|
باران و دریا
|
دیشب داشتم فیلم home
رو مرور می کردم. یه جاییش بود که تصویری از یک درخت با آوازی از شهرام ناظری همراه بود که واقعا عالی بود. انگار صدای اون درخته.
بعدش کلی دلم برای زمین مادر سوخت. واقعا ما انسا نها چه بلایی داریم سر زمین می آریم.
زمینو واقعا حسش می کنم
همه چیزشو. درد هاشو. مهربونی هاشو. خشم هاشو و لطافتشو.
تصمیم دارم این فیلمو به همه شاگردام نشون بدم. معلمان زیست و فیزیک هم می تونن برای تاکید بر انرژی های تجدید پذیر استفاده خاصی از این فیلم فوق العاده زیبا انجام بدن.

یا رسول الله صدای مظلومیت تو
هنوز بعد از قرن ها به گوش می رسد
و البته درس مهمی به من می دهد. جایی که رسول خدا را اینقدر آزار دادند و می دهند چرا ما باید غم به دل راه دهیم؟
حقیقتش اینه که شنبه گذشته برام یه روز معجزه آسا بود
روزی که همه عوامل دست به دست هم دادن تا بتونم به یه هدف مهم دست یابم
و البته روزهای معجزه آسا تری هم پیش رو هستند.
این قضیه رو هم نباید از نظر دوست داشت که جهان سرشار از مردمان عالی مهربان و نازنینه و تعداد زیادیشونم سر راه من قرار می گیرن .....
حقیقت اینه که بعضی حرفا رو خیلی می خواستم بزنم اما اونقد روی یه موضوعی تمرکز دارم که هرچیز دیگه ای انگار هیچه؟
راستی چرا اتحادیه اروپا اونقدر روی تحریم های ایران پافشاری می کنه؟
به نظر شما آیا ایران را مسئول اتفاقات حوزه یورو می دونه؟ یا اینکه چون خودشون توی سختی ان نمی خوان ببینن ملت ما شاد باشن؟
سوال اینجاست چرا وقتی اوضاع اقتصاد جهان بی ریخته درست موقعی که مردم ما کمی داشتن نفس راحتی می کشیدن متحمل این فشارها شدن؟
وقتی تلویزیون ها بیگانه رو نگاه می کنم که دائم روی بدبختی های ما زوم می کنن حالم به هم میخوره
اما بیشتر ناراحت می شم از تلویزون ایران که بدبختی های مردم دنیا رو نشون می ده. که شکست اقتصادی و رنج و دردشونو نشون می ده.
آیا ما باید از بدبختی مردم دیگه خوشحال باشیم؟!
و این سوال در ذهنم ایجاد میشه که این بلاها چرا نازل شده بر سر مردم دنیا؟
حالا دیدین وقتی روی یه موضع مهم متمرکزم اصلا نمی تونم درباره چیز دیگه ای حرف بزنم؟
راستی یه سوال دیگه:
بعد از قرن ها خون و خونریزی و جنگ چرا کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا به عوض این که پیام خودشونو صلح قرار بدن جنگ و دندون نشون دادن قرار می دن؟
راستی این رییس جمهورهای آمریکا مشاور نمی خوان؟ راستی اگه کسی رییس جهمور شد مارا بالاخره مشاور خودش می کنه یا نه؟؟
گفتند
شعرهای من
جوشش دریاست
خروش رود
بیشک
کمی بالاتر
به چشمهای میرسند
که تو هستی...
از : گروس عبدالملکیان
1.توانایی پرداختن به امور انتزاعی: منظور این است که افراد باهوش بیشتر با امور انتزاعی (اندیشه ها، نمادها، روابط، مفاهیم، اصول) سروکار دارند تا امور عینی (ابزارهای میکانیکی).
2. توانایی حل مسائل: یعنی توانایی پرداختن به موقعیت های جدید، نه فقط دادن پاسخ از قبل آموخته شده به موقعیت های آشنا.
3.توانایی یادگیری: به ویژه یادگیری انتزاعیات، از جمله انتزاعیات موجود در کلمات و سایر نمادها و نیز توانایی استفاده از آنها.
