باران و دریا

 

گر نگاهی به سوی ما کند زهرا

دردها را دوا کند زهرا

 

 نتیجه تصویری برای قالب  وبلاگ عزای فاطمه

دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ + 22:32 + دریا +


 

۱. در مورد احساسات و هیجانات با او صحبت کنید.

در مورد هیجانات غمگینی، شادمانی، خشم، ترس و باقی هیجانات برای فرزندتان توضیح بدهید. به فرزند خود یاد بدهید که اولاً این هیجانات را در خود تشخیص بدهد و بعد برای آنها اسم بگذارد. شما هنگامی که او بسیار کوچک است می توانید برایش هیجانات را تشریح و تفکیک کنید؛ به عنوان مثال با گفتن این که: «تو عصبانی به نظر می رسی. صورتت قرمز شده و دستانت را مشت کرده ای»
و هنگامی که او بزرگتر می شود، می توانید با او در مورد چگونگی مدیریت هیجاناتش صحبت کنید. به او بیاموزید که چطور غمگینی را سپری کند، با ناامیدی کنار بیاید، خشمِ خود را آرام کند و شادمانی اش را حفظ کند. او مادام العمر از چنین شیوه ای بهره مند خواهد شد.

۲. تمامی هیجانات را بپذیرید و به آنها اعتبار بدهید.

منظور چیست؟ اغلب، ما به عنوان والد دوست داریم فقط هیجانات مثبت را در فرزندانمان ببینیم. خشم آنها ما را عصبانی می کند، غمگینی آنها باعث نگرانی ما می شود، بنابراین دوست داریم این احساسات بد سریع از بین برود. ما تمایل داریم آنها را همواره خوشحال ببینیم، اما واقعیت این است که موجودات آدمی همواره هیجانات مثبت را تجربه نمی کنند و احساسات منفی بخش ضروری زندگی سالم است. برای کودک شما، این امرِ بسیار مهمی است که بیاموزد تمامیِ هیجانات طبیعی است و تجربه کردنشان سالم است. البته او قطعاً نیاز دارد که آموزش ببیند که تمامی رفتارها مورد قبول نیستند (به عنوان مثال او نمی تواند اشیاء را پرتاب کند چرا که عصبانی است)، اما اینکه احساس خشم می کند قابل پذیرش است. در نتیجه احساساتی که باعث ناراحتی شما می شود را رد نکنید، بلکه سعی کنید در کنار فرزندتان باشید. اغلب، آنها فقط نیاز دارند که بدانند شما به آنها گوش می کنید و آنها را درک می کنید.

دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ + 15:29 + دریا +


به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهردوست و پارسا و درست‌کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می‌رفت. مردم به جهت گرامی‌داشت، به آنان هدیه ‌داده و بخشش می‌کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش‌هایی برخوردار می‌شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می‌کردند و مردان باید از آنان فرمان می‌بردند. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند.

نتیجه تصویری برای سپندارمذگان

یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ + 15:29 + دریا +


 

نتیجه تصویری برای سپندارمذگان

یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ + 15:27 + دریا +


 

 

نتیجه تصویری برای سپندارمذگان

یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ + 15:27 + دریا +


دوستان عزیزم درگذشت جمعی از هموطنانمون رو تسلیت می گم. روح اونا پ کشید و یک قدم به خدا نزدیک تر شد

تسلیت برای بازماندگان

یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ + 15:26 + دریا +


در حالی که بسیاری از مدارس غیر انتفاعی یا مدارس خاص به زور پول گرفتن از والدین نسبتا متمول یا نگران برای آینده فرزندانشان در ناز و نعمت و اسراف غرق هستند مدیران و پرسنل مدارس دولتی برای تهیه کمترین ما یحتاج مدارس دست به گریبان و نیازمند کمک خیرین هستند

در حالی که بیشترین آسیب های اجتماعی در مدارس دولتی وجود دارد که بعضا فرزندان یا شرایط مالی خوبی ندارند یا والدین مناسبی ندارند

با اینهمه مشخص نیست با وجود کرایه رفتن هر ساله مدارس و درآمدهای خاص آموزش و پرورش مثل هتل خانه فرهنگیان موسسات تفریحی و غیره سرانه مدارس کجا اب می رود؟

و درست آخر مشخص نشد صندوق ذخیره فرهنگیان را چه کسی چپاول کرد و چگونه در رفت؟

جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۶ + 23:32 + دریا +


 ما زنان به شدت به هم نیاز داریم. ولی خب بیشتر می رویم می چسبیم به مردان. من اصلا مرد ستیز نیستم. اما دوست داشتم بین زنان جهان دوستی و عشق بیشتری ببینم.
یکی دوسالی هست که با مقوله زن بودن بیشتر آشنا شده ام. از طریق کانال دکتر فرهنگ. خدا خیرش دهد. من همه عمر برای تقویت مردانگی خودم تلاش کردم. برای افزایش قدرت عمل. همه عمر زن نبودم.
اول کتاب ژرفای زن بودن را خواندم
و به زنانگی خودم علاقه مند شدم بعد تصمیم گرفتم بیشتر زن شوم!
برنامه های خاصی برای خودم دارم به شما هم می گویم:
یک دوره کلاس آشپزی
یک دوره کلاس رقص
یک دوره کلاس شیرینی پزی
ادامه کلاس نقاشی
یک دوره کلاس خود آرائی
و اساسا دوست داشتن زنانگی خودم
.
.
.
از نظر معنوی من بالارفتن سرطان پستان در زنان را نشانه عدم توجه به زنانگی خودمی دانم. پستان آنها خود را موجودی زاید می داند چون به مادرانگی خود پشت کرده اند. به زیبایی و به لطافت و به زیبایی خویشتن
همه زندگی کسب دستاورد نیست. کسب دستاورد کار مردانگی وجود است پس وقتی زنی زنانیت خود را فدای کسب دستاورد می کند بایدبداند نمی تواند لذت زیادی ببرد یا باید بمیرد. فمینیست ها از این جهت مرد سالار هستند چون اساسا شیفته قدرت مردانگی هستند و زن بودن را زیر سوال برده اند
البته لوییز هی بیماری پستان را نشانه مادرانگی زیاد می داند یا از خود گذشتگی.
پس پیش به سوی زیبایی و زنانگی

جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۶ + 16:39 + دریا +


تقریبا پیدا کردن عشق هیچوقت مثل فیلم‌ها نیست. بیشتر مردم عشق خود را در دانشگاه، محل کار یا از طریق اینترنت پیدا می‌کنند. در بیشتر موارد هیچ چیز عجیب و جادویی در رابطه آن‌ها وجود ندارد و بیشترشان به اندازه کافی خسته کننده هستند که بگوییم عشق واقعی وجود ندارد. با این حال گاهی یک داستان عاشقانه آنقدر عجیب و شگفت انگیز است که می‌تواند داستان یک فیلم سینمایی باشد. این داستان‌ها ثابت می‌کنند که عشق می‌تواند در مکان‌های واقعا عجیب و غیرمنتظره پیدا شود.

تارک و هادیل

زندگی به عنوان یک پناهنده واقعا سخت است. پناهندگان باید خانه و وطن خود را ترک کنند، اهداف خود را متوقف کنند تا بتوانند جایی برای زنده ماندن پیدا کنند. آن‌ها باید بنشینند، منتظر بمانند و در بلاتکلیفی مداوم باشند تا بالاخره بتوانند زندگی جدید خود را آغاز کنند.
 
در سال ۲۰۱۶، تارک ۲۵ ساله و هادیل ۱۹ ساله پناهندگان سوری بودند که در کمپ پناهندگان در یونان زندگی می‌کردند. هادیل در یونان تنها بود و امیدوار بود دوباره به والدینش بپیوندد که به کمپینی در آلمان رفته بودند. وقتی تارک هادیل را دید، در نگاه اول عاشق او شد و سعی کرد سر صحبت را با او باز کند. هادیل ابتدا دو دل بود که با او حرف بزند، چون فکر می‌کرد غیرممکن است در چنین شرایط سختی عاشق شد. در نهایت، تارک موفق شد و آن‌ها عمیقا عاشق هم شدند. آن‌ها یکدیگر را داشتند و دیگر مهم نبود هیچ چیز دیگری در دنیا برایشان باقی نمانده است.
 
تنها یک مشکل وجود داشت: تارک مسلمان بود و هادیل مسیحی. هادیل با والدین خود تماس گرفت تا آن‌ها را از این رابطه آگاه کند و آن‌ها کاملا مخالفت کردند. عموزاده‌های هادیل برای جدا کردن آن ها، هادیل را به کمپ دیگری در یونان بردند. تارک بیچاره هیچ راهی برای بازگرداندن عشق خود پیدا نمی‌کرد. بعد از این شکست عمیق یک خبرنگار با تارک صحبت کرد. او به تارک ۱۰۰ دلار داد تا یک تاکسی بگیرد و با هادیل فرار کند. اکنون آن‌ها ازدواج کرده اند و هرگز نمی‌توانند آن‌ها را از هم جدا کنند.
 
 داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
امی و ویک

یک زن سوئدی ۳۰ ساله به نام امی به آمستردام رفته بود. او منتظر دوستش روی نیمکتی در پارک نشسته بود که یک مرد بی خانمان جوان به او نزدیک شد. ریش‌های او بلند بود و بوی بسیاری بدی می‌داد. اما امی با چشمان باهوشش مرد جذابی را زیر آن ظاهر کثیف دید. ویک از او ساعت را پرسید و هر دوی آن‌ها به یک ساعت بزرگ که مقابلشان بود نگاه کردند و امی شروع به خندیدن کرد. آن‌ها چند دقیقه با هم صحبت کردند.
 
 امی متوجه شد که نام او ویک و کانادایی است. او بعد از یک سفر اشتباه بی خانمان شده است. بیشتر روزش را گدایی می‌کند، غذا می‌دزدد، هیچ پولی ندارد تا با هواپیما به خانه اش برگردد و هر شب زیر بوته‌ها می‌خوابد. وقتی دوست امی رسید، امی از ویک پرسید: «می‌توانم باز هم ببینمت؟» آن‌ها چند روز بعد دوباره روی همان نیمکت یکدیگر را دیدند.
 
امی مجبور شد به خانه اش به وین برگردد، اما شماره تلفنش را به ویک داد. ویک می‌دانست که اگر بخواهد باز هم امی را ببیند باید دزدی و کارهای بد را ترک کند. او پول‌هایش را پس انداز کرد تا بتواند با قطار به وین برود و با امی تماس گرفت. چند سال بعد ویک توانست در مهندسی مکانیک فارغ التحصیل شود. آن‌ها ازدواج کردند و حالا دو فرزند دارند.

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 خوزه و بری

وقتی خوزه ۱۶ ساله بود به خاطر یک قتل درجه دو به ۲۰ سال زندان محکوم شد. او بعد از گذراندن کل دوران بزرگسالی خود پشت میله‌های زندان، زمان زیادی داشت تا به اشتباهات نوجوانی خود فکر کند. او در کلاس‌های معتبر کالج در داخل زندان شرکت کرد و در وبسایتی ثبت نام کرد که آن‌ها را با کسانی که مایل بودند دوست مکاتبه‌ای آن‌ها شوند آشنا می‌کرد. خوزه با بری موریس آشنا شد. آن‌ها نامه‌هایی برای هم می‌نوشتند که ۲۰ - ۲۵ صفحه بود.
 
بری هیچ عکسی از خوزه ندیده بود، اما عاشق او شده بود. او احساس کرد خوزه با وجود تجاربی که دارد ارزش زیادی برای زندگی دارد و بلوغی در او می‌دید که هرگز در مردان دیگر ندیده بود. بعد از یک سال نامه نگاری، بری او را در زندان ملاقات کرد. یک سال بعد از ملاقات، تماس تلفنی و نامه نگاری، خوزه از بری خواستگاری کرد. آن‌ها در سال ۲۰۱۳ وقتی هر دو ۲۳ ساله بودند ازدواج کردند. بری قصد داشت به دانشگاه پزشکی برود و منتظر آزادی خوزه بماند. خوزه در سال ۲۰۲۰ آزاد خواهد شد.

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 هلنا و فرانز

سال ۱۹۴۲ بود و یک زن جوان اسلواکی یهودی به نام هلن به آشویتز فرستاده شد. هلنا زیبا بود و یکی از آسان‌ترین شغل‌ها در بخشی از کمپ به او داده شد. شغل هلنا مرتب کردن وسایلی دزدیده شده از خانواده‌های یهودی و فرستادن آن‌ها به آلمان بود. او می‌توانست موهای خود را بلند نگه دارد و در خطر کشته شدن نبود. اما بسیاری از افراد خانواده او در بخش‌های دیگر کمپ کشته شده بودند؛ بنابراین درست مثل سایر زندانی‎‌ها تنفر خاصی از نازی‌ها داشت.
 
وقتی افسر ۲۰ ساله اس اس به نام فرانز در یادداشتی به او گفت: عاشق او شده، هلنا با نفرت آن را مچاله کرد. او حتی به فرانز نگاه هم نکرد. با این وجود فرانز به رفتار دوستانه با او ادامه داد. به او غذای اضافه می‌داد و در برابر سایر نگهبانان از او حفاظت می‌کرد. یک روز فرانز خواهر هلنا را از مرگ در اتاق گاز نجات داد و شخصا او را تا کمپی که هلنا در آن بود اسکورت کرد. خواهران به هم پیوستند و این برای هلنا کافی بود تا به فرانز فرصتی بدهد. آن‌ها با هم رابطه عاشقانه داشتند ولی وقتی جنگ تمام شد راهشان از هم جدا شد. با این حال وقتی هلنا به دادگاه رفت درباره شخصیت او شهادت داد و زندگیش را نجات داد.

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 
ویکتوریا و جاناتان

دختری به نام ویکتوریا یکی از کتابفروشی‌های مورد علاقه خود را در توئیتر دنبال می‌کرد که متوجه شد کسی که حساب توئیتر این کتابفروشی را آپدیت می‌کند بسیار باهوش و بامزه است. او در توئیتی نوشت که عاشق او شده است. درواقع این حساب توسط پسری هم سن و سال او با نام جاناتان اداره می‌شد. او به صورت پاره وقت در کتابفروشی کار می‌کرد. بعد از توئیت ویکتوریا آن‌ها با هم درباره نوشته‌های جاناتان صحبت کردند، اما هرگز مکالمه فراتر نرفت.
 
یک روز جاناتان توئیت کرد که عاشق دونات است. گرچه آن‌ها هرگز رو در رو ملاقات نکرده بودند، اما ویکتوریا با یک پاکت دونات به کتابفروشی رفت. آن‌ها را روی کانتر گذاشت و فرار کرد، چون خجالت می‌کشید. جاناتان بعد از کار به ویکتوریا پیشنهاد داد با هم بیرون بروند. اکنون سه سال و نیم از آن زمان گذاشته، آن‌ها با هم ازدواج کرده و جاناتان یک نویسنده حرفه‌ای شده است.

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 
اما و آدم

اما یک زن فرانسوی بود که در انگلستان زندگی می‌کرد. او حس کرد زندگی کاری پرمشغله اش مانع اجتماعی شدنش می‌شود بنابراین در یک وبسایت دوست یابی معتبر ثبت نام کرد. باتوجه به این که برای تایید آی دی باید ماهانه مبلغی پرداخت می‌شد، اما فکر کرد می‌تواند باور کند مرد جذابی با نام رونی واقعی است.
 
چند ماه بعد، اما عاشق این مرد شد، با اینکه هرگز یکدیگر را ندیده بودند. ولی متوجه شد که این یک دام است. عکس‌های رونی در واقع مدلی به نام آدم گوزل بودند که در ترکیه زندگی می‌کرد. اما شجاعانه به آدم پیغام داد و به او گفت که یک نفر از عکس‌های او سوء استفاده می‌کند. در یک دوره چند ماهه، آن‌ها با هم صحبت کردند و عاشق هم شدند. برخلاف رونی، آدم واقعی بسیار راغب بود تا از طریق اسکایپ واقعی بودن خود را ثابت کند. آن‌ها واقعا با یکدیگر ملاقات کردند و در نهایت با هم ازدواج کردند.

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 مارک و زو

در سال ۲۰۰۳، زو هر روز برای کار با قطار به لندن می‌رفت. یک روز مردی که قبلا هرگز متوجه او نشده بود در حال کتاب خواندن در همان قطار بود. زو فکر کرد او بسیار جذاب است و از کتابی که انتخاب کرده بود فهمید باید مرد باهوش و عمیقی باشد. زو چند بار سعی کرد توجه او را جلب کند، اما مرد همیشه آنقدر روی کتابش تمرکز کرده بود که متوجه او نمی‌شد.
 
یک روز زو شجاعتش را جمع کرد و هنگام پیاده شدن یادداشتی برای او گذاشت. او در نامه توضیح داد که هر روز او را می‌بیند و به نظرش دوست داشتنی می‌رسد؛ و آدرس ایمیلش را برای او گذاشت. همان روز مرد جوابش را داد. او گفت: نامش مارک است و نامزد دارد. زو شکست خود را پذیرفت و بدون اینکه دیگر صحبت کنند هر روز با همان قطار سفر می‌کردند. هشت ماه بعد، مارک مجرد شد. او به زو ایمیل داد و با او قرار گذاشت. آن‌ها اکنون ازدواج کرده و دو فرزند دارند.

داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 اریکا و آرت

اریکا در کالیفرنیا و آرت در نیویورک زندگی می‌کردند. اگرچه آن‌ها هزاران کیلومتر با یکدیگر فاصله داشتند، ولی یکدیگر را در اینستاگرام پیدا کردند. هردوی آن‌ها عضو یک جامعه ادبی آنلاین بودند که از یک هشتگ برای دنبال کردن نوشته‌های هم استفاده می‌کردند. بالاخره آن‌ها با هم صحبت کردند و بعد از یک سال تماس تلفنی و مجازی عمیقا عاشق هم شده و تصمیم گرفتند ازدواج کنند، حتی قبل از اینکه رو در رو یکدیگر را ببینند. اریکا و آرت در سال ۲۰۱۶ برای اولین بار در فرودگاه کالیفرنیا یکدیگر را دیددند. آرت روی یک زانو نشست و از اریکا خواستگاری کرد. آن‌ها فورا با هم ازدواج کردند. آرت گفت: وقتی عاشق می‌شوید قلبتان را دنبال کنید.
 
داستان‌های عاشقانه عجیب ولی واقعی+عکس
 
 
 
 
 
 
پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ + 18:49 + دریا +


چند دعای جدید دلم می خواست انجام بدهم ای کاش خداوند توانش را به من می داد

1- دعا برای رفع فساد و دزدی از کشور

2- دعا برای آمدن مسئولان خوب و بدون رانت و باتقوا در تلویزیون

3- تصفیه شدن همه مسئولان با رانت و پارتی در کشور و مسئولانی که بدون شایستگی در جایی هستند

 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ + 18:20 + دریا +


 

 
عکس ‏‎Saba Anahid‎‏

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل‌های خشک گذر میکردند

به دسته‌های کلاغان

که عطر مزرعه‌های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آئینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت، سلامی دوباره خواهم داد

 
 
 
پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ + 18:9 + دریا +


نتیجه تصویری برای نماز

پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ + 13:31 + دریا +


 

نتیجه تصویری برای نماز

پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ + 13:31 + دریا +



فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت ، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد

استاد به او گفت :
آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : "اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"

غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند!

استاد به شاگرد گفت : "همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه"

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ + 7:18 + دریا +



گاندی می گوید :من نمی توانم خدا را در بیرون از انسان بیابم…

اگر مطمئن بودم می توانم خدا را در غاری در هیمالایا پیدا کنم،
بی درنگ به آن جا می رفتم
اما می دانم که خدا تنها و تنها در دل انسان ها جا دارد



چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ + 7:7 + دریا +


 نتیجه تصویری برای ولنتاین


نتیجه تصویری برای ولنتاین

سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ + 22:21 + دریا +


 

نتیجه تصویری برای زهی عشق و دریا

 

 

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه

که جان را و جهان را بیاراست خدایا

زهی شور زهی شور که انگیخته عالم

زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا

فروریخت فروریخت شهنشاه سواران

زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا

فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم

ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا

ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون

دگربار دگربار چه سوداست خدایا

نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم

چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا

چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل‌ها

غریبست غریبست ز بالاست خدایا

خموشید خموشید که تا فاش نگردید

که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا

شعر از : مولانا محمد جلال الدین
سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ + 22:14 + دریا +


باید به حضور انورتون عرض کنم که امشب یه جورایی شب عشقه

همین امشبو داریم؟

راستش دیگه هرکی ندونه شما می دونید که واسه من هر روز روز عشقه

با این وجود روزهایی که به نام عشق هستند خب انرژی های خاصی دارند و باید تبریکات ویژه گفت

هم ولنتاین و هم سپندار مزگان برای من اهمیت دارن چون عده زیادی در سراسر جهان به هم عشق را هدیه می دن پس باید یه کولاکی بکنم توی وبلاگم

اما خب خوابم میاد پس شب به خیر

سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ + 22:8 + دریا +


سلام الان سر کلاس آموزش روش های موثر ارتباط والدین با فرزندان نشستم

میخوام خو بزنم خیلی تکراری بی فایده و کسالتباره. اعتراضم کردم من

خوابم میاد ...

سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ + 9:16 + دریا +


چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

روی از من سر گردان شاید که نگردانی

 

 

امروز ترانه این شعر را شنیدم و ...

 
چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ + 22:43 + دریا +


وقتي در عشق ريشه داشته باشيد، واقعا ريشه دار هستيد. راه ديگري براي ريشه دار بودن وجود ندارد. مي توانيد پول، خانه، حساب بانكي و حتي امنيت داشته باشيد، ولي هيچ يك از اينها به ريشه دار شدنتان كمك نمي كند. آنها تنها جانشينهاي ضعيفي براي عشق هستند. با داشتن امنيت فيزيكي – پول و موقعيت اجتماعي – تنها ترس از دست دادن آنها را بيشتر مي كنيد يا نگران بدست آوردن امنيت بيشتر مي شويد. نارضايتي حد و مرزي ندارد. عشق،‌ زميني است كه براي ريشه دواندن به آن نياز داريد. ريشه هاي ما نامريي است. و چيزهاي مريي نمي تواند به ريشه دار شدنمان كمكي بكند. پول، خانه، حساب بانكي و موقعيت اجتماعي همگي مريي هستند. بايد به دنبال زميني نامريي باشيد كه مي تواند عشق، خداوند يا عبادت باشد. نمي توانيد اين موارد را بدست آوريد، بلكه بايد به آنها اجازه دهيد تا شما را به دست آورند.
اشو

 

 

 

 

 

چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ + 14:56 + دریا +


دیگر تحت سلطه ترسهایم نیستم ، بر ترسهایم غلبه کرده و با شجاعت ، صداقت و متانت رفتار می کنم

سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۶ + 16:46 + دریا +


 

در جهانی گاه تاریک

تو البته که نور دل مایی

 

Image result for ‫مراقبه روی عشق‬‎

دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 13:57 + دریا +


نمی شود گفت بچه های سپاه بیکار نشسته اند

اقایی مسئول سواد رسانه بود و دعوت شد و مدرسه و کلی با شوخی و اینها و فیلم و بقیه موارد فضای رسانه را نقد کرد

دستشان درد نکند من می دانم بچه های سپاه خیلی دلسوزند

اما اقایان دوستان عزیزان از منظر روانشناسی چرا با وجود اینکه سیگار بد است و شما می دانید بازهم سیگار می کشید؟

چون برای شما منافعی دارد

صرفا آگاهی نمی تواند پیشگیرانه باشد

الان خود شما می توانید خودتان را در زمینه گوشی و فضای مجازی کنترل کنید؟

بچه های ما حتی نمی توانند بخوابند

شب ها توی این گروه های مسخره از صبح تا شب شب تا صبح مشغول چت هستند

ما وظیفه داریم هشدار دهیم چون کار بیشتری از دستمان بر نمی آید...

دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 13:53 + دریا +


سلام

امروز هلما اومد به اتاقم. یک داستان از داغونی خودم برایشان تعریف کردم و از انها دعوت کردم درباره آخرین چیزی که آنها را داغون کرده است بگویند

هلما گفت خانوم من داغونم. البته من لفظ داغون را به کار نبردم. گفتم آخرین باری که چیزی ناراحتت کرد کی بود؟

گفت دیشب

گفتم چی شده بود؟

گفت خانم وارد یه کانال شدم که نمی دونم یه شماره آمریکایی بهمون می داد بعد بهت ربات بهت یه چالش می داد منم شرکت کردم تو اون چالش

اما اون ربات انقد فحش و بد و بیراه بهم گفت که نابودم کرد

این دختر کلاس هشتمی دارای یک گروه سیصد نفره از دختران و پسران هست که در آنها ساعت ها وقت خود را به حرف های بی ربط اعصاب خرد کن می گذرانند

این را برای مسئولین می نویسم پس کی می خواهند به فکر بچه های این سرزمین باشند

و شخصیت و وجود آنها را در اختیار یک عده برنامه ریز خارجی قرار ندهند؟؟؟!!

البته ریشه های خشم را بررسی کردیم و رفتار پرخاشگرانه و سنگدلانه والدین رسیدیم

خیلی بد است که مسئولان فرهنگی شمشیر را داده اند دست بچه ها و از دور نگاه می کنند

خیلی بد است .....

بله هلما یکی از دانش آموزانم بود که دستش را با چهل تیغ خراش داده بود تا عکسش را بگذارد توی گروه و پز بدهد

اصلا حالا که اینطور شد من هم می خواهم برای ثابت کردن عشقم بروم دستم را خط بیندازم

اوخ از فکرش هم تنم مور مور می شود...

