باران و دریا

 

دیشب داشتم فیلم   home

رو مرور می کردم. یه جاییش بود که تصویری از  یک درخت با آوازی از شهرام ناظری همراه بود که واقعا عالی بود. انگار صدای اون درخته.

بعدش کلی دلم برای زمین مادر سوخت. واقعا ما انسا نها چه بلایی داریم سر زمین می آریم.

زمینو واقعا حسش می کنم

همه چیزشو. درد هاشو. مهربونی هاشو. خشم هاشو و لطافتشو.

تصمیم دارم این فیلمو به همه شاگردام  نشون بدم. معلمان زیست و فیزیک هم می تونن برای تاکید بر انرژی های تجدید پذیر استفاده خاصی از این فیلم فوق العاده زیبا انجام بدن.

جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ + 13:56 + دریا +


 

 

 

یا رسول الله صدای مظلومیت تو

هنوز بعد از قرن ها به گوش می رسد

و البته درس مهمی به من می دهد. جایی که رسول خدا را اینقدر آزار دادند و می دهند چرا ما باید غم به دل راه دهیم؟

 

جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ + 10:37 + دریا +


 

حقیقتش اینه که شنبه گذشته برام یه روز معجزه آسا بود

روزی که همه عوامل دست به دست هم دادن تا بتونم به یه هدف مهم دست یابم

و البته روزهای معجزه آسا تری هم پیش رو هستند.

این قضیه رو هم نباید از نظر دوست داشت که جهان سرشار از مردمان عالی مهربان و نازنینه و تعداد زیادیشونم سر راه من قرار می گیرن .....

جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ + 10:32 + دریا +


 

حقیقت اینه که بعضی حرفا رو خیلی می خواستم بزنم اما اونقد روی یه موضوعی تمرکز دارم که هرچیز دیگه ای انگار هیچه؟

راستی چرا اتحادیه اروپا اونقدر روی تحریم های ایران پافشاری می کنه؟

به نظر شما آیا ایران را مسئول اتفاقات حوزه یورو می دونه؟ یا اینکه چون خودشون توی سختی ان نمی خوان ببینن ملت ما شاد باشن؟

سوال اینجاست چرا وقتی اوضاع اقتصاد جهان بی ریخته درست موقعی که مردم ما کمی داشتن نفس راحتی می کشیدن متحمل این فشارها شدن؟

وقتی تلویزیون ها بیگانه رو نگاه می کنم که دائم روی بدبختی های ما زوم می کنن حالم به هم میخوره

اما بیشتر ناراحت می شم از تلویزون ایران که بدبختی های مردم دنیا رو نشون می ده. که شکست اقتصادی و رنج و دردشونو نشون می ده.

آیا ما باید از بدبختی مردم دیگه خوشحال باشیم؟!

و این سوال در ذهنم ایجاد میشه که این بلاها چرا نازل شده بر سر مردم دنیا؟

حالا دیدین وقتی روی یه موضع مهم متمرکزم اصلا نمی تونم درباره چیز دیگه ای حرف بزنم؟

راستی یه سوال دیگه:

بعد از قرن ها خون و خونریزی و جنگ چرا کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا به عوض این که پیام خودشونو صلح قرار بدن جنگ و دندون نشون دادن قرار می دن؟

راستی این رییس جمهورهای آمریکا  مشاور نمی خوان؟ راستی اگه کسی رییس جهمور شد مارا بالاخره مشاور خودش می کنه یا نه؟؟

 

پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۱ + 0:15 + دریا +


 

گفتند

شعرهای من

جوشش دریاست

خروش رود

 

بی‌شک

کمی بالاتر

به چشمه‌ای می‌رسند

که تو هستی...

 

 

از : گروس عبدالملکیان

جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ + 2:3 + دریا +


1.توانایی پرداختن به امور انتزاعی: منظور این است که افراد باهوش بیشتر با امور انتزاعی (اندیشه ها، نمادها، روابط، مفاهیم، اصول) سروکار دارند تا امور عینی (ابزارهای میکانیکی).

2. توانایی حل مسائل: یعنی توانایی پرداختن به موقعیت های جدید، نه فقط دادن پاسخ از قبل آموخته شده به موقعیت های آشنا.

3.توانایی یادگیری: به ویژه یادگیری انتزاعیات، از جمله انتزاعیات موجود در کلمات و سایر نمادها و نیز توانایی استفاده از آنها.

