|
باران و دریا
|
نبايد چيزي مي گفتم
نبايد نگاه مي كردم
نبايد دست تكان مي دادم
نبايد فكري مي كردم
اما ....
حاج شیخ غلوم حسین داره با لهجه شیرین یزدی سخنرانی می کنه و تفاوت علم و مال رو می گه
۱- مال رو تو باید نگه داری اما دانش تو رو نگه می داره
۲- مال که داشته باشی مردم دشمنتن اما علم که داشته باشی مردم دوستت دارن
رنگ پریده ام
تازه کمی خونریزی زخمی که خوردم بهتر شده است
کارم حتی به بالا آوردن خون هم رسید
اما چه انتظاری از یک درمانگر دارید
او می تواند خودش را هم شفا دهد!
دلم می خواهد تا مدت ها به سقف خیره شوم
و در افکارم غرق شوم
اما مجبورم فردا بروم!
دریا جاوید
تاول اول
من از تعهد شمشیر وقلب بیزارم.
نه از وقاحت تیغ برهنهی تهمت .
نه از شماتت نفرت.
که گاهوارهی من تلخ تلخ می نالید:
ـ بخواب فرزندم،
به پشت پلک تو دشنام قرن لالایی ست .
بهانه در رگ من شیهه می کشید :
ـ نخواب .
زمان بیداری ست.
هنوز بیدارم
تاول هفتم
ترا نمی بخشند.
مرا نبخشیدند.
ترانمی بخشم.
ترا که تشویشی .
ترا که تردیدی .
ترا که پچ پچ زیر لبی و رخنه ی ذهن.
ترا نمی بخشند.
به تهمت دیدن.
به جرم زمزمه کردن ،
و عشق ورزیدن.
به اتهام شنودن،
و بازگو کردن.
مرا نبخشیدند.
ترا نمی بخشند.
که بی گناهی ، و بخشش سزای پاکان نیست.
بر آستان دنائت بسای پیشانی ،
به من نگاه مکن ،
وگرنه این تو و آغاز بی سرانجامی.
حریق باد مرا سوخت ،
سوخت ،
آبم کرد.
حریق هیچی و پوچی!
حریق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد.
هنوز می سوزم ،
هنوز …
چهار تاول چرکین ،
بدوز بر قلب ات .
چهار جیب بزرگ ،
بدوز بر کفن ات .
ز لاشه ام بگذر ،
که من ،
ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم ،
چو سنگواره ی ماموت .
اگر چه می دانم ،
که نیست تجربه هرگز تمامی معیار.
اگر چه می دانی ،
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم .
اگر چه می دانند ،
هنوز بیدارم ،
هنوز …
کتاب ششم مراقبه اوشو مدتی است به پایان رسیده
هرچه گشتم کتاب هفتم را نیفتم با این عنوان:پرواز در تنهایی
پس به ناچار کتاب هشتم را بر می دارم و این را نشانه ای فرض می کنم
عنوان کتاب هشتم هست:
دل به دریا بزن
مراقبه شب اول
روز دوم و شب دوم را برایتان می گذارم:
شب اول:
عشق درخشان ترين ستاره آسمان درون وجود توست. ستارگان آسمان بيرون بسيار زيبا هستند اما هيچ چيزي با ستارگان درون قابل مقايسه نيست. و در دنياي درون، عشق درخشانترين ستاره يا همان خورشيد است! عشق،جان دنياي درون، سرچشمه حيات آن است. به درون برو و عشق را پيدا كن. وقتي كه پيدايش كردي، نثارش كن. ضيافتي برپا كن
روزدوم:
هستي با زندگي بخشيدن به ما پيشاپيش ما را پذيرفته است. خدا در روز اول به اين نتيجه رسيد كه آفريدن بهتر از نيافريدن است. خدا خود مسوول آفرينش است. من مسوول نيستم. تو مسوول نيستي. هيچكس ديگر مسوول نيست. مسووليت كامل بر عهده خدا يا هستي است. هرچيزي كه خوب يا بد است از اوست. اين موضوع را بايد پايان يافته تلقي كرد. لزومي ندارد كه در مورد آن نگران باشيم. يك چيز را به تو بگويم: با ژرف تر شدن مراقبه پي مي بري كه مساله روز داوري در آينده يا هيچ مساله نگراني آفرين ديگري مطرح نيست. سكوت پيشه كن تا احساس كني عشق خداوند از همه طرف بر تو جاري مي شود. ناگهان به اين آگاهي مي رسي كه از تو مراقبت مي شود. تورا به حال خود رها نكرده اند. تو چيزي بي اهميت نيستي، بلكه براي هستي مهم هستي. خدا به تو نياز دارد و به همين دليل تو را آفريده.
شب دوم:
اگر از آسان گيري غافل بماني، از سرخوشي غافل خواهي ماند. اين دو، دو روي يك سكه اند. آسان گير بودن شرط اساسي سرخوش بودن است. آسان گير باش! زندگي را سخت نگير. زندگي سخت نيست. زندگي يك مشكل نيست. رازي است براي زندگي كردن. براي لذت بردن، رقصيدن، عشق ورزيدن و آواز خواندن با بهت و شگفتي يك كودك. نه رازي براي حل كردن و گشودن. بياموز خوش و خندان باشي. همه چيز را يك سرگرمي تلقي كن. همه چيز را بايد بازي و سرگرمي تلقي كرد. حتي بايد مرگ را نيز بازي و سرگرمي تلقي كرد.
بیست و ششم خرداد 1388
چه جوجههای کوچکی در دلمان میلرزند
باید پرواز کنیم
از لبه پرتگاه بال میگشاییم
ما سقوط نخواهیم کرد
باد ما را با خود خواهد برد
دریا جاوید
همیشه دلم می خواست سائو سائو را ببینم
همش از اون می شنیدم
امشب توی فیلم صخره سرخ حسابی دیدش زدم.
البته از افسانه سه برادر توی اون کارتون لیوبی را دوست داشتم.
پ ن:به خاطر والس و نویدهای دیگر که به زودی می شنویم خوشحالم
والس از فیلتر درآمد.
جمعه بیست و دوم خرداد 1388
آه خدايا
معلم بودن كار سختيست
همهچيزش يك طرف
امتحان گرفتنش يك طرف
من خودم بيشتر از دانشآموزانم اضطراب دارم. راستي چرا؟ دليل اضطراب دانشآموزان چيست؟
من گاهي ميخواهم اين رفتار را خاموش كنم و مقاومت بچهها را در برابر امتحان از بين ببرم ولي متاسفانه نظام حاكم مانع است. همه مادرها ميريزند و نمره لعنتي ميخواهند و نميگذارند فرآيند ايجاد انگيزش انجام شود و تا ما ميآييم كمي در اين بچه خودباروي ايجاد كنيم مواجه ميشود هم او و هم ما با يك نمره كه به پيشانياش خورده است و تصوري كه كه او و ما از او داريم از بين ميرود.
همه اينها نشانه اين نيست كه امتحان بد است. امتحان لازم است. امتحان جزيي ار فرآيند آموزش است. اما مسلما اين همه اضطراب به خاطر امتحان خوب نيست.
چون نمره مبناي قضاوت درباره همه چيز دانشآموز است و اين باعث ميشود او با همه وجود دربرابر چيزي كه ميخواهد مثل سابق او را بد قضاوت كند بايستد.
بگذريم اين دخترك نژاد كه گاهي مرا همعروس (جاري) خود ميخواند مرا دوست دارد. اما در اين دوستان هم او و همدگير شاگردانم بيشتر نوعي نياز مشهود است. قبلا از انها فرار ميكردم. حالا سعي ميكنم نيازهايشان را درك كنم.