دیروز هم کانال آمد نیوز را ملاحظه کردیم با هشتاد هزار عضو

که فقط و فقط به ایراد گیری بالا بردن خشم مردم و ایجاد فشار عصبی می پرداخت

 

دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 13:49 + دریا +


برای مدت کوتاهی جوینده به صدای زمزمه آب گوشن فراداد که در کنارش جاری بود، آنگاه سخن گفت،
«بمن بگو ای سرور من، چگونه فرد می تواند به وضعیتی فراسوی خویشتن دست یابد؟»
تبتی دستهایش را باز کرد و گفت، «آن وضعیتی است فراسوی خرد و فراسوی هر چیز مگر عشق.
این را به تو می گویم، که هنگامی که خرد را کسب کرده و فراسوی توهم دست یافته باشی، آنگاه از شکوه خدا میدرخشی، همانگونه که آفتاب بر زمین.

#بیگانه_ای_بر_لب_رودخانه
#پال_توئیچل

 

یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 23:5 + دریا +


 

Image result for ‫شادی‬‎

یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 14:41 + دریا +


Related image

یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 14:39 + دریا +


منتظرید داستان برایتان بگویم سلام

داستان هم من اغلب دردناک هستند طاقت شنیدنش را دارید؟

می خواهید درباره سعیده دانش آموز کلاس هفتمم بشنوید

که عاشق یک پسر شده بود بدجور و روی فضا پرواز می کرد

همیشه شاد بود می آمد کنار من و بی محابا می گفت با پسرک کجا رفته و ...

حتی از من سو استفاده کرده بود پسرک به او زنگ زده بود می گفت خانم مشاور زنگ زده و من به مادرش گفتم اما مادر خنگش اصلا متوجه ماجرا نشد:)

امروز سعیده خیلی غمگین بود

خیلی دیگر اثری از عشق نبود

پسرک او را به بیابان برده بود و معلوم نبود با او چه کرده فیلمش را هم گرفته بود

پس کی این فرهنگ پسرها می خواهد بالا برود؟

من هم به او گفتم حقت است

وا لابد توقع دارید با او همدردی کنم. چه قدر به او گفتم از این غلط ها نکند توی گوشش نرفت

ها؟ یعنی می گویید همدردی کنم. ا

هیچ چیز نمی تواند جلودار یک مرد شهوت زده باشد و کودکان ما از پس این قضیه بر نمی آیند البته. ما هم بر نمی آییم.

 

 من چه می توانستم بکنم اگر به خانواده اش می گفتم یا بچه را اسیر می کردند یا دیگر آن دختر هیچ پناه مشاوره ای نداشت که بتواند کمکش کند چون نمی توانست به من اعتماد  کند

 

شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ + 22:24 + دریا +


Related image

Image result for ‫از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر‬‎

شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ + 15:9 + دریا +


 

 🌀 پنج توصیۀ کاربردی برای افزایش تحمل نسبت به هیجان های «منفی» فرزندان:

 ✳️ سعی کنید نقش مشاور را به خود نگیرید، فقط آنچه می بینید و می شنوید را منعکس کنید: «به نظر خیلی ناراحت می آی»، «واقعاً روز سختی داشتی»، «درکت می کنم، من هم وقتی اتفاقی مشابه این برام افتاده بود، احساسی شبیه به تو داشتم».

 ❇️ اگر کلمات درستی برای بازگو کردن به ذهن تان نمی رسد، از زبان بدن تان استفاده کنید تا به او نشان دهید که به او گوش می کنید و او را درک می کنید. سرتان را تکان دهید، کنارش بنشینید و با او تماس چشمی برقرار کنید. از حروفی نظیر «آها» و «اوهوم» استفاده کنید.

 ✳️ اگر هیجان فرزندتان بسیار شدید است و احساس می کنید در حال انفجار است، خودتان را به عنوان ظرفی برای سرریز شدن احساساتش قرار دهید؛ اینکه تمام هیجاناتش را با شما سهیم شود و شما آنها را نگه دارید (اما این نکتۀ کلیدی را فراموش نکنید: "تمام هیجانات ما قابل پذیرش اند، اما تمام رفتارها قابل قبول نیستند"). اگر فرزندتان رفتارهای تهاجمی و آزاردهنده دارد، بایستی حد و مرزهای خود را با او تعیین و اِعمال کنید. اجازه دهید که آنها بدانند شما برای آنها و در کنارشان هستید، اما اگر بخواهند رفتارهای نامناسبی نشان دهند که آزاردهنده است، شما از آنها فاصله می گیرید.

 ❇️ خودتان را به یاد بیاورید، که تاب آوری و تحمل در نتیجه ی تجربۀ شرایط سخت و توانایی ترمیم شدن بعد از آن شرایط حاصل می شود. اگر فرزندان ما هیچ مشقت و سختی ای را تجربه نکنند، نمی توانند مهارت تاب آوری و انعطاف پذیری را در خود رشد بدهند.

 ✳️ قدردان این نکته باشید که فرزندتان احساساتش را سرکوب نمی کند. شکرگزار باشید که کودکتان احساس امنیت کافی می کند تا احساسات ناراحت کننده اش را با شما در میان بگذارد و نیازی به پیدا کردن روش های خودآسیب رسان برای افشای احساساتخود ندارد.

📝 نویسنده: #سحر_محمدی

روانشناس و واقعیت درمانگر- پژوهشگر در حوزهٔ روابط

شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ + 9:4 + دریا +


دو دریچه انرژیایی وجود دارد

وقتی یکی باز باشد دیگری بسته است

انرژی منفی و انرژی مثبت

اگر روی فاز مثبت باشیم دریچه منفی بسته است و نمی تواند آسیبی بزند

اما وای به وقتی که روی فاز منفی باشم آن وقت دریچه مثبت نمی تواند سودی برساند

همه چیز به خود ما بر می گردد

 

جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 23:25 + دریا +


دیروز رفته بودم خونه دوستم اما تقریبا درب و داغون شدم

چنان با سنگدلی و پرخاشگری با بچه اش حرف می زد که

البته من تحملش کردم

پسر زیبایش نشست جلو من و بنا کرد به گله کردن از مادرش

چه قدر قشنگ یک بچه هشت ساله احساسات خود را بیان کرد

حسش نیست برای شما بگویم قضیه اش از چه قرار است

اما دوست من هشت سال با شوهرش بچه دار نشده بود و جدا شده بود و این بچه را در یک ازدواج موقت ناخواسته به دست آورده بود...

زمانی با من مشورت می کرد که آن را بیندازد یا نگه دارد اما خب من نظری ندادم گفتم کسی را که خدا می خواهد به این دنیا بیاورد ما که باشیم که بخواهیم نظر بدهیم... حتی آمپول هم خریده بود اما نزد.

دوست من به من نگاه می کرد و می گفت اصلا می خوام بدمش به باباش. دیگه نمی خوامش. بابش بیاد ببرتش.

گرچه که بارها از داشتن این بچه اظهار خشنودی می کرد اما به هر حال همواره با سنگدلی با این بچه حرف می زد

پسرش می گفت می خوام خودمو بکشم اونم می گفت برو خودتو بکش

جگرم نزدیک بود از این حرف ها آتش بگیرد. درست است که بچه داری خیلی سخت است و من درک می کنم اما خیلی از اوقات کمبود مهارت خود ماست.

مثلا رفیق من مشاور است ارواح کله اش

به او گفتم روزگاری مردد بودی این بچه را نگه داری یا بیندازی. حالا حق نداری با این بچه این رفتار را داشته باشی.

اصلا ببینید دوست من عاشق پسرش است

اما یک سوال ایجاد می شود؟

چه اتفاقی می افتد که آدم عاشق کسی باشد بعد هم اینچنین کلام بدی داشته باشد؟

واقعا چه اتفاقی می افتد

فط یک چیز

خشم. خشم موجود لایه عشق را پوشانده است

وگرنه عشق سر جایش است

به هر حال من کلی انرژی منفی گرفتم و رفتم خانه....

من هم با این تحمل کردن هایم خودم را درب و داغان می کنم. خب چه کنم. چطور می توان تاثیرگزار بود بو با پرخاشگری که همه چیز بدتر می شود

حالا شما می توانید فرض کنید چه خشونتی در خانواده ها باعث رفتار خودکشی در کودکان و نوجوانان می شود

دقیقا خیلی از اوقات خشونت کلامی

و خیلی از اوقات دیگر اعمال فشار و زور. این دوست من اسباب بازی های بچه را که شکسته بود دور ریخته بود و اون به شدت عصبانی بود

وقتی که ما در کودکی خشم خود را اینچنین بیان نکرده باشیم در برگسالی تبدیل به انسانی هیجانی می شویم

این هم از رفقای ما یکی از یکی باحال تر!

 

جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 23:11 + دریا +


 

ایران اگر دل تو را شکستند تو را به بند کینه بستند. چه عاشقان بی نشانی که پای درد تو نشستند ...