استیس (به نقل از گیج و برلاینر) هوش را اینگونه تعریف می کند: " هوش به رفتار انطباقی فرد اشاره می کند که معمولاً دارای عنصری از حل مسئله است و به وسیله‌‌ی فرآیندها و عملیات شناختی هدایت می شود"

گاردنر نظریه ای را وضع کرده که شامل هشت نوع هوش متفاوت و مستقل از یکدیگر  هستند.

که در زیر به صورت مختصر توضیح داده می شوند؛

1.     هوش زبانی: توانایی استفاده از زبان به طور مؤثر (شاعران،روزنامه نگاران).

2.     هوش موسیقایی: توانایی خلق، درک، و ارج گذاری موسیقی (آهنگ ساز، نوازنده).

3.     هوش منطقی-ریاضی:توانایی استدلال منطقی، بویژه در علوم و ریاضیات (دانشمندان، ریاضیدان).

4.     هوش فضایی: توانایی تشخیص جزئیات امور و تجسم و تغییر اشیاء دیداری به طور ذهنی (ملوانان، خلبانان).

5.     هوش بدنی-جنبشی: توانایی استفاده ماهرانه از حرکات بدنی و تجسم و کار کردن با اشیاء (ورزشکاران، بازیگران).

6.     هوش طبیعت گرایانه: تشخیص جنبه های مختلف طبیعت (زیست شناسان).

7.     هوش میان فردی: توانایی تشخیص جنبه های ظریف رفتار های دیگران (پزشکان؛ فروشندگان).

8.     هوش درون فردی: توانایی آگاه شدن از احساسات، انگیزه ها، و امیال خود (شخص دارای آگاهی تشخیص مفصل و دقیق است).

منبع:سیف،علی اکبر.(1379).روانشناسی پرورشی(یادگیری و آموزش).تهران:انتشارات آگاه.

 

منبع

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:35 + دریا +


 

گوردون آلپورت4 (1897ـ1967)، روانشناس برجسته آمريكايي در گستره‏هاي شخصيت و روان‏شناسي اجتماعي است. وي عميقا ديندار بود و گاهي نيز در خصوص نقش دين در زندگي مطالعه مي‏كرد. نظامدارترين بحثهاي او دراين حيطه در كتاب كوچكي تحت عنوان «فرد و دينش» گردآوري شده است (آلپورت، 1950).

آلپورت برآن است كه احساسات ديني نه ماهيتي صرفا عقلاني دارند و نه كاملاً غيرعقلاني. بلكه بيشتر تلفيقي از احساس و تفكر منطقي است. در واقع دينداري، فلسفه‏اي از زندگي براي فرد ارائه مي‏كند كه نه تنها ماهيتي عقلاني دارد بلكه به لحاظ احساسي و هيجاني نيز ارضاء كننده است. بنابراين، آلپورت نتيجه مي‏گيرد كه تمام اديان بزرگ دنيا نوعي جهان‏بيني5 براي پيروان خود به ارمغان مي‏آورند كه هم سادگي منطقي دارد و هم زيبايي هارمونيك6 (صص 18ـ19).آلپورت، در اين كتاب بلوغ ديني7 را نيز مورد بحث قرارداده است (صص 59 ـ83). به عنوان مثال، اظهار مي‏دارد كه ايمان ديني بالغانه، به رغم ماهيت تقليدي و اقتباسي8، خصلتي پويا دارد. البته، به زعم وي همه دينداريها از عدم بلوغ روان‏شناختي ـ يعني از مشكلات جسماني، تمايلات خودمحورانه، تفسيرهاي كودكانه و ... ـ ريشه گرفته‏اند؛ اما آلپورت معتقد است كه احساسات ديني مي‏توانند در فرآيند تحول خود بر چنين ريشه‏هاي نابالغانهاي غلبه يابند و برانگيزه‏هايي كه از آنها سرچشمه گرفته‏اند چيره شوند (ص 72). با وقوع چنين پديده‏اي، دين «انگيزه برتر» در زندگي فرد مي‏شود. به عبارت ديگر، احساسات ديني به يك كنش‏وري خودمختار در چارچوب شخصيت دست مي‏يابند (ص 72).