در آزار و اذيتش در عين دوست داشتن نوعي غم مشهود است. نوعي غم كه نياز به توجه را ميطلبد. نوعي فراموش شدگي كه ميگويد مرا بيشتر ببين و براي همين هم سر امتحان به آدم گير ميدهد و علارغمي كع جوابهار را ميداند بازهم ميخواهد تو بروي بالاي برگهاش و كمكي به او بكني.
يعني نياز به توجه.
من به او ميگويم همسرم برادر ندارد اما شايد همسر او برادر داشته باشد!
اجازه بدهيد رنگ مشكي را بردارم به هر حال رنگ من و رنگ مشكي آبمان توي يك جو نميرود.
بلاگفا ديگر حالم را به هم ميزند ميخواهم دامنه مستقل بگيرم.
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
آقا ما هنوز نرفته ایم بخوابیم
و داریم یک چیزهای جالبی که نمی گوییم و به دستمان رسیده نگاه و کنکاش می کنیم.
امروز چرخ ماشینمان در جوب افتاد!
و چند شیرمرد آن را بیرون آوردند
سوال؟
کدوم نادونی گفته که مردا بدن؟
یه اس ام برام اومده که براتون می نویسم:
از یه خنگه می پرسن: اسم کوچیک جومونگ چیه؟
می گه:
افسانه
کابینه هفتاد میلونی یا کابینه فامیلها
کلمات می خواهند بیایند
مجال زاییدن نمی یابم
این بار کودک دیر رسی خواهم داشت
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:59
وقتی که دل تنگم
بوسیدن لب های یک درخت
آهو ست
شعری از طاهره قزوینی
عکس کاربریه فاطمه روببینید مطلبشم بد نیست.
روز:
آزادي الهي ترين پديده است. پس هرگز آزادي ات را فداي چيزي نكن حتي فداي عشق، زيرا هيچ چيز برتر از آزادي نيست. همه چيز را بايد فداي آزادي كرد، حتي زندگي را. اما آزادي را نبايد فداي هيچ چيز كني. حتي مي تواني خدا را فداي آزادي كني اما نمي تواني آزادي را فداي خدا كني.بودا به خدا باور ندارد، بلكه بر آزادي باور دارد. در حقيقت، آزادي خداي واقعي است. در آزادي زيستن، زندگي الهي است. اما قديسان در اسارت زندگي مي كنند. آنان انسانهايي آزاد نيستند. در واقع بزرگترين بردگان روي زمين اند. بردگان آرمانهاي مرده و آرمانگرايي مرده. اگر آگاهي ان كاملا آزاد باشد، ديگر در بند و زنداني نخواهد بود. شكوه دربنده شده آن از بند خواهد رست. براي نخستين بار خواهي دانست كه كيستي. شكوه زيبايي ات را خواهي شناخت. اين همان چيزي است كه مسيح در راه آن جان داد.، بودا با آن زندگي كرد وتمام عمرش را به تعليم آن پرداخت و سقراط جانش را فداي آن كرد.
شب:
آگاه بودن را بياموز. از هركاري كه انجام مي دهي، از هر چيزي كه در ذهن مي گذرد، از هر چيزي كه در قلبت مي جنبد هشيارتر شو. از اين سه لايه: بدن، ذهن، قلب- عمل، فكر، احساس- آگاه شو. از اين سه سطح آگاه شو. تا آرام آرام آن آگاهي استقرار يابد و سطح چهارم متولد شود. با تولد سطح چهارم، خدا در تو حلول مي كند. سطح چهارم، روح توست. دروني ترين هسته وجود توست. ظهور آن بر تو آشكار مي كند كه متولد نشده اي، كه نخواهي مرد، كه تو جزيي از جاودانگي هستي.و احساس جاودان بودن، سرمست كننده است. دورنماي تو را كاملا دگرگون مي كند. دنيا، همان دنياست اما ديگر همان دنيا نيست،زيرا تو همان آدم گذشته نيستي.مسيح بارها و بارها مي گفت: « تا زمانيكه همچون كودكان نباشيد، وارد پادشاهي خدا نخواهيد شد. »اما اين به آن معنا نيست كه كودكان در پادشاهي خداوند هستند، زيرا ناآگاه اند. از اين رو تاكيد بر اين است كه: كسانيكه «همچون » كودكان هستند. كلمه « همچون » را به خاطر بسپار.شخص خردمند را مي توان اينگونه توصيف كرد: كسي كه براي دومين بار كودك مي شود و اين همان معناي رهروي است- تولد دومين كودكي، اين بار با آگاهي. نخستين كودكي بدون آگاهي بود و تو آنرا از دست دادي. اما با آگاهي، نمي توان آنرا از دست داد.
مراقبه های اوشو
نیاز به یه جای پر آب
سر سبز
آخ خنك
و تميز دارم
کاش می دونستم نقاش این نقاشی کیه
خیلی زندس مگه نه؟
!!!!!
سر خم مي كنند
اولين بار
از اعماق چاه شنيده ام
اي بلنددددددد در جستجوي فريادها
كف پايت را بر
سوي انگشت تو را دنبال مي كنم
اي حق
خاموشي ابديام
سينه سوراخ است
و داغي سرخ از اعماق
تنها و تنها و تنها
۷/۳/۸۸
شيرين زنی آزاد است. او هنگامی که نقشی از خسرو پرويز شاه ايران را از دستان هنرمندی به نام شاهپور میبيند، عاشق میشود و شبانه ارمن را به اميد يافتن او ترک میکند.
اما ليلی وضعيت ديگری دارد. او در يک قبيلهی غيرتمند و مردسالار عرب حق بودن هم ندارد، چه رسد به عاشق شدن. او تابع امر مردان خانوادهی خود است. آنان پس از اين که راز عشق ليلی و مجنون از پرده برون میافتد، در اولين اقدام ليلی را از محيط مکتبخانه که با مجنون ديدار میکند، دور می کنند. ليلی از آن پس در سهکنج خانهی پدری اسير رؤياها میشود. با دستی که در سخن دارد، هر از گاهی غزلی در فراق مجنون میسرايد و با آب ديده آن را آبياری میکند.
ليلی که نام او به مناسبتِ عشق مجنون بر سر کوی و برزن است، چارهيی جز انزوا ندارد:
ليلی ز گزاف ياوهگويان
در خانهی غم نشست مويان
او برای سربلندی خانوادهی خويش ناگزير است با اولين خواستگار روانهی خانهی بخت شود. ليلی در خانهی شوهر دلتنگتر از پيش است. چراکه شوهر و خانوادهاش دايرهی مراقبت از او را تنگتر میکنند
بقيه را در مجله ..... بخوانيد.
البته به نظر من شيرين هم چارهاي جز انزوا ندارد. و در قصري منزوي همچنان اسير عشق خسرو باقي ميماند. نميدانم در هر صورت كداميك درست رفتار كردهاند؟ ليلي بسيارمورد ظلم است اما اساسا اين خاصيت عشق است؟ زن برنده اين داستان همان مهين بانوست كه بر اساس خرد عمل ميكند.
اگر بخواهيم به برنده بودن بينديشيم كه او پادشاه است.