استیس (به نقل از گیج و برلاینر) هوش را اینگونه تعریف می کند: " هوش به رفتار انطباقی فرد اشاره می کند که معمولاً دارای عنصری از حل مسئله است و به وسیلهی فرآیندها و عملیات شناختی هدایت می شود"
گاردنر نظریه ای را وضع کرده که شامل هشت نوع هوش متفاوت و مستقل از یکدیگر هستند.
که در زیر به صورت مختصر توضیح داده می شوند؛
1. هوش زبانی: توانایی استفاده از زبان به طور مؤثر (شاعران،روزنامه نگاران).
2. هوش موسیقایی: توانایی خلق، درک، و ارج گذاری موسیقی (آهنگ ساز، نوازنده).
3. هوش منطقی-ریاضی:توانایی استدلال منطقی، بویژه در علوم و ریاضیات (دانشمندان، ریاضیدان).
4. هوش فضایی: توانایی تشخیص جزئیات امور و تجسم و تغییر اشیاء دیداری به طور ذهنی (ملوانان، خلبانان).
5. هوش بدنی-جنبشی: توانایی استفاده ماهرانه از حرکات بدنی و تجسم و کار کردن با اشیاء (ورزشکاران، بازیگران).
6. هوش طبیعت گرایانه: تشخیص جنبه های مختلف طبیعت (زیست شناسان).
7. هوش میان فردی: توانایی تشخیص جنبه های ظریف رفتار های دیگران (پزشکان؛ فروشندگان).
8. هوش درون فردی: توانایی آگاه شدن از احساسات، انگیزه ها، و امیال خود (شخص دارای آگاهی تشخیص مفصل و دقیق است).
منبع:سیف،علی اکبر.(1379).روانشناسی پرورشی(یادگیری و آموزش).تهران:انتشارات آگاه.
گوردون آلپورت4 (1897ـ1967)، روانشناس برجسته آمريكايي در گسترههاي شخصيت و روانشناسي اجتماعي است. وي عميقا ديندار بود و گاهي نيز در خصوص نقش دين در زندگي مطالعه ميكرد. نظامدارترين بحثهاي او دراين حيطه در كتاب كوچكي تحت عنوان «فرد و دينش» گردآوري شده است (آلپورت، 1950).
آلپورت برآن است كه احساسات ديني نه ماهيتي صرفا عقلاني دارند و نه كاملاً غيرعقلاني. بلكه بيشتر تلفيقي از احساس و تفكر منطقي است. در واقع دينداري، فلسفهاي از زندگي براي فرد ارائه ميكند كه نه تنها ماهيتي عقلاني دارد بلكه به لحاظ احساسي و هيجاني نيز ارضاء كننده است. بنابراين، آلپورت نتيجه ميگيرد كه تمام اديان بزرگ دنيا نوعي جهانبيني5 براي پيروان خود به ارمغان ميآورند كه هم سادگي منطقي دارد و هم زيبايي هارمونيك6 (صص 18ـ19).آلپورت، در اين كتاب بلوغ ديني7 را نيز مورد بحث قرارداده است (صص 59 ـ83). به عنوان مثال، اظهار ميدارد كه ايمان ديني بالغانه، به رغم ماهيت تقليدي و اقتباسي8، خصلتي پويا دارد. البته، به زعم وي همه دينداريها از عدم بلوغ روانشناختي ـ يعني از مشكلات جسماني، تمايلات خودمحورانه، تفسيرهاي كودكانه و ... ـ ريشه گرفتهاند؛ اما آلپورت معتقد است كه احساسات ديني ميتوانند در فرآيند تحول خود بر چنين ريشههاي نابالغانهاي غلبه يابند و برانگيزههايي كه از آنها سرچشمه گرفتهاند چيره شوند (ص 72). با وقوع چنين پديدهاي، دين «انگيزه برتر» در زندگي فرد ميشود. به عبارت ديگر، احساسات ديني به يك كنشوري خودمختار در چارچوب شخصيت دست مييابند (ص 72).