 

 

Image result for ‫امام خمینی‬‎

 

جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 0:23 + دریا +



يا سَريعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ اِلا الدُّعاَّءَ فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاَّءُ يا سابِغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِى الظُّلَمِ يا عالِماً لا يُعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالاْئِمَّةِ الْمَيامينَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً

اى خدايى كه زود از بندهات خشنود مىشوى،بيامرز آن را كه جز دعا چيزى ندارد،همانا تو هرچه بخواهى انجام مىدهى،اى آنكه نامش دوا و يادش شفا و طاعتش توانگرى است،رحم كن به كسىكه سرمايهاش اميد و سازوبرگش اشكريزان است،اى فروريزنده نعمتها اى دوركننده بلاها،اى روشنىبخش وحشتزدگان در تاريكيها،اى داناى ناآموخته بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و با من چنان كن تو را شايد،و درود و سلام فراوان خدا بر پيامبرش و بر امامان خجسته از خاندانش.
 

 

 
جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ + 0:5 + دریا +


 

چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ + 23:51 + دریا +


 

عشق یعنی صحبت بی ‌واهمه

حیدر دربند پیش فاطمه

 آنکه خود مرد دلیر جنگ بود

دستگیر فرقه ای صد رنگ بود

عشق یعنی غسل زیر پیرهن

 دست بیرون کردن از زیر کفن

 

 

چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ + 23:40 + دریا +


سلام دوستان جدا  از طنز و شوخی خیلی دلم می خواست به صورت علمی مطلبی رو اینجا بذارم که البته نیاز به کار تحقیقی داره اما به خاطر زیق وقت بازهم ناچارم بازهم شهودی نظر بدم.

خیلی ناراحتم از اینکه این خانم عزیز که تلاش می کند برای احیای خانواده باید اینقدر مورد هجمه قرار بگیرد.

اما از طرفی خوشحال می شدم اگر ایشان این ابتکارات را از خودش داشت و مورد هجمه واقع می شد چرا کسی که خلاف نظر ما حرف می زند باید اینقدر کوبیده شود؟ باید اینقدر بد با او برخورد شود؟

اما متاسفانه تئوری های این خانم از آن خودش نبود و از کتاب چراغ دل شوهرت را روشن کن نوشته الن کریدمن برداشت شده بود.

من هم هنگامی که می خوسام از همسر سابقم جدا شوم بازهم به این کتاب سری زدم چرا که سالها قبل آن را خوانده بودم اما نتوانستم به هیچ شکلی آن را در آن اواخر پیاده کنم

 

اما برای طلوع عشق در زندگی های زوج هایی که سالها با هم زیسته اند و اندکی برای هم تکراری شده اند این راهکارها عالی است. چرا واجد ذات نوازش می باشد.

 

بله الن کریدمن کتابی هم دارد تحت عنوان چراغ دل زنت را روشن کن که توصیه می کنم بخوانند آقایان البته من نخوانده ام.

بعد از کولاک های فراوان من تصویری از کتاب چراغ دل شوهرت را روشن گذاشتم توی گروه که در آن مثلا گفته بود ناخن همسرتان را بگیرید. یا یک روز خدمتکار همسرتان باشید و همه ساکت شدند

من نمی دانم چرا ما باید اینقدر شیفته غرب باشیم؟ حتما باید چیزی از دهان یک خارجی بشنویم تا تاییدش کنیم اما یک هموطن خودمان را اینچنین می کوبانیم؟ ای کسی پژوهشی انجام داده که این شیوه ها برای زنده کردن عشق بین زن و مرد بی فایده است؟

آیا وقتی کسی یک بحث خارجی را بومی می کند و با مذهب و فرهنگ خودمان می آموزد باید تمسخر شود؟!!!

 

کسی که عشق می ورزد با کسی که مهر می طلبد فرق دارد. کسسی که عشق می ورزد چشم داشتی ندارد اما مهر طلب مهر می طلبد

خب اگر کاری برای معشوقمان می کنیم که به او لذت می دهد از سر درخواست باشد البته که خطاست اما اگر بتوانیم چاکرای بسته قلبمان را بگشاییم قطعا این حرکت زندگی بخش است.

 

 

چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ + 23:11 + دریا +


البته این بیانیه دوست من نیست

 

اعتراض دفتر امور بانوان استانداري به كليپ منتشر شده از صدا و سيما

💠متاسفانه کلیپی از بخشی از برنامه همسرانه سیمای مرکز یزد در فضای مجازی دست بدست می شود که بانوان شایسته استان را از این بی تدبیری و سطحی نگری نسبت به موضوع محبت و همدلی در کانون خانواده بسیار متاثر و نگران کرده است.

اینجانب وظیفه داشتم با اقای دکتر پهلوانیان مدیرکل محترم صدا و سیمای مرکز یزد صحبت کرده و مراتب رنجش و اعتراض بانوان را به ایشان اعلام نمایم.
نکته تاسف برانگیز تر از دیدگاه و باور این بانو، موضوع تفسیر مغالطه آمیز و کاملا نادرست از حدیث و آیه قران کریم است.

💠ایشان حدیث پیامبر را در خصوص احترام به همسران تفسیر به رای نموده و نظر پیامبر را از "همسر" شوهر دانستند
همچنین تفسیر ایه "و لقد کرمناه بنی ادم ... ." را مردان دانستند.
در حالیکه خداوند در این آیه و آیه " یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحد ... " بر برابری زن و مرد در اصل تاکید کرده است و تاج کرامت را بر سر انسان نهاده است.

💠خداوند سبحان از میان همه موجودات و مخلوقات خویش، انسان را نماینده خود قرار داده و برای خلافت و جانشینی خود در زمین برگزیده است که زن و مرد در کنار یکدیگر می توانند زمینه این جانشینی را فراهم کنند. با همدلی و همراهی، با ایثار و از خودگذشتگی، اینها مفاهیم انسانی هستند که زنان استان یزد با آن بیگانه نیستند.

بدون شک بسیاری از بانوان فهیم و صبور ما در شرایط خاصی که همسرانشان نیاز به مراقبت خاصی داشتند، با همه وجود به یاری همسرانشان شتافتند و شوهران نیزفداکارانه در مواقع ضروری، همراه و همدل با همسرانشان بودند.

اما در این نظر بیان شده در یک برنامه تلوزیونی، نوعی تحقیر موذیانه نهفته است. چگونه ممکن است همسران راه ورود به قلب یکدیگر را از راه تحقیر و توهین بیابند؟
انتخاب ما در همسر چه بیراهه رفته است. آنقدر بیراهه که محبت و مودت با بردگی بدست، می آید. همدلی و محبت نه در توجه به شخصیت و کرامت انسانی، که در ارضاء میل خودخواهی و خودبرتر بینی اتفاق می افتد.
و در این میان آنچه مایه تاسف است؛ این مهم است که برخی از زنان حقوق خود را نشناخته و برای رسیدن به حداقل های حقوق خود( حق حیات، حق امنیت، حق استقلال، حق ارزشمندی و ... ) راهی بس اشتباه را در پیش گرفته اند و پیشنهاد میکنند.
زنان همانانی که نسل آینده را در دامان خود پرورش می دهند، برای ساختن امروز و فردایی بهتر و انسانی که شایسته مقام و جایگاه خلیفه الهی است باید با علم, دانش و جامع نگری خود را آماده و مهیا کنند.سخن آخر اینکه؛ بانوان گرامی استان یزد، بیایید بجای محکوم کردن افراد در این جریان ، عهد ببندیم که مقام و جایگاه انسانی خود را بشناسیم و سعی کنیم مساله حقوق انسانی زنان را به گفتمان غالب جامعه تبدیل کنیم و باور داشته باشیم زنان و مردان وقتی در کنار یکدیگر با مهر و مودت که خداوند در نهاد انسانها از مجلای خود نهاده بهره ببرند، خواهند توانست خلافت و جانشینی خداوند را در جهان داشته باشند و اگر جز این باشد به سر منزل مقصود که همانا تعالی زندگی و رضایت پروردگار است نخواهند رسید.

رقیه کرمانیان
مدیرکل امور بانوان و خانواده

 

 

وای هنوزم اعتراضات ادامه داره به خدا دیوونمون کردن بابا بید برت یتا ماساژ به پای شوهرتون بدت ببینت چطو مشه خب. به خدا نقدرا هم بد نیس. آقا جبران می کنه من می دونم

فقط یدونه مرد اعتراض کرد تو اون یکیگروه اونم دکتر الف بود

 

ادامه اخبار

ديگه فك كنم تا مدتى از خونه هم بيرون نياد توى اخبار ٢٠:٣٠هم نشونش دادن يه شبه ره صد ساله رف به اندازه احمدى نژاد محبوب ومعروف شد

سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ + 22:52 + دریا +


خداوندی که طی سه روز شصت درصد بارش های سال قبل را نازل کرد

 

 

در فاصله زمانی ششم تا هشتم بهمن ماه سال جاری در مجموع ۵.۲ میلیارد مترمکعب در قالب باران و برف در کشور بارش داشتیم با این وجود هنوز نسبت به میزان بارش‌های سال گذشته ۳۹ درصد منفی هستیم.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در فاصله روز‌های ششم تا هشتم بهمن ماه که مردم در بخش‌های مختلف کشور شاهد بارش‌های بی سابقه از ابتدای سال آبی جاری تا این تاریخ بودند، در مجموع ۵.۲ میلیارد مترمکعب در قالب برف و باران در اقصی نقاط ایران بارید.