آنچه براي عشق مهجوري مي آفريند مطمئنا ذهن هنرمندان است و گرنه عشق دائم در تب و تاب و افغان نيست. ذهن شاعران گويي در رسيدن به محبوب اتمام شاعرانگي مييابد كه دائم داستانهاي هجراني بنا ميكند و اين چنين يك ذهنيت براي يك ملت ميآفريند كه همچنان در تب و تاب عشق آنهم مجازي دست و پا بزنند. اما من به عشق مجازي و حقيقي معتقد نيستم. عشق عشق است و تا جايي كه به خويشتن و طرف مقابل آسيب نزند همچنان عشق باقي ميماند اما اگر به مازوخيسم تبديل شود ديگر عشق نيست بلكه شكل بيمارگونهاي از خودخواهيست. ليلي و شيرين هردو داراي اين مازوخسيم هستند. چرا كه به رفاه و غنا و شادماني زندگي خود نميانديشند بلكه خود را اسير در لحظههاي بيپايان غم و اندوه انسانهايي ديگر نمودهاند كه هيچيك آنچنان آش دهانسوزي هم نيستند. ليلي ميميرد و شيرين خود را ميكشد. مجنون كه ديوانه است! و اصلا معلوم نيست ميخواهد به ليلي برسد يا نه؟ و خسرو هم كه معلوم است چگونه عاشقيست وقتي زن ديگري ميگيرد.
در هر صورت نماي زن در شاعران قبل از اين از مولانا گرفته تا نظامي فاقد يك نوع نگاه آگاهانه از حقوق زن است. اما چه لزومي دارد زن را از مرد جدا كنيم.؟وقتي داراي نگاه فمينيستي ميشويم خود بر اين تفاوت دامن زدهايم.
به نظر ميرسد نميشود زياد به داستانهاي شاعران از اين نظر نگاه كرد بلكه به كار آنان ميتوان از نظر هنرمندانه نگريست وگرنه در بررسي نقش زن در اين آثار چيزي كه هست و هست تفكر مرد سالار است. تفكر مرد سالار را بايد تعريف نمود. كه لزوما بايد نام آن را عوض كرد چون باعث سوء برداشت براي مردان ميشود يا نوعي مرد ستيزي معنا ميشود.
تفكر مرد سالار نوعي تفكر خشن و منفعت طلب و بيتوجه به حقوق انساني اعم از زن و مرد ميباشد. نوعي تفكر است كه صرفا و صرفا به برنده شدن ميانديشد بدون اينكه به اين توجه نمايد كه حقوق يا احساسات كسي اعم از زن يا مرد پايمال ميشود و اين مسلما لزوما مرد سيتز نيست بلكه بسياري از مردان هم قرباني مردسالاري هستند. مرد سالاري يعني نوعي حكومت زور و قرباني ساختن همه چيزهاي ديگر براي داشتن قدرت.
بهتر است براي مردسالاري واژه ديگري به كار برد. اما اينكه چرا اين واژه انتخاب شده است خود جاي تامل دارد. اين كاركرد ناچارانه مردان است. آنان ناچار بودهاند براي حفظ خويشتن خشونت به خرج دهند پس اين دو واژه با هم عجين گشتهاند.
مطمئنا فعاليت فمينيستي وقتي نوعي بيتوجهي به حقوق همه انسانها اعم از زن يا مرد باشد يا جلساتي كه صرفا و صرفا زنانه است و حضورمردان در آن ممنوع باشد بازهم رنگ و بويي از مرد سالاري دارد. همانطور كه آن را در جلسات بعضي دوستانم ديدهام.
مسلما اين تعاريف به معناي مخالفت با نهادهاي حقوق زنان نيست. جایی که هیچ رودخانه ای نیست یک شیشه آب معدنی هم خوب است. اما بايد مواظب بود كه اين فعاليتها باعث ايجاد تفكر جدايي بين دو جنس نشود.
۴/۳/۸۸
مانده ام که گل ها بوسه خداوند هستند
یا لبخند او؟
و این وسط
بوسه و لبخند تو را به چه تعبیر کنم؟
همه خرمن های گل
تقدیم تو باد
بوسه و لبخند من و خدا
عاشقانه همیشه هست
تا زیبایی هست.
۲۲۲/۳/۸۸
- خب چون اوپن سورسه اوپن سورس هم یه جور فرهنگه چیزی تو مایه های اون آقا ریشوه که کتاباشو میخونی )یه جور دین و مذهب واسه برنامه نویس های روشن فکر
- عجب
- اين اوپن سورس ديگه چيه. جدي ازش سر در نميارم
- البته من برنامه نویس نیستم اما برنامه نویسارو دوست دارم )) اوپس سورس یعنی نرم افزاری که متن برنامه نویسیش در اختیار همس و هر کسی میتونه توش تغییرات بده و البته مجانیه
- اونوخ چرا؟ يعني چه طور دينو مذهبيه؟
- گفتم که چیزی که همه بهش دسترسی داشته باشند میتونه خیلی بهتر باشه تا چیزی که یه گروه خاص رو پیشرفتش کار میکنند و باقیمت بالا میفروشنش و عده زیادی کرکش میکنن تا مجانی استفاده کنن الان صد ها درست شد؟
-كرك يني چي؟
-یعنی یه نرم افزار پولی رو خراب کنی تا مجانی ازش استفاده کنی. ویندوز های ما همه کرک شدست واسه همن هم گیر نمیده بهمون تا اصلشو بخریم!
- يعني مي دزدنش؟
- دقیقا تو اون صفحه برنامه هه یه قسمت داره نوشته gnu/linux .زیرش یه سری اسمه اونا سیستم عامل های اوپن سورس هستند که مجانین. خیلی هم بهتر از ویندوز هستند همه چی هم توش مجانیه خرابم نمیشه گیر هم نمیکنه. هزارتا متخصص هم یه بند نشستند هر کی مشکل داشت حلش کنن واسشون که تقریبا کلی چیز یاد گرفتم ازشون.
- يعني متخصصاي دزدي؟
- نه اونا مجانین دزدی نیستند اوپن سورس مجانی واسه همس ویندوز دزدیه یعنی مجانیش صد هزارتومنه ولی کسی نمیره بخرش همه دزدیشو استفاده میکنن.
- فيلم لاستو ديدي؟
- همشو o.O
- همشو؟
- دوست داري؟
- چرا قشنگه
- قسمت بعدیش رفت تا می دو هزار و ده !
- واو
- خب چي شد بهش معتاد شدي؟
- هنوزم توي اون جزيرن؟
- دیدیش؟
خب من 6 قسمتشو ديديم
- آره من نشستم همرو تو یه هفته دیدم حدود نود قسمت چهل دقیقه ای
- ببین قشنگه !
- عجب
- بابا شما ديگه چه اعجوبه هاي بي كاري هستين
- کلی ماجرا میشه هنو خییییییییییییییلی اولشی
-))))))))))999- تعطیلات میان ترم بود خب فیلمه علمی میشه تعریف نمیکنم ببین با خیال راحت ببین حالا حالا ها قسمت بعدیش پخش نمیشه ولی فصل بعدی آخریشه که هیفده تاس دو هزار و ده شروع میشه بعدشم کل سریال تموم میشه
- بابا من روزي دو قسمت مي بينم بيشتر وخ ندارم اينطوري كيفش بيشتره
- خوبه آره منم میترسیدم وقت نکنم یهو دیدم همرو
اما بعدش صندلیه فحشم میداد استخونامم خورد شده بود
اون برنامه دانلود شد اما آنتي ويروسم نذاشت اجراش كنم عبدو
۲/۳/۸۸
به مولانا در آمده ایم
شاید هم او به ما اندر شده است!