آلپورت توضيح ميدهد كه احساسات ديني بالغانه داراي پيچيدگي و غناي مفهومي9 (با مؤلفههاي به خوبي تمايز يافته و مشخص) هستند. علاوه بر اين، ايمان بالغانه با ثبات اخلاقياي همراه است كه فلسفه جامعي براي زندگي عرضه ميكند، و به سمت يك الگوي توحيد يافته هماهنگ10 سازمانبندي ميشود، و در نهايت باورهايي راهگشا11 را به فرد پيشكش ميكند. منظور از باورهاي راهگشا، فرضيات كارامد در عرصه حيات است كه امكان عمل در شرايط مبهم و ترديد آميز را فراهم ميسازد.
بيشتر تحقيقات بعدي آلپورت صرف ساخت پرسشنامهاي براي سنجش دينداري بالغانه و نابالغانه شد. چنين ابزاري امكان بررسي علمي اَشكال متمايز تعهد ديني را فراهم ميكند. در راستاي چنين هدفي، آلپورت و راس12 (1967) به ابداع دو مقياس جهتگيري ديني پرداختند. مقياس «دينداري بيروني» با هدف ارزيابي آنچه آلپورت قبلاً تحت عنوان دينداري نابالغانه شرح داده بود، طرحريزي شد. افراد با يك جهتگيري دينداري بيروني، به لحاظ نظري، داراي باورهاي دينياي هستند كه فقط اهدافي ابزاري دارند. با چنين انگيزهاي، دين ابزار ارضاي نيازهاي اوليه فرد خواهد بود. يعني به تعبير متألهانه ديندار «بيروني» به سمت خداوند ميرود بدون آنكه خود را فراموش كند (آلپورت و راس، ص 434).
شواهد جهتگيري دينداري بيروني احتمالاً زماني آشكار ميشود كه فرد با چنين جملاتي موافق باشد: «كليسا مكان مناسبي براي شكلگيري روابط خوب اجتماعي است» يا «آنچه دين براي فرد دارد، آرامشي است كه هنگام غم، بدبختي و مصيبت بر فرد حاكم ميشود». يا جملهاي نظير «يكي از دلايلي كه عضو كليسا شدهام اين است كه اين عضويت به تثبيت فرد در جامعه كمك ميكند». در تمامي اين جملات و ديگر مواد مقياس دينداري بيروني، دين در واقع به صورت ابزاري براي دستيابي به اهداف و ارزشهاي برتر از دين انگاشته شده، همچون مقابله با مشكلات و يا پيشرفت در زندگي. در حقيقت ماهيت يك انگيزه دينداري بيروني ممكن است در موادي چون «اگرچه به دينم معتقدم، امّا احساس ميكنم چيزهاي با اهميت بيشتري نيز در زندگي وجود دارد» خود را نشان ميدهند. دينداري بيروني ابعاد غيرروحاني و سكولار زندگي را براي فرد مقدمتر از ابعاد روحاني و الهي آن مينمايد.
مقياس «دينداري دروني» براي ارزيابي ايمان بالغانه طراحي شده است. در چنين جهتگيرياي، دين كنشوري خودمختار و مستقلي مييابد و انگيزه برتر ميشود. براي اشخاصي كه داراي دينداري دروني هستند، نيازهاي غيرديني هرچقدر هم كه مهم باشد، اهميت غايي كمتري دارند. اين افراد سعي ميكنند تا آنجا كه ممكن است، اين نيازها را با باورها و تكاليف13 ديني خود هماهنگ سازند. معتقد بودن به يك آيين، فرد را براي درونيساختن و پيروي كامل از آن برميانگيزد. افراد با چنين انگيزهاي از دينشان استفاده نميكنند، بلكه با آن زندگي ميكنند (آلپورت و راس، ص 434).
