشآموزان در جلسات متعدد بر پایة داستانهایی مناسب, آنها را مطرح کردهاند.
.
3 سؤالات بسته
آیا آن دختر چایش را خورد؟
چند تخت آنجا بود؟
.
/ سؤالات حقیقی (احتمالاً علمی, تاریخی).
چرا نقاش درخت را مانند انسان کشید؟
چرا سنگ غلتید؟
چرا گرگها نمیتوانند حرف بزنند؟
.
☺ سؤالات باز
آیا پینوکیو واقعی بود؟
چگونه دختر زیبا عاشق پسرزشت شد؟
چرانیما از تاریکی ترسید؟
.
☺سؤالات فلسفی
آگاهی چیست؟
شیطان از کجا میآید؟
آیا دزدی کار بدی است؟
حقیقت چیست؟
خوابها و رؤیاهای ما از کجا سرچشمه میگیرند؟
ثبت سؤالات
در ابتدا به بچهها چند لحظه فرصت فکر کردن بدهید. برای روشن سازی تفکرشان میتوانند فکرشان را در دفتر نقاشی کنند. با دانش آموزان خود در زمینة مورد نظر صحبت کنید. از آنها بخواهید روی زمین بنشینند، آرامش را برقرار کرده و برایشان توضیح دهید که از آنها میخواهید جنبههایی از مطلب مورد نظر را که برای آنها پیچیده است, در نظر بگیرند. نکتة حائز اهمیت این است که بچهها باید بفهمند سؤال را صرفاً بخاطر خود سؤال نمیپرسند بلکه باید سؤالاتی بپرسند که در پی یافتن جواب آن هستند. برای آنکه کیفیت تحقیق و گفتگو بالا برود باید سؤالاتی بپرسند که منجر به بحث آزاد شود.
وقتی بچهها سؤالات خود را در دفترشان ثبت کردند، حال نوبت آن میرسد که همة سؤالات را جمعآوری کنید. برای اینکار از بچهها بخواهید سرجای خود برگردند و بنشینند و کلیه سؤالات را روی کاغذ بزرگی وارد کنید .
معلم سؤالات بچهها را دقیقاً با کلمات خودشان مینویسد. بسیار حائز اهمیت و مفید است که نام هر کودک را جلوی سؤال خودش بنویسید تا بر فرد پرسش کننده تأکید شود. ضمناً بر تمایل کودک در ارائه سؤالش به کل گروه تأکید کنید. راههای زیادی برای جمعآوری سؤالات و ادارة این پروسه وجود دارد. جمعآوری سؤالات بسیار وقتگیر است اما راههای زیادی برای سرعت بخشیدن به آن وجود دارد.
...در عمل
.
راههای جمع آوری سؤالات
.
· هر یک از بچهها داوطلبانه یکی از سؤالات خود را انتخاب کرده بگوید و معلم آنرا در کاغذ بنویسد.
· از «صندلی داغ» استفاده کنید. به این صورت که هر یک از بچهها به نوبت بیاید بر آن صندلی بنشیند و سؤالاتش را ارائه دهد. به آنها گوشزد کنید که صبر کنند تا صندلی خالی شود. این روش خوبی برای یادآوری نوبتگیری است. بچههای دیگر هم اگر سؤالی مشابه دارند میتوانند کنار فردی که سؤال خود را مطرح میکند, بایستند. در این مورد باید مطمئن شوید که کلمات دقیقاً مشابه هم هستند.
· بچههای باسواد میتوانند سؤالات خود را بر روی کاغذی بزرگ بنویسند.
· میتوانند سؤالات خود را بر روی بر چسب بنویسند و سپس آنرا بر کاغذی بزرگ بچسبانند.
· معلم میتواند از برخی بچههای کلاس کمک بخواهد که در زمان تفکر، سؤالات را از دفتر بر کاغذ بزرگ وارد کنند .
· سؤالات مشابه را وارد نکنید ـ مابقی سؤالات را جمعآوری و به بچهها کمک کنید تا ارتباط بین آنها را پیدا کنند. از بچهها بخواهید سؤالات و تصاویر مشابه با مورد خودشان را پیدا کنند. آنها میتوانند در مورد معنای سؤالات یا تصاویرشان با یکدیگر صحبت کنند و آنها را در یک سؤال خلاصه کنند. وقتی این سؤال ارائه شد, تسهیل کننده نام همة بچهها را کنار آن وارد کند.
· سؤالات جفتی: از بچهها بخواهید بصورت گروههای دوتایی کار کنند، باهم تشریک مساعی کنند و سپس در مورد طرح یک سؤال باهم کار کنند.
.