این حجم از بارش‌ها ۳.۲ میلیمتر به مجموع بارش‌های کشور اضافه کرد و مجموع بارش‌های ایران را در سال آبی جاری (ابتدای مهرماه ۹۶ تا هشتم بهمن ماه سال جاری) به ۴۵.۲ میلیمتر رساند.

با این وجود، میزان بارش‌های سال آبی جاری هنوز ۳۹ درصد نسبت به میزان بارش‌های مدت مشابه سال آبی گذشته کمتر است

سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ + 22:29 + دریا +


 

ایشالا همه تون برید به درک

وخیزید برید دیگه

نمی خوام ببینمتون

برید به درک

.

.

.

.

.

یعنی نمی دونید درک کجاست؟

دَرَک، روستایی شگرف در چابهار
محل تلاقی رویایی کویر و دریا

سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ + 22:11 + دریا +


وای دوستان امروز یه روز متناقض برای من بود یعنی یکی چشمم اشک بود یکی چشمم خنده

گریه رو براتون نمی گم چرا به هر حال فشار روانی بود اما خنده خنده خنده

یعنی شما خبر ندارین؟

امروز روز جهانی بوسیدن پای شوهره...

شوهر خیلی چیز خشیه جون خودم. یعنی شما شوهر دوست تر و شوهر ذلیل تر از زنای یزدی توی تموم عالم پیدا نمی کنید

 

صحبتای وزیر بهداشت و خانم ابتکارو

آخ آخ آخ نمی دونید توی گروه مشاوران چند نفر چقه کولاک کردن

من حالا خبر دارم بعضی از این خانوما چه قدر مرد ذلیلن بعدش رفتن بیانیه دادن

همون رفیقمون که می گفت مردا رو چرا اعدا می کنن ما شوهر نداریم حالا خانوم برام بیانیه دادن

یکی نیست بگه بدبخت تو که .... استغفرالله

 

 

مقامات اعلام کردن میزان مصرف شیر در استان یزد در چند روز اخیر به شدت افزایش یافته.
بررسی ها نشون داده برای ماساژ شیر پای شوهران استفاده میشه.
درخواست کردن زیاد مصرف نکنید چون برای شیر برای مصرف خوراکی مردم کم می آد.
#طنز
✅دیده بانی

 

 

میگه پای شوهرتونو با شیر ماساژ بدین به تحکیم عشقتون کمک میکنه
من ببینم زنم یه تشت شیر حروم کرده واسه پای من طلاقش میدم، پول اون شیرارو هم از مهریه ش کم میکنم
#طنز
✅دیده بانی

 

 

پای شوهرتونو بکنید تو یه تشت سیمان ماساژ بدین
به تحکیم روابط کمک نمیکنه ولی شوهرتون تحکیم میشه قشنگ

✍️اشکان مدیری

 

فقط مشكل من شير هست موندم كه يك مشت گندم برا عيد سبز مي كنيم اسمون و ريسمون را بهم مي بافن كه اينقدر گندم درسال و ....
اونوقت شما حداقل يكليتر شير بايد بريزين تو تشت طوري نيست؟؟؟؟؟
واقعا از اون ور بوم افتادن

 

 

فک کنم اگر تو تشت آب جوش بذاریم زودتر اثر کنه😄

 

 

به نظر من اگر مردی زحمت کش باشد نان حلال در بیاورد به خانواده اش احترام بگذارد مهربان باشد زنش را دوست بدارد  و احترام بگذارد و وفادار باشد این مرد شایسته بوسیدن پایش است... که هیچ شایسته این است که برایش بمیری....

و البته چنین مردانی گوهرهای کمیابی هستند که خداوند نصیب بفرماید....!!!!

 

 

 

 

 

 

 

سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ + 21:54 + دریا +


داستان بعدی که می خواهم برایتان تعریف کنم قسمتی از سفرم به شیراز است با ملاقات با دوست خوبم و همکلاسی سابقم زهرا همراه شد. که مرا به یک رستوران لاکچری در شیراز برد و البته آخرش یک آب پرتقال هم زدیم و صد هزار تومن پیاده شدیم. بله برای عده ای که صد هزار تومان چیزی نیست ولی برای ما یک وعده ناهار زیاد بود که به مصرف یک ماهی و میگو تمام شد جالب است مگر نه. تازگی ها دائم ماهی و میگو گیرمان می آید! گارسون آب پرتقال تعارف کرد که زهرا گفت نه و من گفتم بیاید و جالب بود که زهرا می گفت خیلی رستوران خوش گذشت به خصوص آب  پرتقال. چند بار اسم آن رستوران را پرسیدم اما دوباره یادم رفت. چیزی شبیه عباسقلی میرزا. همچین چیزی.

دیدار با زهرا برایم شگفت انگیز بود از آن رو که او و من به هر حال تلفنی گاهی صحبت می کردیم اما من فکر نمی کردم زهرا چنین دختر توانمندی باشد. او یک شب باغ عفیف اباد شیراز که شبی ده پانزده میلیون کرایه می کنند رایگان گرفته بود و همه سرشناسان و متمولین شیراز را جمع کرده بود و دویست میلیون در یک شب برای فقرا جمع کرده بود.

گفت دریا من امکان رفتن به کانادا را دارم چون خواهرم آنجاست. گفتم چرا نمی روی زهرا؟ گفت این کاری که اینجا می کنم را خیلی دوست دارم افسانه! ببخشید ناگهان اسم من تغییر کرد. بله او زندگی در کانادا را رها کرد تا به درد مردم فقیر برسد. واقعا قلب بزرگی دارد. اما خودش درباره خودش چنین فکر نمی کند. چون عزت نفسش به قول خودش پایین است.

بعد از همه اینها گذشته برایم از جشن های متعددی گفت که به افتخار سالمندان، به افتخار معلولان، به افتخار بچه های بی بضاعت ترتیب داده با لاکچری ترین وضع موجود! چون زهرا هم تقریبا یه یک شوهر لارج پولدار نیاز دارد! و آنها را به بهترین رستوران ها برده است.

بعد برایم گفت از دختران زیادی که هزینه دانشگاه شان را با کمک خیرین می دهد. بعد از او پرسیدم خب چه شد که به این ابتکار عمل دست یافتی؟ گفت من با یک گروه از کوهنوردان حدود هفت هشت سال پیش اینسوی و آنسوی می رفتیم که با هم هم وعده شدیم که یک موسسه خیریه راه اندازی کنیم. او از سرشناس ترین پزشکان شهر شیراز برایم گفت که آشنایش بودند.

عجیب بود من دوستانی جدیدهم با این وضعیت یافته بودم در یزد! البته برای من هم جرقه هایی زده شد. چون جدیدا انسان هایی شدیدا متمول سر راهم قرار می گیرند که حکمتش برایم سوال بود. البته من پولدار نیستم ولی همیشه احساس یک پولدار را دارم!!! و خیلی جالب است. از آنجایی که گاهی بچه های مدرسه با شدیدترین وضع مالی به تحصیل ادامه می دهند البته بعضی های شان حس کردم می توانم پلی باشم بین این دو. گرچه زیاد به روحیه من نمی خورد اما اگر پیش بیاید اقدام خواهم کرد به هر حال. ولی می دانم کار زهرا خیلی بزرگ است و جدا به او حسودیم شد.

بعد با هم به حافظیه رفتیم. و باز هم یکی از عجایب روزگار رخ داد و من یکی از عرفان دوستان شهر شیراز را دیدم که تصادفا استاد نقاشی و البته استاد زهرا بود. او به طرف نیکی خانم رفت و من هم فقط به کیف بزرگ نقاشی نیکی خانم نگاه کردم اما نمی دانستم با یک هنرمند ویژه آشنا شده ام. که زهرا داستانش را در حافظیه تعریف کرد. این زن همیشه با پای برهنه در حافظیه حضور می یابد. و در دانشگاهی در فرانسه دکترای نقاشی گرفته است و در واقع مادر نیک آهنگ کوثر می باشد.