مقياس دينداري دروني موادي اينچنين دارد: «اين برايم مهم است كه بخشي از وقتم را در تنهايي به تفكر و تأمل درباره باورهاي ديني خود بگذرانم.» يا «من با جديت تلاش ميكنم دينم را با تمام رفتارهاي زندگيم همراه كنم.»، و يا «باورهاي دينيام در واقع زيربناي اصلي روش من در زندگي هستند». بنابراين در ايمان دروني، ابعاد روحاني اوليه ميشود و فرد تلاش ميكند كه جنبههاي غيرالهي و سكولار زندگي را با ايمان خود سازگار كند.
مقاله آلپورت و راس، خط پژوهشياي را به وجود آورد كه در آن برخي از روانشناسان در صدد برآمدند تا ابزارهاي بهتري براي سنجش دينداري بسازند (هوگ14 1972، گورش15 و مك فرسول،16 1989). از همه مهمتر اينكه بسياري از دانشمندان علوم رفتاري شروع به استفاده از مقياس آلپورت و راس، و ديگر مقياسهاي مشابه براي تعريف و تشريح همبستههاي باورهاي ديني بيروني و دروني كردند. در اين روش، افراد به مقياس جهتگيري ديني و ديگر پرسشنامههايي كه با هدف اندازهگيري جنبههاي ديگري از كنشوري روانشناختي و اجتماعي طراحي شدهاند، پاسخ ميدهند. سپس پاسخهاي داده شده به تمامي پرسشنامهها تحليل آماري ميشوند تا همبستگي اين دو انگيزه با سازش يافتگي روانشناختي و يا بازداري آن مشخص شود.
در سال ۱۹۳۸ توسط یک اثر ۶ جلدی بنام «A Survey of Persian Art» توالی یافت که تا به امروز از مفصلترین بررسیهای آثار تاریخ هنر ایران بشمار میآید.
با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت نمود. در یکی از کتابهایش در این زمینه نوشته شده[۳]:
«با عزم و شوق به ایران آمدم تا به زیارت سرزمین رویاهایم، ایران، بروم.»
از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴ مشاور افتخاری دولت ایران بود و سپس عضو فرهنگستان ایران شد.
وی نمایشگاههای زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کرد
پی درخواست مکرر از شاه ایران، آرامگاهی برای دکتر پوپ در اصفهان در ساحل زایندهرود نزدیک پل خواجو ساختند که پس از درگذشت در آنجا بهخاک سپرده شد.
همسر وی فیلیس اکرمان نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شده است، و دکتر ریچارد فرای نیز درخواست به خاک سپاری در آن محل را نیز از محمود احمدی نژاد کرده است.[۴]
دوستان عزیز این داستانای اینجا خیلیاش از یک وبلاگ دیگس. زیرش منبعش نوشته شده. عجیبه این آقایون هیچ وقت به جزییات توجه ندارن!
پس من کبوتر ندارم که به تون بدم
اگه هم داشته باشم نمی دم!
مجنون رو یه شتری نشسته و میخواد بره به کوی لیلی. این شتره هم یه بچه داره که خیلی دوستش داره. از یه طرف، مجنون میخواد خودشو برسونه به لیلیش، از طرف دیگه، شتره هی میخواد برگرده بره پیش بچه اش!
خلاصه، تا مجنون یه لحظه حواسش پرت میشه، شتره میفهمه و بکوب بر میگرده راهو! راهی که مدتها طول کشیده که رفته، تو چند لحظه، چهار نعل برمیگرده! مجنون که حواسش میاد سر جاش، دوباره شتر رو بر میگردونه تو راه کوی لیلی
این کشمکش بین دو معشوق ، راه سه روزه رو تبدیل میکنه به سالها!
چقدر جالب تمثیل آورده برای کشمکشهای درونی آدمها. خیلی قابل لمسه!
همچو مجنون اند، چون ناقه اش یقین می کشد آن پیش و این واپس به کین
میل مجنون، پیش آن لیلی روان میل ناقه، پس پی کره دوان
یک دم از مجنون ز خود غافل بدی ناقه گردیدی و واپس آمدی
عشق و سودا، چونکه پر بودش بدن می نبودش چاره از بیخود شدن
آنکه او باشد مراقب، عقل بود عقل را سودای لیلی در ربود
طفلکی عاشقه دیگه! تقصیر نداره که حواسش سر جاش نیست!!!
