باران و دریا

خواب دیدم توی دشت از نعنا روی پاهای تو خواب برده
نمیدونی که همین خواب سبک چه بلایی به سرم آورده
مثل یه سیل به کوچه ها زدم رختی از گریه و بارون تنمه
حق بده به هم بریزم بی تو اولین تجربه مردنمه
تلخ روزام مثل حرفای توئه جای من نه زنگیم جای توئه
چشم نه بگو دوتا دالون خیس که هنوز محو تماشای توئه
این روزا حس میکنم که ریه هام شیشه ی خالی عطرای توئه

خب داشتم به قسمت از سریال بامداد خمار نرگس آبیار را می دبدم

و اون قسمتی که دختره روبندشو واسه پسره برداشت این ترانه پخش شد

خدایی بهتون بگم چه خواب و خیالیه این رویاهای عاشقانه ادبیات

که ما سالها فریبشو خوردیم

شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ + 14:24 + دریا +