و از شوهر او گفت که پروفسور است. که چه کارهای زیاد در زمینه آب ایران انجام داده است. و گفت نیکی خانم قبلا از خانه تا اینجا پای پیاده می آمده... باز هم جذب آشنایی با یک ادم ویژه که زهرا از جلسات عرفانی که در منزل ایشان برگزار شده بود گفت. برایم عجیب بود. به هر حال بعضی اسرار را هم نمی توانم فاش کنم چون شاید فرد مربوط خوشش نیاید. من انگار در آیینه این زن خودم را دیدم.

و گفت یک تابلو از حافظ کشیده است که نزدیک به هفت سال روی آن کار کرده است. این تابلو را من هم دیدم. در کتابخانه روی به روی آرامگاه حافظ شما می توانید نقاشی های فوق العاده این خانم را ببینید. به خصوص نقاشی حافظش که آدم را مبهوت می کند. و قلب را البته گرم.

می بینید جهان سرشار از شگفتی است. چه مکان هایش چه آدم هایش.

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ + 18:29 + دریا +


 

حبوبات به ویژه لوبیاها غنی از فیبر و آنتی اکسیدان ها می باشند و علاوه بر این که به خاطر محتوای فیبر بالای شان برای لاغری و کاهش سایز شکم مفید هستند، بلکه به سبب آنتی اکسیدان های شان به پیشگیری از بیماری ها نیز کمک شایانی می کنند. مصرف حبوبات از بروز بیماری هایی مانند چربی خون، ناراحتی قلبی، دیابت، چاقی، کلسترول، فشار خون و سرطان پیشگیری می‌کند. 
لوبیاها غنی از پروتئین اند و یک جایگزین خوب پروتئینی محسوب می‌شوند، و به لحاظ ارزش غذایی بالایی که دارند، توصیه میکنم بخشی از دریافت پروتئین روزانه تان از طریق مصرف لوبیاها باشد.

به عنوان مثال عدسی یا لوبیا گرم می تواند وعده غذایی خوبی به ویژه برای کودکان و سالمندان باشد که مصرف آن به همراه کمی لیموترش تازه که حاوی ویتامین C است، جذب آهن موجود در این غذاها را دو چندان می‌کند. 
کالری یک واحد حبوبات (نصف لیوان حبوبات پخته) قابل قیاس با گوشت است، ولی محتوای فیبر و آب آن بیشتر است و همین امر باعث می‌شود شما زودتر احساس سیری کنید. در واقع افزودن حبوبات به رژیم لاغری به کاهش کالری دریافتی شما کمک می کند، بدون اینکه احساس محرومیت غذایی کنید. گوشت حاوی هیچ فیبری نیست و نسبتا سریع هضم و جذب می شود، در حالیکه حبوبات به ویژه لوبیاها آهسته هضم و جذب شده و شما را در مدت طولانی سیر نگه می دارند. علاوه بر آن حبوبات حاوی قند های ساده نیستند و لذا از افزایش سریع انسولین در خون پیشگیری می کنند.

چگونه نفخ حبوبات را کم کنیم: حبوبات را می توان در آب خیس کرد و آبی که حبوبات را در آن خیسانده اید چند بار عوض کنید. از آبی که برای خیساندن استفاده می کنید برای پخت حبوبات استفاده نکنید، زیرا حاوی بعضی از قند های غیر قابل هضم است که منجر به نفخ می شود.


از آنجايی كه خانواده حبوبات با دارا بودن موادمغذي متنوع و متراكم خود از جمله مواد باارزش به حساب می‌آيند و خاصيت سيركنندگی و حفظ سطح قندخون را نيز دارا می‌باشند، لذا تلفیق حبوبات به سالادهای تهيه شده از سبزيجات خام يا پخته فصل روش مناسبی برای جلوگيری از گرسنگی شدید و ولع خوردن در بعدازظهرها یا وعده شام می ‌باشد. 
هومن رضوانی فر( ارشد تغذیه و رژیم درمانی)

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ + 14:5 + دریا +


سلام کاشکی یه چیزی دیگه از خدا خواسته بودم

مدرسه یزد هم تعطیل شد ولی دخلی به من نداشت

رفتم مدرسه بچه ها جمع شدن و گفتن پس چرا ما تعطیل نیستیم؟

گفتم اتفاقا منم هی گفتم.... اعتراض کردم و اینا

خداوند قبلا به من توفیق دیدن برف داده بود آنهمه ساعت ها

در مسیر یزد شیراز

تمام کوه ها سرشار برف بود و ن ساعت ها آنها را نگاه کرده بودم

به هر حال دم خدا گرم

لطف کرد و بازهم ما را رو سپید کرد....

عکس های اینستاگرام را که می بینم هوس می کنم بروم

ولی کو حسو حالش

کو وقتش؟

 

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ + 13:53 + دریا +


 

عشق، خودخواهی متقابل است؛ در واقع، عاشق و معشوق هر دو درصدد تملیک یکدیگرند و هر دو در آن واحد، هم فرمان می برند و هم فرمان می رانند امّا باید دانست، آن چه عاشقان از خود، بر زمین به یادگار می گذارند، جسم رنجور و رنج و مرگ است. عشق در عین حال برادر، پسر و پدر مرگ است، همان طور که مرگ، خواهر، مادر و دختر اوست و بدینسان در عمق عشق، نومیدی ابدی نهفته است و از چشمة این نومیدی است که امیدواری و تسلا می جوشد و از این عشق و عشق باختن است که عشق روحانی و غمناک پدید می اید. عشق روحانی زاییدة غم و مرگ است. عشق روحانی همان شفقت است و آنکه بیشتر، شفقت می ورزد، عاشق تر است. هر چه تقدیر و قوانین جهان میان این گونه عاشقان، بیشتر مانع ایجاد کند. بی تابی آنان برای رسیدن به هم، بیشتر می شود. این شفقت مشترک که بدبختی و خوشبختی مشترکشان است، به عشقشان آب و دانه می دهد، به طوری که از شادی شان، رنج می برند و از رنجشان، شاد می شود.

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ + 8:47 + دریا +


 

با اینکه برف می آید

من به تو دلگرمم

 

Image result for Snow

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ + 8:32 + دریا +


 

  • برف و کولاک زمستان 
فقط با 
گرمای آغوش تو 
قابل تحمل می شود 
ای گرمای عشق ...
 

جای سپاسگزاری  بالا و عمیق از مهربان خدای

برای نعمت بارش و برف در این کشور خشکسال

پروردگارا سپاس

از همه دوستان مراقبه گر که با مراقبه خود نعمت الهی را جذب کردند سپاسگزاریم

دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ + 8:29 + دریا +


سلام. باید درباره سعید بنویسم اول از همه. لابد می گویید سعید کیست و فکر و خیال بد می کنید. سعید یک میمون بدترکیب... نه عزیزان نمی توانم اینگونه درباره او بنویسم. اول بار رفتم سراغ سعید و به او گفتم به عنوان تور لیدر حق ندارد در فضای عمومی سیگار بکشد که چشمتان روز بد نبیند. یعنی دیگر دهان من سرویس شد....

از اول که بلند شد آمد و یکی از عکس های زیبای مرا خراب کرد. یعنی داشتم عمس می گرفتم پنهانی آمد در عکس. بعد هم گوشیم را از جیبم کش رفت و آهسته آن را برگرداند ولی حرصم داد.بعد هم نه که ما می خواستیم ناشناخته هم بمانیم دائم ما را لو می داد یعنی می گفت خانم معلم. البته من متوجه نوعی ناراحتی درونی از او شدم. احساس کردم از من رنجیده است اما گاهی هم به خاطر توجه منفی اش و به هر حال توجهش شک می کردم که ته دلش از من بدش نیامده. تا اینکه متوجه شدم طلاق گرفته. نمی دانم که چه حرف هایی را زد که حس کردم خیلی خیلی غمگین است....

از طرفی هم توی سفر نمی شود بد اخلاقی کرد به هر حال. سفر کوفت خود آدم می شود. این بود که گرچه دلم می خواست در فضایی ساکت و آرام طی طریق کنم اما توجهات و مسخره کردن های سعید شروع شد.

ما هم از یک جایی خورده بودیم و بنا کردیم به مسخره بازی در آوردن با او. و یک تئاتر مسخره خیابانی را با او راه انداختیم. خب اطرافیان هم می خندیدند خیلی. ما هم غم های مان را فراموش می کردیم البته. القصه سعید دائم به من توهین می کرد. اما خب من چه می توانستم بگویم اولش هیچ کدام از حرف هایش را جواب نمی دادم اما بعد هم من چند تا تکه به او انداختم.

مثلا گفت: خیلی ساری خانم معلم(سار یعنی بی مزه رو آب افتاده) منم بهش گفتم خیلی شبیه توام. من گاهی حس می کنم جهان خلقت با آدم بدجور شوخی می کند. مثلا من که از جمع زیاد خوشم نمی آید و اصلا دلم نمی خواهد در آن تابلو شوم دائم توسط سعید تابلو می شدم. تا از اتاق بیرون می آمدم یک چیزی می گفت.