158 خطبهاى از آن حضرت ( ع )
برايتان همنشين و معاشرى نيكو بودم . تا يارايم بود ، كوشيدم كه از پشت سر نگهبانتان شوم و از بندهاى خوارى آزادتان كردم و از چنبر ستم رهانيدم و اين براى سپاسگزارى از آن اندك نيكى بود ، كه از شما ديدم و ، چشمپوشى از آن همه زشتى كه مرتكب شديد ، كه چشم ديد و تن تحمل نمود
215 سخنى از آن حضرت ( ع )
به خدا سوگند ، اگر شب را تا بامداد بر بسترى از خار سخت بيدار بمانم يا بسته به زنجيرم بر روى زمين بكشانند ، مرا دوست داشتنىتر از آن است كه در روز شمار به ديدار خدا و پيامبرش روم ، در حالى كه ، به يكى از بندگانش ستمى كرده يا پشيزى از مال مردم را به غصب گرفته باشم . چگونه بر كسى ستم روا دارم به خاطر نفسى كه پيوسته روى در فنا دارد و سالها و سالها زير خاك آرميدن خواهد ؟
به خدا سوگند عقيل 1 را در نهايت بينوايى ديدم ، از من خواست تا يك صاع ( 2 ) از گندم شما مردم را به او ببخشم ، در حالى كه ، فرزندانش را از شدت فقر آشفته موى و گردآلود با چهرهاى نيلين مىديدم . چند بار نزد من آمد و خواهش خود مكرر كرد و من ، همچنان ، به او گوش مىدادم و او پنداشت كه دينم را به او مىفروشم و شيوه خويش وامىگذارم و از پى هواى او مىروم . پس پاره آهنى را در آتش گداختم و تا مگر عبرت گيرد ، به تنش نزديك كردم . عقيل همانند بيمارى ناله سر داد و بيم آن بود كه از حرارتش بسوزد .
گفتم : اى عقيل نوحهگران در عزايت بگريند ، آيا از حرارت آهنى كه انسانى به بازيچه گداخته است مىنالى و مرا از آتشى كه خداوند جبار به خشم خود افروخته بيمى نباشد ؟ تو از اين درد مىنالى و من از حرارت آتش ننالم .
[ 521 ]
و شگفتتر از اين ، آن مردى است كه شب هنگام با ظرفى سربسته نزد من آمد و در آن معجونى بود كه همواره از آن بيزار بودهام . گويى به زهر مارش عجين كرده بودند . گفتم : اين هديه است يا زكات يا صدقه ؟ اگر زكات يا صدقه است بر ما خاندان پيامبر حرام است . گفت : نه اين است و نه آن ، هديهاى است .
گفتم : مادرت در عزايت بگريد ، آيا از راه دين خدا به فريب من آمدهاى ؟ آيا در خردت نقصانى پديد آمده يا ديوانه شدهاى يا سفيه گشتهاى يا هذيان مىگويى .
به خدا سوگند ، اگر همه هفت اقليم عالم را و هر چه در زير آسمان است به من دهند تا نافرمانى خدا كنم ، آنقدر كه پوست جوى را از مورچهاى بربايم ، نپذيرم . و اين دنياى شما براى من از برگى ، كه ملخى مىخايد ، حقيرتر است . على را با نعمتى كه روى در زوال دارد و لذتى كه پايدار نمىماند چه كار ؟ از اينكه خردم به خواب بيخبرى رود يا به زشتى لغزشى مبتلا گردم ، به خدا پناه مىبرم و از او يارى مىجويم .
چنانچه قبلا به نداي درون خود گوش نداده باشيم ودر استمرار تجاهل خود اصرار ورزيم، در نهايت اين درد است كه ما را وادار مي كند دست به كار شويم. درد درخواست كمك از ديگران را به ما مي آموزد. بنابراين مي توان آن را كليد آموزش هاي روح دانست.
از كتاب هاله درماني با دست هاي شفا بخش
نوشته باربارا آن برنن
ترجمه مهيار جلالياني
شايد حضورش هيچ باشد
نه معناي عشق
نه مفهوم وصل
نه تعهد
نه تعلق
نه حتي تثبيت يك مالكيت قانوني
اما
حضوريست زيبا
به زيايي يادها و خاطره ها
به قشنگي احساس ها
حس عشق و دلدادگي
حس تعلق و وابستگي
حتي حس مالكيت
مالكيت ملكي به وسعت دل
و گستردگي احساس
به نام عشق الذی هو المعبود
به نام عشق الذی هو المقصود

تقدیم به خدا
به همه پیامبران و معصومین
به همه معلمان روحانی
به همه قدیسان
با عشق
نه همیشه
گاهی اوقات همین طوری به سَرَم می زد
که پی سایه ای موزون باشم
اما آنقدر نمی دانستم که راه نجات آفتاب
رفتن به سایه نیست .
در بعضی از فصول، باید قیودِ بودن را به دریا داد ،
از مضامین مظنون گریخت ، از دیو گریخت ،
از بعضی واژگان فخیم ، از غیبت آب در ذهن کور کویر ،
باید بی گمان ، ساده و آسان از آسمانِ بعضی آدمیان گریخت.
باید بعضی فصول ، حروفِ ربطِ بوسه و اشاره را
بر مقنعه ی ماه سنجاق کرد
و خیره به رویایی از شش سویِ خویش
خواب کودکی را دید که از حروفِ الفبا
به ترکیب واژگانِ قلیل تو می رسد ،
مثل مجموعه شعر باران و بایزید
مثل عاشق شدن در دی ماه ، مردن به وقتِ شهریور
چه می دانم ، مثل بازی لام در لیالی ِ من.
هی ری را ، دیر آمدی
دیر آمدی ری را
باد آمد و همه ی رویاها را با خود بُرد .
***
یکی از بهترین کتابهایی که در زمینه نور الهی به زبان فارسی نوشته شده است کتاب نور در حکمت سهروردی تالیف سیما نوربخش می باشد.هرچند بحث نور در این کتاب مختص آثار سهروردی است ولی نور مورد اشاره ی سهروردی رابطه ی تنگاتنگی با نور الهی دارد...این کتاب نایاب یکی از بهترین کتبی بود که در نگارش پایان نامه به دستم رسید..لازم به ذکر است که اسکن کتابها به منظور دسترسی سریع دانشجویان و جویندگان به این آثار پر ارج و مفید می باشد و از همه ی عزیزان خواهشمند است در صورت امکان ،کتابها را خریداری فرمایند تا بدینوسیله هم نویسنده و هم ناشر بتوانند به فعالیت ادبی خود ادامه دهند....

این کتاب مفید و نایاب را می توانید از دو سرور مختلف دانلود کنید.
هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي مي توانيد براي آن داشته باشيد.اگر براي انتقادتان نمي توانيد جايگزين مثبتي بيابيد، صبر كنيد. انتقاد نكنيد؛ چون بيهوده است. مثلا اگر بگوييد اين دارو خوب نيست، شايد حق با شما باشد، اما آيا داروي خوبي مي شناسيد؟ انتقاد هرگز موجب تغيير نمي شود، انتقاد بعنوان بخشي از يك برنامه مثبت، خوب است. پس اول در مورد برنامه مثبت تصميم بگيريد و بعد درحالي كه مراقب برنامه مثبت هستيد، انتقاد كنيد. در آنصورت، انتقاد شما بسيار ارزشمند خواهد بود و حتي كساني كه از آنها انتقاد مي كنيد نيز آنرا تحسين مي كنند. هيچكس احساس نخواهد كرد كه به او اهانت شده است؛ زيرا در حالي كه انتقاد مي كنيد، جايگزينهاي مثبتي در ذهن داريد و بعد آنها را پيشنهاد مي كنيد.
هستی همواره در پی جبران نیکی های توست. هرچه به هستی ببخشی، هزاران برابرش را به تو باز می گرداند؛ هستی به تو باز می گردد. تو یک شاخه گل هدیه می کنی و هزاران شاخه گل از همه سو بر سر رویت باریدن می گیرد. به مالت نچسب، اگر مایلی واقعاً ثروتمند شوی، اگر می خواهی دنیای درونی غنی و پر مایه یی داشته باشی، هنر بخشش را بیاموز.