لیک ناقه، بس مراقب بود و چست چون بدیدی او مهار خویش سست
فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ رو سپس کردی به کره، بی درنگ
چون به خود باز آمدی، دیدی ز جا کو سپس رفتست بس فرسنگها
در سه روزه ره بدین احوال ها ماند مجنون در تردد، سالها!
چقد قشنگ احوال شترشو درک میکنه! ببین چی گفت:
گفت: ای ناقه چون هردو عاشقیم ما دو ضد، پس همره نالایقیم
نیستت بر وفق من، مهر و مهار کرد باید از تو صحبت اختیار
این دو همره، همدگر را راهزن گمره آن جان، کو فرو ناید ز تن!
جان ز هجر عرش اندر فاقه یی تن ز عشق خاربن، چون ناقه ای
جان گشاید سوی بالا، بالها در زده تن در زمین، چنگالها
تا تو با من باشی ای مرده ی وطن پس ز لیلی دور ماند جان من
روزگارم رفت زین گون حالها همچو تیه و قوم موسی، سالها
خطوتینی بود این ره تا وصال مانده ام در ره ز شستت، شصت سال
راه نزدیک و بماندم، سخت دیر سیر گشتم زین سواری، سیر، سیر!
من که به اینجاش رسیدم، اعصابم خورد شد گفتم خوب بچه پیاده بری که زودتر میرسی! اما مجنون، من نبودم! اینجاش ثابت شد که من و مجنون خیلی فرق داریم.
من به اینجا که رسیدم، از ناقه پیاده شدم و پیاده راه افتادم که برم. تازه کلی هم از نبوق محترمم جهت مسیریابی استفاده خواهم کرد!!!
اما مجنون، یه کار دیگه کرد. که اینو فقط بعضیا میفهمن!
سر نگون، خود را ز اشتر در فگند گفت: سوزیدم ز غم، تا چند؟ چند؟
تنگ شد بر وی بیابان فراخ خویشتن افکند اندر سنگلاخ!
آنچنان افکند خود را سخت زیر که مخلخل گشت جسم آن دلیر
چون چنان افکند خود را سوی پست از قضا آن لحظه پایش هم شکست
از قضا، به معنی اتفاقی نیست ها! به جان خودم اگر اتفاقی بوده باشه!!! مطمئنم که دقیقا اینجوری میشد ! حاضرم رو گردنم شرط ببندم!!!
الان مجنون چی فک کرد؟ من بودم فحش میدادم! به خودم و زمین و زمون!!! اما مجنون:
پای را بر بست و گفتا گو شوم! در خم چوگانش غلطان میروم!
اینجا معلوم میشه که فرق من و مجنون، تا کجاس!!! دیدید که من هنوز پیاده نشدم از اون شتره؟ با اینکه اومدم پایین! ولی در اصل هنوز سوارشم!
خلاصه که :
گوی شو! میگرد بر پهلوی عشق غلط غلطان در خم چوگان عشق
نخواست شیخ بیابد مرا، که یافتنم
چراغ نه، که به گشتن هم احتیاج نداشت
فاضل نظری
حالا برام روشن شد چرا هی اسراییل می خواسته حمله کنه
واسه این که کسی نیاد اجلاس
و بمب هسته ای که در واقع ازش می ترسیدن همین اجلاس بوده
به میم می گم آرمیتا چه قد نازه
البته مستندشو توی تلویزیون دیده بودم
می گه بچه آبدانانه.![]()
می دونید تفاوت اون زلزله هایی که توی ایلام اومد با اون زلزله هایی که توی تبریز اومد چی بود؟
این بود که چون خونه هاشون شناژ داشت کسی زیاد آسیب ندید. اما مثل همیشه مردم ایلام مظلوم باقی ماندند.
در هر صورت باید قبول کرد که نه تنها در گذشته جهان سر شار از مردمانی مهربون و نازنین بوده بلکه هم اکنون هم جهان سرشار از مردمانی بی نظیر و مهربون و نازنینه .....
.jpg)