آلپورت توضيح مي‏دهد كه احساسات ديني بالغانه داراي پيچيدگي و غناي مفهومي9 (با مؤلفه‏هاي به خوبي تمايز يافته و مشخص) هستند. علاوه بر اين، ايمان بالغانه با ثبات اخلاقياي همراه است كه فلسفه جامعي براي زندگي عرضه مي‏كند، و به سمت يك الگوي توحيد يافته هماهنگ10 سازمان‏بندي مي‏شود، و در نهايت باورهايي راه‏گشا11 را به فرد پيشكش مي‏كند. منظور از باورهاي راه‏گشا، فرضيات كارامد در عرصه حيات است كه امكان عمل در شرايط مبهم و ترديد آميز را فراهم مي‏سازد.

بيشتر تحقيقات بعدي آلپورت صرف ساخت پرسشنامه‏اي براي سنجش دينداري بالغانه و نابالغانه شد. چنين ابزاري امكان بررسي علمي اَشكال متمايز تعهد ديني را فراهم مي‏كند. در راستاي چنين هدفي، آلپورت و راس12 (1967) به ابداع دو مقياس جهت‏گيري ديني پرداختند. مقياس «دينداري بيروني» با هدف ارزيابي آنچه آلپورت قبلاً تحت عنوان دينداري نابالغانه شرح داده بود، طرح‏ريزي شد. افراد با يك جهت‏گيري دينداري بيروني، به لحاظ نظري، داراي باورهاي ديني‏اي هستند كه فقط اهدافي ابزاري دارند. با چنين انگيزه‏اي، دين ابزار ارضاي نيازهاي اوليه فرد خواهد بود. يعني به تعبير متألهانه ديندار «بيروني» به سمت خداوند مي‏رود بدون آنكه خود را فراموش كند (آلپورت و راس، ص 434).

شواهد جهت‏گيري دينداري بيروني احتمالاً زماني آشكار ميشود كه فرد با چنين جملاتي موافق باشد: «كليسا مكان مناسبي براي شكل‏گيري روابط خوب اجتماعي است» يا «آنچه دين براي فرد دارد، آرامشي است كه هنگام غم، بدبختي و مصيبت بر فرد حاكم مي‏شود». يا جمله‏اي نظير «يكي از دلايلي كه عضو كليسا شده‏ام اين است كه اين عضويت به تثبيت فرد در جامعه كمك مي‏كند». در تمامي اين جملات و ديگر مواد مقياس دينداري بيروني، دين در واقع به صورت ابزاري براي دستيابي به اهداف و ارزشهاي برتر از دين انگاشته شده، همچون مقابله با مشكلات و يا پيشرفت در زندگي. در حقيقت ماهيت يك انگيزه دينداري بيروني ممكن است در موادي چون «اگرچه به دينم معتقدم، امّا احساس مي‏كنم چيزهاي با اهميت بيشتري نيز در زندگي وجود دارد» خود را نشان مي‏دهند. دينداري بيروني ابعاد غيرروحاني و سكولار زندگي را براي فرد مقدم‏تر از ابعاد روحاني و الهي آن مي‏نمايد.

مقياس «دينداري دروني» براي ارزيابي ايمان بالغانه طراحي شده است. در چنين جهت‏گيري‏اي، دين كنش‏وري خودمختار و مستقلي مي‏يابد و انگيزه برتر مي‏شود. براي اشخاصي كه داراي دينداري دروني هستند، نيازهاي غيرديني هرچقدر هم كه مهم باشد، اهميت غايي كمتري دارند. اين افراد سعي مي‏كنند تا آنجا كه ممكن است، اين نيازها را با باورها و تكاليف13 ديني خود هماهنگ سازند. معتقد بودن به يك آيين، فرد را براي دروني‏ساختن و پيروي كامل از آن برمي‏انگيزد. افراد با چنين انگيزه‏اي از دينشان استفاده نمي‏كنند، بلكه با آن زندگي مي‏كنند (آلپورت و راس، ص 434).

مقياس دينداري دروني موادي اينچنين دارد: «اين برايم مهم است كه بخشي از وقتم را در تنهايي به تفكر و تأمل درباره باورهاي ديني خود بگذرانم.» يا «من با جديت تلاش مي‏كنم دينم را با تمام رفتارهاي زندگيم همراه كنم.»، و يا «باورهاي ديني‏ام در واقع زيربناي اصلي روش من در زندگي هستند». بنابراين در ايمان دروني، ابعاد روحاني اوليه مي‏شود و فرد تلاش مي‏كند كه جنبه‏هاي غيرالهي و سكولار زندگي را با ايمان خود سازگار كند.