نرمي و ملايمت است كه تو را نفوذپذير، باز و پذيرا و نسبت به اسرار هستي حساس مي سازد. كسانيكه نرم و ملايم نيستند و چون صخره سفت و سخت اند، زندگي را از كف مي دهند. زندگي مي گذرد بدون اينكه در آنان نفوذ كند و جاري شود. آنان نفوذناپذير هستند. زندگي براي آناني كه نرم، ملايم، عاشق، دلسوز و حساس اند سراسر خوشي است. خود زندگي مدرك اثبات خداست. با هزار يك مدرك ثابت مي كند كه خدا هست. اما براي انسانهاي سفت و سخت، براي انسانهاي صخره مانند، هيچ مدركي براي اثبات خدا وجود ندارد. خدا براي آنان قابل اثبات نيست، زيرا آنان هيچ حساسيتي ندارند تا خدا را احساس كنند. تمام احساسشان را از دست داده اند و فقط با فكر زندگي مي كنند. قلبشان را از دست داده اند. فقط يك سر هستند و سر زباله اي بيش نيست. قلب باش! حتي اگر مجبور شوي سر را از دست دهي، از دست بده. ارزشش را دارد. بي سر بودن زيباست اما با سر بودن زشت.
هرگز از حرفهايي كه مردم درباره تو مي گويند نگران نشو. هيچگاه كوچكترين توجهي به آن نشان نده. هميشه فقط به يك چيز فكر كن: « داور خداست. آيا من در برابر او روسفيدم؟ » بگذار اين معيار قضاوت زندگي تو باشد تا بي راهه نروي ... تو بايد روي پاي خودت بايستي و تنها ملاحظه ات اين باشد كه :«هر كاري انجام مي دهم بايد مطابق شعور خودم باشد. تصميم گيرنده بايد آگاهي و شعور خودم باشد. » آنگاه خدا داور تو خواهد بود.
خزیده بادی عاشق توی گندمزار گیسویت
و آنسوتر کسـی دیوانه ی پرواز هر مویت
خوشا خورشید وقتی می نشیند توی آغوشت
خوشا ماهی که شب ها می رود بازو به بازویت
پر از بغضم...ولی دور از توام!خوشبخت آن ابری
که بگذارد سرش را بی صدا بر کوه زانویت
تو حوایی و من اردیبهشت سیب های سرخ
هوایی می شوم از شوق فروردین چاقویت
عسل می ریزد از لب های سرخ اردبیل تو
کشاندی دامن گلدار من را سوی کندویت
من و تو دردهایی مشترک داریم...می بینی
که می گرید کسی در آینه هر روز در رویت
بهار آغوش!در وا کن به رویم تا که برگردد
از آن فرسنگ های دور تنهایی پرستویت

فائزه امینی
چشمهای من به خواب رفته است
چشم باز می کنم
آفتاب رفته است
****
سالهاست رفته ای و طاقتم سر آمده
آمدی شبی
آفتاب از کدام سو درآمده
منبع: رادیو زمانه
در حال حاضر یکی از بیشترین جراحیها در جهان، جراحی زیبایی و مخصوصاً جراحی بینی است. آمار سالانه این جراحیها در ایران نیز- همانطور که پیشتر گفته شد- بسیار بالاست. معمولاً چنین جراحیهایی هزینههای چشمگیری را در برمیگیرد و مردمی که روزانه در پی فشارهای اجتماعی و همچنین تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم، به جراحیها تن میدهند، تامینکننده منافع مالی دیگران هستند.
«گاهی اوقات، افراد به سراغ جراحیهای زیبایی میروند تا بدنشان را با استانداردهای هنجارشده در جامعه تطبیق دهند. به نظر من اگر هدف اصلی در جراحی رسیدن به استانداردهای مورد قبول مردانه جامعه باشد، نوعی خشونت نسبت به بدن زنان محسوب میشود»
تلاش گروه بزرگی از مردان و زنان ایرانی برای ساخت ظاهری زیبا و جوانتر قطعاًآثار متفاوتی بر جامعه دارد. شاید در گرایش افراطی جامعه به جراحیهای زیبایی، لازم است بیش از هرچیز مقصر جامعهای را بدانیمکه بدن زنان و مردان را نه به شکل وجود انسانی که به شکل سرمایه،کالای جنسی و هویت اجتماعی میبیند.
اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج..."
وقتی مقایسه کردم دعای اجباری صبح شش روز هفته را با دعای ندبه یک روز جمعه ات؛فهمیدم...
پس آقا اگر آمدی
برگه حضور و غیاب یادت نرود
حاضر بزن اگر نبودیم
سحر است و ما خواب، یادت نرود
بعدشم آقا! ما درس و مدرسه داریم
از برای شنبه، تحقیق و مشغله داریم
اگر نیامدی هم ...
گفتند: فاطمیه کدام است ؟ کوچه چیست ؟
افسانه باشد این همه ؛ گفتم : خدا کند
منبع: وبلاگ جوان عزب!
تندیس ِ برف روبان٬به روی بام
تصویر ِ امروز ِ مرا٬ روی خط ِ افق٬تکرار میکنند... سالهاست که بیمار شده ام و ویولن ِشکسته ی من٬سل دارد از ایوان های پیر و هراسان٬ به روی کسالت های پلیسه پلیسه ٬شهوت میبارد و گنجشکهای دروغ ٬یک لقمه ی راست میشوند... و من عجول ٬ در سیل ِ خواب آلود ِ تیرگی ٬سینه ام را به خانه میبرم٬ و دیگر از جلای آه ها و به به ها٬ خانمی از مزاجم٬وقار نمیبوسد... چند روز گذشت امروز٬امروز است امروز همان فردایی بود٬که از آمدنش میترسیدیم امروز بیغوله ایست٬در شعبده ی سبز و دلگیر ِ یاسهای وحشی٬ و اتاقی که کودکان٬ تجاوز های بزرگسالی را در آن تمرین میکنند... و عروسکی عریان٬ که سوزنی شکسته را در چشمهای کودکی های من فرو میکند... دیگر تا نیمه ی راه رفته ام پنجه های یخینی که سینه ام را آب کرده است٬ و شراب های صبوری که سر ِ بلند ِ مرا٬ در آقایی ِ خویش محبوس کرده اند٬ با غژغژ ِ در و تق تق ِ صندلی ها٬معصوم میشوند و عبور های بی تپش٬که به علفزارهای دلم٬گاری های بلورین میبخشند... . . . پنجره های دلت را باز کن٬ بگذار آفتاب به بیرون هم بتابد... کیوان عابدی ــ آذر ۱۳۸۸
امروز ديدم يك نفر نمادهاي ريكي رو سرچ كرده و وبلاگ من رسيده. اينكه اساسا نماد چي هست و چه كاركردي داره به صورت علمي هنوز نمي دونم. اما به صورت سطحي نمادها مانند يك كليد براي قفل مي مونند. مثلا شما در جايي از زندگي به قفلي بر خورد مي كنيد با كشيدن اون نماد اون قفل گشوده ميشه. استفاده از نماد و قدرت و تاثير اون بستگي به فرد درمانگر داره. هرچه قدر قدرت فرد بيشتر باشه اون نماد هم قوي تر عمل مي كنه. به طور مثال اگر جريان انرژي دربدن رو به شلنگي از نور كه بهش مي گن كانال تشبيه كنيم بعضي ها شلنگشون بزرگتره. و مي تونه جريان بيشتري رو هدايت كنه. پس قدرت شفا بخشي شون هم بيشتره. حالا بزرگتر شدن كانال به چي بستگي داره؟ مطمئنن به تمرين.
ريكي يه علم بدون زحمت نيست. از طرفي هم متاسفانه بعضي از دوستان خيلي زوائد و خيالات بهش اضافه يا كم مي كنن. در صورتي كه بسيار سادس. اما از جنس سهل و ممتنع. هرجهاني كه رو كه شما پشت سر مي گذاريد دنياي جديدي پر رمزو رازتر جلو روتون گشوده ميشه. اين حقيقت انسانه كه شناخت از خويشتنش پاياني نداره و البته نشونه اعجاب آوري از عظمت خدا.