یافتن ارتباط بین سؤالات
وقتی بچهها با فلسفه بیشتر آشنا شدند و سؤالات بهتری طرح کردند, میتوانند در سطوح عمیقتری از تفکر کار کنند. آنها علاوه بر اینکه باید در مورد معنای نهفته در پس سؤالاتشان توضیح دهند، باید ترغیب شوند تا در مورد چگونگی تناسب سؤالاتشان با سؤالات دیگران فکر کنند و اینکه چگونه این سؤالات ختم به بحثهایی میشود که برایشان مهم است. وقتی سؤالات جمعآوری شدند باید آنها را تجزیه تحلیل و روشن سازی کنند. از طریق این فرایند، سؤالات کاملاً درک شده و انگیزة بچهها برای تفکر برانگیخته میشود. وادارکردن بچهها به تفکر دربارة ارتباط بین سؤالات نه تنها از تعداد سؤالات کم میکند, بلکه آنها را قادر میسازد تفکر بهتری از مسائل زیر ساختی داشته باشند.
سؤالات را بازخوانی کنید و از بچهها بخواهید داوطلبانه هر ارتباطی که بین آنها میبینند بیان کنند.
پیشنهاد:
از مداد برای کشیدن خطوط ارتباطی بین سؤالات, نشان دادن ارتباط بین آنها و نوشتن مسائل مهمتر یا سؤالات دیگر در بین این خطوط استفاده کنید. استفاده از مدادهای رنگی فرایند روشن سازی را برای بچهها آسانتر میسازد. برای مثال؛ تسهیل کننده میتواند بپرسد که سؤالات قرمز رنگ, ختم به چه موضوعی میشود. بدین ترتیب هر یک از رنگها بیانگر یک مفهوم یا موضوعی است که بواسطة آن بچهها میتوانند سؤالات خود را مقولهبندی کنند. ضمناً قادر به ملاحظة محل ادغام مفاهیم با یکدیگر و یا ایجاد ارتباطات جدید هستند.
.
. ...در عمل
چرا پینوکیو بدنبال پسرها به راه افتاد؟ (کتی)
چرا معلم پینوکیو را دعوا کرد؟ (کلسی, کامی, مایا)
چرا دماغش بزرگ شد؟ (جو, جوانا, جورچیا)
چرا پینوکیو فرار کرد؟ (مانا, اشلی)
چرا زنده بود؟ (نیکیتا)
چرا پسرک را هل داد؟ (کلسی)
چرا رئیس خیمه شب بازی, عروسک را زخمی کرد؟ (دیلان)
چرا آن مرد همة عروسکهای خیمه شببازی را میخواست (هری)
چرا پینوکیو میخواست به مدرسه برود؟(سام)
چرا پینوکیو دروغ میگفت؟(لیام)
چرا وقتی عطسه کرد, گرد و غبار چوب از بینیاش بیرون آمد؟(کمرون)
ارتباط با سؤالات فلسفی
آیا پینوکیو میدانست کار اشتباهی میکند؟
(آیا میدانیم چه کاری اشتباه است یا آنرا یاد میگیریم؟)
چرا رئیس خیمه شببازی بد اخلاق بود؟
(چرا بعضی مردم بداخلاق هستند؟)
آیا چوب میتواند زنده باشد؟
(«زنده» یعنی چه؟) (آیا «زنده» هم معنای «واقعی»است؟)
چرا پینوکیو میخواست پسر واقعی باشد؟
(انسان «واقعی» چیست؟) (چگونه بدانیم چه چیزی «واقعی» است؟
سؤالات را فلسفی کنید.
بواسطة جریان یافتن ارتباط بین سؤالات, تسهیل کننده میتواند هدف تحقیق فلسفی را نمایش دهد. در اینفرایند , مسائل مهم نهفته در پس سؤالات باز میشوند و گروه تحقیقی در زمینة آنها کار میکنند.
با طبقهبندی سؤالات, بچهها یاد میگیرند چگونه دربارة مسائل مهمتر فکر کنند. آنها بتدریج درمییابند سؤالات ثانویه که بواسطة بحث در زمینة سؤال اصلی طرح میشوند میتوانند پایهایی برای تحقیق واقعی فلسفی باشند.
بعدها, وقتی بچهها با روش ارتباط دادن موضوعات به یکدیگر, بیشتر آشنا شدند, سؤالات فلسفی بیشتری از همان جلسه اول طرح میکنند. هدف ما به عنوان تسهیل کننده, رشد تواناییهای بچهها در بکار گرفتن سؤالات فلسفی و طرح آنها است. برای آنکه یافتن سؤالات فلسفی راحتتر شود، به آنها بگویید سؤالات را به گونهایی طرح کنند که گویی آنها را از فردی میپرسند که کتاب مربوطه را نه خوانده و نه دیده.
... در عمل
در زیر نمونههایی از تبدیل سؤالات معمولی به سؤالات فلسفی به چشم میخورد:
سؤالات اولیه ß میتوانند تبدیل شوند به ...
چرا پینوکیو دروغ گفت؟ ß چرا مردم دروغ میگوید؟
چرا امید اینقدر عصبانی شد؟ ß چرا مردم عصبانی میشوند؟
چرا پسرها به شیوااجازه ندادند فوتبال بازی کند؟ ß چرا مردم با دخترها و پسرها یکسان
برخورد نمیکنند و رفتاری متفاوت با آنها دارند؟
چرا گرگ,بره کوچک را تهدید کرد ؟ ß چرا برخی مردم دیگران را تهدید میکنند؟
چرا شاهزاده به وعدهایی که به قورباغه داده بود وفا نکرد؟ ß آیا مردم همواره باید به وعدههای خود عمل میکنند؟
از سؤالات شروع کنید.