مقاله آلپورت و راس، خط پژوهشي‏اي را به وجود آورد كه در آن برخي از روان‏شناسان در صدد برآمدند تا ابزارهاي بهتري براي سنجش دينداري بسازند (هوگ14 1972، گورش15 و مك فرسول،16 1989). از همه مهمتر اينكه بسياري از دانشمندان علوم رفتاري شروع به استفاده از مقياس آلپورت و راس، و ديگر مقياسهاي مشابه براي تعريف و تشريح همبسته‏هاي باورهاي ديني بيروني و دروني كردند. در اين روش، افراد به مقياس جهت‏گيري ديني و ديگر پرسشنامه‏هايي كه با هدف اندازه‏گيري جنبه‏هاي ديگري از كنش‏وري روان‏شناختي و اجتماعي طراحي شده‏اند، پاسخ مي‏دهند. سپس پاسخهاي داده شده به تمامي پرسشنامه‏ها تحليل آماري مي‏شوند تا همبستگي اين دو انگيزه با سازش يافتگي روان‏شناختي و يا بازداري آن مشخص شود.

 

منبع

 

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:30 + دریا +


وی نخستین بار گزارشی مفصل از هنر و تاریخ هنر ایران را به جهان غرب معرفی نمود.[۲] گزارش وی تحت عنوان

در سال ۱۹۳۸ توسط یک اثر ۶ جلدی بنام «A Survey of Persian Art» توالی یافت که تا به امروز از مفصل‌ترین بررسی‌های آثار تاریخ هنر ایران بشمار می‌آید.

 با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت نمود. در یکی از کتابهایش در این زمینه نوشته شده[۳]:

«با عزم و شوق به ایران آمدم تا به زیارت سرزمین رویاهایم، ایران، بروم.»

از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴ مشاور افتخاری دولت ایران بود و سپس عضو فرهنگستان ایران شد.

وی نمایشگاه‌های زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کرد 

پی درخواست مکرر از شاه ایران، آرامگاهی برای دکتر پوپ در اصفهان در ساحل زاینده‌رود نزدیک پل خواجو ساختند که پس از درگذشت در آن‌جا به‌خاک سپرده شد.

همسر وی فیلیس اکرمان نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شده است، و دکتر ریچارد فرای نیز درخواست به خاک سپاری در آن محل را نیز از محمود احمدی نژاد کرده است.[۴]

 

منبع

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:23 + دریا +


 

دوستان عزیز این داستانای اینجا خیلیاش از یک وبلاگ دیگس. زیرش منبعش نوشته شده. عجیبه این آقایون هیچ وقت به جزییات توجه ندارن!

پس من کبوتر ندارم که به تون بدم

اگه هم داشته باشم نمی دم!

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:12 + دریا +


 

 

امروز یه داستانی رو تو مثنوی میخوندم که خیلی جالب بود. 

مجنون رو یه شتری نشسته و میخواد بره به کوی لیلی. این شتره هم یه بچه داره که خیلی دوستش داره. از یه طرف، مجنون میخواد خودشو برسونه به لیلیش، از طرف دیگه، شتره هی میخواد برگرده بره پیش بچه اش!

خلاصه، تا مجنون یه لحظه حواسش پرت میشه، شتره میفهمه و بکوب بر میگرده راهو! راهی که مدتها طول کشیده که رفته، تو چند لحظه، چهار نعل برمیگرده! مجنون که حواسش میاد سر جاش، دوباره شتر رو بر میگردونه تو راه کوی لیلی

این کشمکش بین دو معشوق ، راه سه روزه رو تبدیل میکنه به سالها!

چقدر جالب تمثیل آورده برای کشمکشهای درونی آدمها. خیلی قابل لمسه!


همچو مجنون اند، چون ناقه اش یقین               می کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون، پیش آن لیلی روان                      میل ناقه، پس پی کره دوان

یک دم از مجنون ز خود غافل بدی                    ناقه گردیدی و واپس آمدی

عشق و سودا، چونکه پر بودش بدن                  می نبودش چاره از بیخود شدن

آنکه او باشد مراقب، عقل بود                         عقل را سودای لیلی در ربود

طفلکی عاشقه دیگه! تقصیر نداره که حواسش سر جاش نیست!!!

لیک ناقه، بس مراقب بود و چست                    چون بدیدی او مهار خویش سست

فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ                  رو سپس کردی به کره، بی درنگ

چون به خود باز آمدی، دیدی ز جا                       کو سپس رفتست بس فرسنگها

در سه روزه ره بدین احوال ها                           ماند مجنون در تردد، سالها!