خب امروز يه نماد پيشرفته رو به تون معرفي مي كنم. چون جايي نديدم كسي از اين نمادهاد در اينترنت نام برده باشه. حتي داخل كتاب ها هم نماد رو رسم نمي كنند. به خاطر احترام و اينكه اين چيز ارزشمند دستاويز عده اي تبليغات چي نشه.
اين نماد كه جديدا باهاش آشنا شدم نوسا نام داره.
يه بي نهايت افقي. يك بي نهايت عمودي. يه مثلث كه انتهاي اين بي نهايت ها رو در بر بگيره و يك دايره در مركز.
لازم به ذكره اگه نوسا رو انتخاب كردم چون ميشه شكلشو اينطوري توضيح داد. نمادهاي ديگه رو نميشه به اين شكل ياد داد و كمي پيچيده تر هستند. اگه يك روز وقت شد توضيحات مفصل تري از نماد هاي اصلي اوليه رو از كتاب روح ريكي براتون تايپ مي كنم. در ضمن توجه به اين نكته هم ضروري هست كه تنها كساني مي تونن از اين نماد ها استفاده كنند كه قبلا همسويي رو توسط استاد دريافت كرده باشند. البته شما هم مي تونيد استفاده هاي جزيي ازش بكنيد. ريكي يك علم بسته و قطعي نيست. بسيار منعطف و مهربونه. با اين وجود احترام به استاد و زحمتي كه فرد قبلي كشيده از اركان اين علمه.
حالا كاركرد نوسا:
كلمه نوسا از لغت يوناني Gnosis و به معناي عرفاني و دانش روحي مي باشد.
اين سمبل know sa تلفظ مي شود و به وسيله ماريا آبراهام ارائه شده است.
درمان در سطح ذهني، ارتباط عميق تر با خود برتر
درك علت هاي حقيقي مسايل و مشكلات از اثرات استفاده از نوسا مي باشد. فايل هاي اطلاعاتي مخرب و غلطي كه درعمق ناخودآگاه ما هستند همانند زنجيرهاي محكمي ذهن ما را از سياليت و رهايي دور نگاه داشته اند. وقتي اين بندها را از ذهن خود باز مي كنيم از ذهن سالم تر و شفاف تري برخودار خواهيم بود.
ذهن اغلب افراد همانند سازماني است كه دچار به هم ريختگي و هرج ومرج شده است. پرونده ها جاي خود نيستند. وسايل پخش و پلا هستند و احتياج به يك خانه تكاني جدي دارد. نوسا با بيرون ريختن بسياري از اين اضافات به سبكي ذهن كمك شاياني مي كند و محصول اين سبكي در بعد ارتباطي، بيان ونگارش بهتر و در حوزه عمل و انديشه خلاقيت بالاست.
اغلب اوقات استفاده از نوسا و راما با هم توصيه شده است. بهبود توانايي يادگيري، بهبود ارتباطات و افزايش خلاقيت با نوسا امكان پذير است.
زمانی که ماه در آسمان مُهری است یخ زده ،
نه چراغی در گردش ...
همسر مرده ی من می آید
تا نامه های عاشقانه مرا بخواند .
رمزِ قفلِ کشوی چوبی را
به یاد دارد .
زنجیر پاهایش بر کف چوبی اتاق
صدا می کند .
تاریخ دیدارها را می بیند
امضاهای گیج کننده را می بیند .
بس نیست
عذاب او ؟
(آنا آخماتووا - ترجمه احمد پوری )
شخصی از حضرت آیةالله بهجت، رضوانالله علیه سوال میكند كه "چه كار كنیم حتما دعایمان مستجاب شود و استجابت یقینی و قطعی گردد؟"
آن عارف بزرگوار در پاسخ میفرمایند: "یكی از چارهجوییهای شرعی برای استجابت دعا و برآورده شدن حاجت خود این است كه شخصی كه حاجت یا گرفتاری دارد دعا كند و از خدا بخواهد كه تمام گرفتاریهای مشابه گرفتاری او را از تمام مومنین و مومناتی كه گرفتار هستند برطرف كند و یا هر حاجتی نظیر حاجت او دارند برآورده شود؛ زیرا در این صورت ملك برای خود انسان دعا میكند و دعای ملك مستجاب میشود. اینگونه دعا كردن در حقیقت دعای به خود به طور معكوس است."
شیخ ما جل و اعلا فرمودند:
برای محرومین چه کردید؟
گفتیم بی عشق ازهمه محروم تریم
فرمودند : پس دم نزنید
و مریدان هم نعره مستانه زدند و راه بیابان پیش گرفتند
و فى مناجات موسى عليه السلام:
اى رب اى خلقك احب اليك؟ قال: اذا اخذت حبيبه سالمنى
حضرت موسى عليه السلام در مناجاتش به پروردگار عرض مى كند، پروردگار را كدام مخلوق نزد تو محبوبتر است؟
خداوند تبارك و تعالى فرمود:
آن مخلوقى كه وقتى محبوبش را از او بگيرم به من اعتراض نكند و تسليم من باشد.
قال:
فاى خلق انت عليه ساخط؟ قال :يستخير نى فى الامر فاذا قضيت له سخط قضائى.
سپس حضرت موسى عليه السلام عرض كرد كدام مخلوق است كه تو او را دوست نمى دارى؟
خداوند متعال فرمود:
آن كسى كه در كارهايش مرا بر مى گزيند يعنى كارهايش را به من واگذار مى كند و قضاء مرا بر نظر خودش ترجيح مى دهد اما وقتى كه قضاء و مقدرات من بر خلاف ميل و خواسته خودش جارى مى شود ناراحت مى شود.
پس كسى كه در برابر مقدرات الهى تسليم باشد و اعتراض و چون و چرا نكند محبوب خدا است و كسى كه تسليم مقدرات الهى نباشد و به قضاء و قدر الهى اعتراض و چون و چرا كند مغبوض خداست
و اين روايت از روايت بالا به مراتب شديدتر و تندتر است و آن اينكه خداوند متعال فرمود:
و روى ما هوا اشد منه و ذاك ان الله تعالى قال: اناالله لا اله الاانا من لم يصبر على بلائى و لم يرض بقضائى فليتخذر باسوائى
و من خدائى هستم كه جز من خدائى نيست. كسى كه بر بلاء من صبر نكند و به قضاء و قدر من راضى نمىشود پس بايد خدائى غير از من بيابد!
منبع: سايت الغدير
به نام آنکه می برد
به نام آنکه می دوزد
به نامت
ای که پیوند می دهی

ساقه هایمان یکی نیست! درست!
اما سبز سبزیم! هم رنگ هم رنگ! هم شکل هم شکل
و ریشه هایمان نیز! که همه آدم ها از توحید جوانه می زنند!
ساقه هایمان یکی نیست اما امروز! هر دو کنار همیم! هم رنگ! هم شکل! هم صدا و هم دل!
کنار همیم تا وقتی که پائیز بیاید و هر دوی ما را به میهمانی توحید ببرد!
این درخت بی هم صفایی ندارد!
يه آزمايشي روي موش هاي محروميت كشيده انجام شده بود. اونم اين بود كه به موش ها ساخارين مي دادن. ساخارين سائق رو رفع مي كرد. يعني اون نياز رواني براي غذا. اما نياز اصلي بدن رو رفع نمي كرد. فكر مي كنيد چه اتفاقي افتاد؟
بله موش ها اونقد آب ساخارين خوردن كه مردن. يعني نياز ذهنيشون رفع مي شد اما نياز بدني شون نه.