وقتی سؤالات، طرح و ارتباط بین آنها مشخص و موضوعات، یافت شدند؛ بچهها باید سؤالی را انتخاب کرده و تحقیق خود را شروع کنند. این امر بسیار حائز اهمیت است که آنها دریابند رأیگیری بعنوان یک مهارت، حق آنهاست. در این مهارت آنها باید بتوانند سؤالی را در نظر بگیرند و تصمیمگیری کنند که آیا هیچ موضوع جالب و قابل توجهی در آن وجود دارد؟
بهتر است قبل از رأیگیری به بچهها یادآوری کنید نباید به چیزی که خودشان علاقمند نیستند, فقط به خاطر دیگران رأی دهند و یا تصمیم دوستانشان را تقلید کنند. بخش مهم فرایند فلسفی، این نکته است که در گروه تحقیقی، نام هر کس در کنار افکار و ایدههایش درج میشود. این حق هر یک از بچهها است که براساس استدلالهای خود تصمیماتی بگیرد. هرچه مهارت بچهها بیشتر میشود درمییابند که اگر عاقلانه رأی ندهند, به سختی میتوانند در بحث شرکت کنند و تنها راه حل این است که به سؤالاتی رأی دهند که حرف زیادی برای گفتن درمورد آن دارند. هرچه تجربه بچهها بیشتر میشود ،بیشتر به موضوعاتی رأی میدهند که از روشنسازی و ارتباط بین سؤالات منتج شدهاند. آنگاه میتوان از آنها خواست تا سؤالات جدیدی را طرح کنند که در برگیرندة ماهیت سؤالات اصلی هستند.
وقتی بچهها گفتگوهای خود را از روشنسازی سؤالات و موضوعات آغاز کردند در مییابید که جریان رأیگیری اصلاً بیهوده است.
.
پرورش برقراری ارتباط
مغز ما با برقراری ارتباط بین چیزها دنیا را درک می کند. بچه ها هم با تمرین وفعالیت ،ارتباط بین چیز ها بین را یاد می گیرند واین نکته را پرورش می دهندکه بین سؤالات وجوابها ارتباط وپیوند وجود دارد. وقتی چنین ارتباطی برقرار شد ،کم کم به سمت درک پرسش واقعی مطرح شده در سؤالات پیش می روند وبدین ترتیب ایده های ؛نان شکل می گیرد. این تمرینها، باعث ارتقا گفتگو دربین اعضای گروه می شود. به این ترتیب حتی بچه هایی که در جلسات تحقیقی ، کمتر حرف می زنند اعتماد به نفس بیشتری حس کرده ونظرات خود را بیان می کنند.
.
فلسفه را به خانه ببرید
.
معرفی تکالیف به والدین
هرگاه احساس آمادگی کردید میتوانیدجزوه تفکر بچهها را برای والدین آنها بفرستید و آنها را در این کار سهیم کنید میتوانید طی نامه یا جلسهایی فوایداین کار را برای والدین توضیح دهید. میتوانید از نکات زیر برای این کار بهره بگیرید.
· فلسفه کنجکاوی بچهها را برای استدلال, حل مشکل, تصور و خلاقیت بر میانگیزد.
· مهارتهای ارتباطی آنها را رشد داده و بدین ترتیب میتوانند حرف بزنند گوش دهند و نوبت بگیرند.
· به آنها زبان گفتگو و چگونگی برقراری ارتباط را میآموزد.
· به آنها کمک میکند متفکران نقاد باشند و سؤالات خود و ایدههای دیگران را در محیطی امن مطرح کنند.
· باعث رشد ارتباطی خوب با هم کلاسیهایشان میشود. آنها یاد میگیرند با همدیگر کار کنند و عقاید و تفکرات همدیگر را نقد کنند و شکل دهند.
· یاد میگیرند شهروندی با اخلاق باشند و مسئولیت اعمال و عقاید خود را بپذیرند.
· اعتماد به نفس آنها را افزایش میدهد.
· از آنجائیکه ممکن است در باره موضوع خاصی ، جواب درست و غلطی وجودنداشته باشد ، فلسفه افکار آنها را به چالش میکشد و بدین ترتیب آنرا با شما در میان میگذارند تا نظر شما را جویا شوند.
· هرچه سؤالات فلسفی بیشتر شود آنها بیشتر میخواهند بدانند و بیابند.
هر پدر و مادری میداند که بچه سؤالات زیادی از آنها میپرسد. اما واقعاً هر چند وقت یکبار به آنها جواب باارزش داده میشود؟ تشریک مساعی والدین در که در تحقیق کلاسی مطرح میشود فرصت مغتنمی است تا والدین و بچهها به یکدیگر گوش فرا دهند و در سطحی متفاوت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
که در تحقیق کلاسی مطرح میشود فرصت مغتنمی است تا والدین و بچهها به یکدیگر گوش فرا دهند و در سطحی متفاوت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.