|
باران و دریا
|
اولاَ نقشة خانه رسید. خیلی نقشة عالی و خوب و جامعی بود و مخصوصاَ نماها با آن سنگهای سبز و آجرهای قرمز. خدا کند در آن به سلامتی و خوشی به سر ببریم و یک بالین باشیم، ولی عزیزم، خرج لوکس در آن زیاد نکن آن هم با قرض. تو که میدانی بی لوکس هم میشود خوش بود و خوش گذرانید. پس یادت باشد ( نگو باز کاغذش رسید با نصایح عادی) که ما مقروض هم هستیم. هنوز زنجانی و صلصالی و هزار کوفت و زهرماری دیگر از ما طلبکارند و عید نوروز باید طلب محدث را بدهیم، پس چرا بیخودی قرض بکنیم و خرج لوکس بکنیم. عزیزم، پس بهتر این است و بدان و آگاه باش که به سادگی برگزارش بکنیم. این هم عزیزم ، فارسیای که اصلش عربی بوده است. خود عربی را که بلد نیستم، بگذار فارسیاش را بنویسم . میدانی همین استنگر با همة اهن و تلوپش و با توپ پرش و با ایرادهای بنیاسرائیلیاش، سبک مرا در انگلیسی نوشتن میپسندد و این از عجائب روزگار است. میگوید این سبک، ساده است و صمیمی و خیلی طبیعی است. کمکم دارم از استنگر ناامید میشوم زیرا سبک من آنقدر بندتنبانی است که نگو. این که پدرت پانصد تومان دادهاند، یک دنیا خوشحال شدم. خودش چیزی است و پول یک قسط بنایی است. خدا عمرش بدهد. از قول من هم تشکرآلات بکن.