فكر مي كنيد ازاين داستان چه نتيجه اي مي تونيد بگيريد. دقيقا اين نتيجه بر مي گرده به دنياي سايبري و فضاي مجازي.
اون چيزي كه شما نياز داريد به صورت رواني رفع مي شه اما نياز اصليتون سر جاشه. شما نمي فهميد بلكه به حالت مرگ مي افتيد. اون وقت ديگه تواني براي ادامه دادن داريد.
نكنيد اين كارو!
من به عنوان يه موش محرويمت كشيده رو به موت به همه شما اعلام مي كنم آب ساخارین رو جايگزين غذاي اصلي ننماييد و ديدار در نت را جايگزين ديدار واقعي ....
يه فاتحه هم برام بخونيد.
موضوعي كه گاهي روش فكر مي كنم اينه كه تفكر شيعي به طور مثال چه تفاوتي با تفكر مسيحي داره از لحاظ ديني...
آيا تفكر شيعي پيشرفته تره؟ چرا اين سوالو مطرح مي كنم؟ براي اينكه متاخرتره و چيزي كه بعدش مياد چيز قبلي رو هم در خود داره.
بعد به اين سوال مي رسم كه وجه مشخصه مسيحيت آيا ملايمت و وجه مشخصه تشيع آيا شدته؟ و اين تفكر شيعي از اون نظر پيشرفته تره كه بعد از ملايمت به شدت مي رسه؟ و ملايمت رو در خود مستتر داره؟
و باز هم فكر مي كنم چرا اين ويژگي از دينم در ذهنم نقش بسته؟ شدت و عدم سازش با كافر و ظالم و خون و خونريزي؟
مثل اين مي مونه كه در زندگي ما بيشترين تاكيد علماي ديني بر حجاب زنه. انگار همه دين داري در اون چند تا آيه سوره نور مستتره و بقيه قرآن بايد بره كشكشو بسابه و اگه اينطور نيست چرا همه وجه دينداري كه در جامعه ما روش تاكيد ميشه حجاب زنه؟
اينكه ما در دينمون بر شدت و حدت تكيه مي كنيم برخاسته از كدوم اصل ديني يا اجتماعيه؟
البته تاثير فرهنگ عاشورايي؟ خب در فرهنگ عاشورايي تاكيد بر خون و خونريزيه؟ يا ....
پس چرا چنين برداشتي ازش مي كنيم؟
شدت خون ريزي بر سر دين گاهي اونقدر زياده كه آدم به اين فكر مي كنه چه قدر اين خونريزي ها لازمه؟
به طور مثال چرا اما علي خوارج را اونطور كشت؟ البته كسي بهم جواب داد در يك جعبه بايد ميوه پوسيده رو جدا كرد. اما واقعا چه كسي اين درك رو داره كه يك انسان ميوه پوسيده است و بايد كشته بشه يا بايد زنده بمونه اونم از نظر اعتقادي(شايد هدايت شد)؟
لابد دارين چپ چپ بهم نگاه مي كنيد؟ واسه اينكه من جدن فرهنگ اهل بيتو دوست دارم؟ اما اين دليل نميشه اين سوالات در ذهنم ايجاد نشه و براش دنبال جواب نباشم.
جواب مختصري كه خودم براش فكر كردم اينه كه ذهن بشر از دينداري فقط يك وجهشو در نظر مي گيره. و البته چيزي كه وعاظ روش تاكيد مي كنند اينه. كساني كه روي منبرا موعظه مي كنند بيشترين تاثير رو روي شكل گيري تفكر غالب روي دين داري دارند.
در حالي كه دينداري يه عنوان شكلي از زندگي ثمره وجه غالب تفكر انسانه. و وجه غالب تفكر انسان يكسويه نيست. به عبارتي خداوند هزار و يك نام داره. شما كدوم نام خدا رو مورد تاكيد قرار مي دين؟ همون در زندگيتون متجلي ميشه.
وقتي كه تاكيد واعظان روي شهادت باشه جوان به زندگي فكر نخواهد كرد و اين سوق داده ميشه به سمت شهادت. مردن.
و در مردن ديگه اينكه چه چيزي چه طوري باشه اهميتي نداره. در نهايت ما مي خواهيم بميريم. البته اينم سطحيه. شهداي واقعي كساني هستند كه اگر كشته نشن طولاني ترين عمرها را به خاطر بركات و نيكي هاي وجودشون دارن.
مي خوام به تون بگم تصويري كه از معصومين ما ساخته ميشه تا حدود زيادي ناشي از برداشت يك عده واعظان خاص هست. در صورتي كه ميشه روي ويژگي هاي ديگه اي تاكيد كرد.
حالا اين تاكيد چه عواقبي داره؟ چون بسيار فراگيره عواقب بسيار خطرناكي داره. عواقب اون تاريخيه؟ زيستن در محيط اجتماعي جنگ طلب و جنگ زده و آفريده شدن انسان هايي كه دائم منتظر بحران هستند تا اينكه آسوده باشند.
اين بحث بحث كاملي نيست. در واقع بحثي نيست كه جوابي داشته باشه بلكه فقط يك پيشفرض درش مطرح مي شه.
چرا اينو مي گم براي اينكه موقعيت سوق الجيشي ايران از نظر جغرافيايي ممكنه باعث اين حالت بشه نه فقط وجه غالب تفكر واعظان. و اصلا اينگونه تفكر واعظان هم به خاطر اين موقعيت جغرافيايي هست. انساني كه تهديد ميشه هورمون استرسش مي ره بالا و جغرافيايي هم كه تهديد مي شه آروم نخواهد گرفت پس خواب آرامش براي اين مردم خيالي بيش نيست با توجه به تفكر شهادت طلبي رايج. و ان دو به طور متقابل روي هم اثر مي ذارن.
دليل اينكه اين بحثو هم مطرح كردم در سخنراني پست قبل بود. تاكيد بر بلا. تاكيد بر اينكه انساني كه مومنه بلا سرش مياد. اين هم يه تاكيده.
همه اين چيزها رو گفتم بگم چيزيكه ما روش تاكيد مي كنم در نهايت ظاهر ميشه يه جاي تاكيد بر اصل بلا ميشه روي اصل ديگه اي تاكيد كرد. ظاهرا مومنايي كه قبلا زيستن براي بلاهايي كه سرشون اومده دنبال توجيه بودن!!!!
سوره مبارکه رعد جلسه ۸
آیه ۱۱
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وال (۱۱)
فرشتگان مدام از پیش رو و پشت سر به امر خدا آدمی را حفظ می کنند خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند و هر گاه خدا اراده سویی به قومی کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت.
نگهبانی از انسان
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ؛ مشهور مفسّرین ضمیر «ها» در «له» را متعلق به «مَن» در آیه قبل می دانند که منظور از آن افراد انسانند. «معقّبات» جمع «معقِّبه» و معقبه جمع «معقِّب» است. معقّب یعنی کسی که پی در پی مواظب چیزی است و به صورت متناوب کاری را انجام می دهد.
وظیفه معقّبات، این است که از پیش رو و پشت سر محافظ انسان باشند و به فرمان پروردگار از او مراقبت کنند.
مولا علی علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند: هیچ بنده ای نیست مگرآنکه با او ملائکه ای است که او را از اینکه در زیر آوار رود یا در چاه افتد و یا درنده ای او را بدرد و یا غرق شود و یا بسوزد حفظ می کنند ولی وقتی قضا و قدر الهی بیاید او را به دست قضا و قدر می سپارند. (درر المنثور، ج۴، ص۴۸).