تا اینکه قسمت شد به یک قایق در آییم. او هم دائم سیگار دود می کرد و دودش را می کرد توی حلق من. می گفت من عاشق سیگارم تو چرا می خواهی مرا ترک دهی. من هم می گفتم سعید تو را به خدا بگو چه کار کنم دست از سرم بداری. بابا اصلا غلط کردم گفتم سیگار نکش. قرار هم بود برایش یک پاکت سیگار بخرم تا ضد حال بخورد اما دیدم خیلی بد است.

آخ که چشمتان روز بد نبیند من سعی کردم دیوانه شوم. یعنی دیوانه شدم. یک جیغ ها و نعره هایی در قایق می زدم که مثالش کم پیدا. کم کم سعید متوجه شد که دیوانه تر از خودش هم هست. اطرافیانم از دست من و او حسابی می خندیدند. که او که اصلا جدی حرف می زد و هرچه من می گفتم یک ضد حال اساسی می زد گفت برویم با هم تئاتر در بیاوریم بقیه را بخندانیم.

تازه اینجا بود که من به استعداد تئاتری خودم هم پی بردم. اما جدن من به طنز خیلی علاقه دارم. یعنی شما نمی دانید من و او در قایق چه قدر مسخره بازی در آوردیم. هرچه قدر هم او مرا مسخره می کرد من به دل نمی گرفتم. می گفت می خواهم پرتت کنم در دریا. حالا هیچکدام از حرف هایش یادم نیست. من کسی بودم که زمانی کوچک ترین حرکت را توهین به خود می گرفتم و دمار از روزگار طرف در می آوردم اما حرف های ازاردهنده و سادیستیک سعید مثل باد هوا از من رد می شد.

البته چیزی در درون باعث بغضم میشد. اما کم کم نگاه اطرافیان به من تغییر کرد. یعنی بر خلاف آنچه شما می اندیشید آنها از من بیشتر خوش شان می آمد. در همین قایق اتفاق سیگاری دیگری هم افتاد که در داستان دیگری برای شما می نویسم.

خیلی خسته بودم اما قایق سواری حیف بود باید می رفتم. دائم جیغ می کشیدم. تا جایی که حنجره نسبتا قوی ام راه داشت. یک زمانی استاد گروه کر از حنجره ویژه من برای آواز خوانی تعریف خاصی کرده بود. یعنی تنها کسی بودم که توانسته بودم نوا را بخوانم البته بعدش هم مجتبی هم حسودی کرد نامرد و سوپرانو درست مثل من خواند.

بگذریم. سعید علارغم همه این حرف هایش اصلا حال مرا بد نمی کرد. نمی دانم چرا. البته من دوستانی داشتم که تا دلتان بخواهد مرا مسخره می کردند بعدها چون دیدم این رفتار را نسبت به همه دارند یاد گرفتم آن را به خودم نسبت ندهم و این تمرین خیلی مرا مقاوم ساخته بود. اما من حالش را خراب کردم. به این شکل که یک ضد حال اساسی به او زدم و از آن قایق رفتم.

اوهوک چه خیال ها. کسانی با هزار ناز و نوازش نتوانسته اند مخ آبجی تان را بزنند آخر او چه طور می خواست با فضیحت و مسخره کردن چنین کاری با من بکند. اما نگران نگاه دیگران بودم که آنها هم به خود اجازه بدهند و با من چنین کنند.

من هم می خواستم شیرجه بروم در اقیانوس. اما سرد بود هوا. و دلفین ها هم آنسوتر بالا می پریدند. من هم رفتم در دهانه قایق ایستادم. و حالا با آنهمه رها کردن خویش اینجا هم تخلیه تخلیه می شدم از حال. کسی هم نبود که جگرش را بخواهم خون کنم یا به حرفش گوش نکنم.

تا اینکه پسر دوستمان حالش بد شد و به من توصیه شد به قایق دیگر بروم. تا آن پسر نزد مادرش بیاید. اولش کمی دلخور شدم چون این دقیقا چیزی بود که ازآن واهمه داشتم سرایت رفتار سعید به دیگران. اما ناگهان به یاد تسلیم بودن افتادم و به قایق دیگر رفتم.

سعید هم که همبازی خود را از دست داده بود خیلی دلخور شد. در قایق جدید فاز انرژیایی ام عوض شد. چون سعیدی نبود که بخواهد اعصابم را به هم بریزد من در سکوت و البته کمی خستگی فرو رفتم. دوستان فکر کردند من از سعید دلخورم که نه چنین نبود. در واقع با این دوستان یک قایق خیلی خوب داشتیم و همه شاد بودیم. من دائم نگران آن دخترکی بودم که با سعید بود چون فکر می کردم دوست دخترش است و نمی خواستم ناراحت شود اما او هم دائم می خندید. بعد هم گفت عاشق کسی دیگر است اما  قیافه اش از رفتارهای بعدی سعید که حالا عاشقانه تر شده بود به هم ریخت.

خب به من چه دوستان. من چه تقصیری داشتم. من از مهارت مقابله ای هماهنگی استفاده کردم. تسلیم در برابر هستی و نه مهارت تضاد و مقابله. از قایق که پیاده شدیم سعید پیرو رفتارهای  بعدی بلند گفت که خیلی خوب شد که از قایق ما رفتی. الان که دارم این را می نویسم دارم می خندم نمی دانم چرا این افعال معکوس بود. من که دوباره خندیدم. اما یک دخترک دوست داشتنی از من دفاع کرد:  اتفاقا باعث افتخارمان بود خانم دریا به قایق ما آمدند.

دوباره قهقه ای درونی زدم. همیشه همینطور هست وقتی شما سکوت می کنید کسی هست که از شما دفاع کند به خصوص که پیرو مکتب عشق باشید.

من زودتر از بقیه به خانه رفتم. اعتراف می کنم که از درون دپرس شده بودم اما دلیل آن این بود که انرژی های منفی سعید را گرفته بودم او در واقع با آزار من از من انرژی می گرفت و مرا تخلیه انرژی می کرد. من هم موافقش بودم چون او آنقدر رنج کشیده بود که دلم می خواست کمی رنجش کمتر شود. او دلش می خواست از من خشونت ببیند اما موفق نشد.

او به من که به خانه برگشته بودم زنگ زد. گفت خانم دریا من تو را اذیت کردم؟ عده ای گفته اند تو از دست من دلخور شده ای. قیافه من در قایق بعدی، لیدر دیگر تور را تحت تاثیر قرار داده بود و او به سعید تذکر داده بود. به به چه قدر دلم خنک شد. اما خب دلیل ناراحتی من رفتار سعید به هیچ وجه نبود. شاید فقط خسته شده بودم. یا البته مسائل فیزیولوژیکی. گفتم به هیچ وجه . البته کمی نگران قضاوت دیگران هستم اما از دست تو اصلا. گفت بسیار خوب پس در جمع مطرح کن که از دست من دلخور نیستی. البته دلم نمی خواست. اما تصمیم گرفتم نگذارم به هیچ وجه زیر سوال برود. گرچه که ممکن بود لیدر دیگر ناراحت شود. و باید از دل او هم در می آوردم.

صبح شد و اکیپ پسران برای صبحانه به مقر ما آمدند. سعید این بار خیلی محترمانه تر حرف زد و به من سلام کرد. من هم به او گفتم خیلی چشم به راهت بودم... اعصابم تا حدود زیادی ارام گرفت چون مجبور نبودم تخلیه انرژی او را تحمل کنم و از خود بی خود شوم. ته دلم حسابی از لیدر دیگر تشکر می کردم.

حالا او می خواست از دل من در بیاورد. و بقیه سفر حسابی دور و بر من می پلکید. و کفر لیدرهای دیگر را در می آورد. اما من به لیدر دیگر گفتم از اینکه مرا از دست سعید نجات داده ممنونم.

حالا اگر همکارم بود می گفت دوباره تناقض. اما دلیلی نداشت بخواهم کسی دیگر را از حریم من دفاع کرده بود برنجانم و این تناقض نیست بلکه حقیقت از منظری دیگر است.

خواستم بگویم بعد همه احساس تیرگی بین و من سعید. تبدیل به دوستی شد. البته نه برای رنجاندن شما. شاید اندکی برای اینکه از رنج انسان دیگر بکاهم. شاید او دریابد کسانی هم هستند که بدی های او را زیر سبیلی رد می کنند.

یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ + 16:20 + دریا +


خلل از این است که خدای را به نظرِ محبت نمی نگرند ...
به نظرِ علم می نگرند ..!
و به نظرِ معرفت ...!
و نظرِ فلسفه ...
نظرِ محبت ، کار دیگر است !

شمس تبریزی

یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ + 15:22 + دریا +