چقد قشنگ احوال شترشو درک میکنه! ببین چی گفت:

گفت: ای ناقه چون هردو عاشقیم                      ما دو ضد، پس همره نالایقیم

نیستت بر وفق من، مهر و مهار                           کرد باید از تو صحبت اختیار


این دو همره، همدگر را راهزن                            گمره آن جان، کو فرو ناید ز تن!

جان ز هجر عرش اندر فاقه یی                           تن ز عشق خاربن، چون ناقه ای


جان گشاید سوی بالا، بالها                              در زده تن در زمین، چنگالها

تا تو با من باشی ای مرده ی وطن                      پس ز لیلی دور ماند جان من

روزگارم رفت زین گون حالها                               همچو تیه و قوم موسی، سالها

خطوتینی بود این ره تا وصال                              مانده ام در ره ز شستت، شصت سال

راه نزدیک و بماندم، سخت دیر                          سیر گشتم زین سواری، سیر، سیر!

من که به اینجاش رسیدم، اعصابم خورد شد گفتم خوب بچه پیاده بری که زودتر میرسی! اما مجنون، من نبودم! اینجاش ثابت شد که من و مجنون خیلی فرق داریم.

من به اینجا که رسیدم، از ناقه پیاده شدم و پیاده راه افتادم که برم. تازه کلی هم از نبوق محترمم جهت مسیریابی استفاده خواهم کرد!!!

اما مجنون، یه کار دیگه کرد. که اینو فقط بعضیا میفهمن!

سر نگون، خود را ز اشتر در فگند                     گفت: سوزیدم ز غم، تا چند؟ چند؟

تنگ شد بر وی بیابان فراخ                             خویشتن افکند اندر سنگلاخ!

آنچنان افکند خود را سخت زیر                         که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست                 از قضا آن لحظه پایش هم شکست

از قضا، به معنی اتفاقی نیست ها! به جان خودم اگر اتفاقی بوده باشه!!! مطمئنم که دقیقا اینجوری میشد ! حاضرم رو گردنم شرط ببندم!!!

الان مجنون چی فک کرد؟ من بودم فحش میدادم! به خودم و زمین و زمون!!! اما مجنون:


پای را بر بست و گفتا گو شوم!                   در خم چوگانش غلطان میروم!


اینجا معلوم میشه که فرق من و مجنون، تا کجاس!!! دیدید که من هنوز پیاده نشدم از اون شتره؟ با اینکه اومدم پایین! ولی در اصل هنوز سوارشم!


خلاصه که :

گوی شو! میگرد بر پهلوی عشق                   غلط غلطان در خم چوگان عشق

 نخواست شیخ بیابد مرا، که یافتنم                                  

 چراغ نه، که به گشتن هم احتیاج نداشت


                                                                            فاضل نظری

منبع

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:11 + دریا +


 

عکس برتر یک عکس هنری از سنگ هاست که یکی از عکس های برتر فلیکر شده است

 

منبع

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 0:53 + دریا +


 

حالا برام روشن شد چرا هی اسراییل می خواسته حمله کنه

واسه این که کسی نیاد اجلاس

و بمب هسته ای که در واقع ازش می ترسیدن همین اجلاس بوده

به میم می گم آرمیتا چه قد نازه

البته مستندشو توی تلویزیون دیده بودم

می گه بچه آبدانانه.

می دونید تفاوت اون زلزله هایی که توی ایلام اومد با اون زلزله هایی که توی تبریز اومد چی بود؟

این بود که چون خونه هاشون شناژ داشت کسی زیاد آسیب ندید. اما مثل همیشه مردم ایلام مظلوم باقی ماندند.

 

 

چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ + 0:38 + دریا +


 

در هر صورت باید قبول کرد که نه تنها در گذشته جهان سر شار از مردمانی مهربون و نازنین بوده بلکه  هم اکنون هم جهان سرشار از مردمانی بی نظیر و مهربون و نازنینه .....

چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ + 0:23 + دریا +


 

عکس هایی از خانه های زیبا و رویایی

 

عکس چنتا خونه بود در لینک زیر که از این بیشتر از همه خوشم اومد.

خونم قشنگه؟

منبع

پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ + 0:3 + دریا +


 

 

 

 

 

پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ + 0:0 + دریا +