همچنین در حکمت ۲۰۱ نهج البلاغه می فرمایند:
إِنَّ مَعَ کُلِّ إِنْسَانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّیَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ وَ إِنَّ الْأَجَلَ جُنَّةٌ حَصِینَة:
با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می کنند و چون تقدیر الهی فرا رسد تنهایش می گذارند که همانا مدت عمر انسان، چون سپری نگهبان او است.
در خطبه اول نهج البلاغه نیز امیرالمومنین به فرشتگانی اشاره می کند که محافظ بندگانند؛ « وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِه».
بنابراین فرشتگان الهی، به امر خدا مامورند انسان را از بلاهای آنی و سخت حفظ کنند. تقریبا همه مردم تجربه از سرگذراندن خطرات بزرگ و بلاها را دارند و گاه آن را شگفت انگیز و معجزه آسا می دانند. علاوه بر این خداوند بلاهای بی شماری را بدون آنکه خود انسان متوجّه شود، از او دفع می فرماید. این مراقبت، مخصوصا درباره کودکان ظهور بیشتری دارد و خداوند مرتّبا آنها را از بلاهای مختلف حفظ می کند. این خود نشانه دیگری از ربوبیت خدای تعالی است و منحصر در محافظت از پیش آمدها و بلاها نمی شود. محافظت خدای تعالی هم از حیث جان و تن است، هم از حیث سلامت اعضا و جوارح درونی و بیرونی و هم از حیث معنویات. در بحار الانوار فصل مستقلّی درباره حفاظت ماموران الهی از انسان وجود دارد و به بحث مفصّلی در این باره می پردازد.
دفع بلاهای معنوی
گاه انسان گناهانی می کند، یا به دام شبهاتی می افتد که ممکن است بعضی اعمالش حبط شوند. گاهی نیز به اشتباه کارهایی انجام می دهد که تا سالها پس از مرگش آثار سوء آن اشتباه دامنگیرش می ماند و رفع نمی شود. می توان گفت ملائکه الهی در بعضی از این موارد ، مخصوصا جایی که نیت انسان خدایی بوده به یاریش می آیند و نجاتش می دهند و آثار باقیات السیئاتش را محو می سازند.
مومنین؛ یعنی کسانی که خدای تعالی را مربی و مدبر خود می دانند و در راه تسلیم گام برمی دارند و به آن نزدیکند، کارهای خود را به خدا می سپارند و همیشه از خدای تعالی می خواهند که در حفظ و پناه او باشند. لذا پس از هر نماز رو به درگاه او عرض می دارند: یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبّت قلبی علی دینک. بی شک این افراد تحت محافظت و مراقبت خدای تعالی خواهند بود و خداوند آنها را کفایت می کند؛
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه:
هر کس بر خدا توکل کند خدا او را کافی است. (طلاق/۳)
بلا لازمه ایمان
محافظت ملائکه الهی و مراقبت پروردگار عالم از شخص مومن به معنای آن نیست که دیگر وی از گزند هر بلا و مصیبتی در امان است بلکه بر عکس:
البلاء للانبیاء ثم الاوصیاء ثم الامثل فالامثل:
بلا اول برای پیامبران خداست، بعد برای اوصیاء و بعد برای دوستان ایشان.
بلا وسیله امتحان شخص مومن و آبدیده شدن و خالص گشتن او است صفات ناپسند انسان در کوران بلاها ذوب می شوند و از بین می روند و در نتیجه روح آدمی پاک و مصفّا می گردد.
فرقی نمی کند که بلا بوسیله استاد باشد یا بوسیله رفقا یا از بد روزگار!
آقای حاج محمد رضا گل آرایش در نزد حضرت آیت الله انصاری رحمه الله از سر درد متناوبی که عارضش می شد شکایت کرد و از ایشان خواست دعایی کند تا این درد رفع شود. حضرت آیت الله انصاری فرمود: مشکلی نیست ما دعا می کنیم و دردت از بین می رود اما بدان اگر این سر درد را نداشته باشی، انسی را هم که الان با خدا داری نخواهی داشت. آقای گل آرایش هم گفت: اگر اینچنین است راضی هستم به سر درد.
جناب آقای گل آرایش نقل می کرد که به اتفاق آیت الله نجابت رحمه الله، شب شهادت امام هادی علیه السلام به زیارت ایشان رفتیم. حال گریه عجیبی برای آیت الله نجابت پیش آمد و کنار قبر حضرت هادی علیه السلام به شدت گریه می کردند. پس از مدتی آرام گرفتند، رو به من کرده فرمودند: آقای گل آرایش! در همچین شبی من و شما مهمان حضرت هادی خواهیم بود. سالها بعد حضرت آیت الله نجابت در شب شهادت امام هادی علیه السلام از دنیا رفتند و دقیقا ده سال بعد نیز در همین شب آقای حاج محمد رضا گل آرایش به دیار باقی شتافت!
معمولا وقتی بلا و گرفتاری به انسان روی می آورد، توجّهش از دیگران قطع می شود و بهتر خدا را می خواند و بیشتر متوجّه او می شود.
همچنین در هنگام مریضی، منیّت آدم کم می شود و بیشتر متوجّه ضعف خود می گردد. این دو عامل (قطع نظر از دیگران و کم شدن منیّت) باعث توجّه بیشتر انسان به خدا و انس با او می گردند.
هر چه درجه ایمان انسان بیشتر باشد بلاهایش نیز بیشتر می شود و لذا در اصول کافی ، سی روایت درباره شدّت بلا بر مومن آمده است. اگرامام حسین علیه السلام چنان عزّتی یافت که در قلب هر مومن محبّتی از او جای گرفت، بخاطر صبر بر بلاهایی بود که در راه خدا ظاهر فرمود.
بلاهای کیفری
برخی بلاها نیز کیفر کردار ناشایست انسان و اثر اعمال زشت آنهاست به عنوان مثال وقتی کسی مرتکب ظلم می شود لامحاله اثر آن ر ا در دنیا خواهد دید. این اثر که در قالب بلا نازل می شود جز با توبه و بخشش شخص مظلوم از بین نمی رود و در اینجا کاری از فرشتگان نگهبان بر نمی آِید. قسمت دوم آیه نیز به همین معنا اشاره دارد.
تغییر نعمت
إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ اگر چه این قسمت آیه درباره گروه و قوم سخن می گوید اما منحصر در آن نیست و این سنّت پروردگار در بعد فردی نیز جاری است. پس به عنوان مثال اگر انسان به کفران نعمتهای پروردگار بپردازد، شاهد زوال نعمت خواهد بود. نعمت خوب خدا برای طلاب، بهره مندی از اساتید خوب است قدر دانستن این نعمت لزوما بوسیدن دست استاد نیست بلکه باید آنچه را از او آموخته به کار بندد و برای استاد خویش طلب اجر و رحمت از پروردگار متعال کند. پس اگر کسی نعمت استاد خوب را پاس نداشت و به کفران آن پرداخت و خلاف آنچه از او آموخته، عمل نمود در همین دنیا دچار بلاها و گرفتاریهای معنوی می شود و دیگر ملائکه الهی از او مراقبت نخواهند کرد.
همچنین نماز و روزه و عبادت پروردگار در ماه رمضان و بسته شدن دست و پای شیاطین، نعمتهای خداوندند که باید از بابت آنها شاکر او بود. در واقع وقتی انسان به دستور پروردگار راه خوراک را بر خود می بندد و آنچه در سحر و افطار می خورد، با توجه به پروردگار می خورد، دست و پای شیاطین بسته می شود و آنها مقهور می شوند. باید قدر این نعمت و قدر این ماه را دانست. پس اگر کسی بعد از ماه رمضان یا در همین ماه، از قاعده امساک تخطّی کرد؛ زبان و چشم و گوش خود را رها نمود و مراقب اعضاء و جوارح خود نبود، باید منتظر بلاها باشد.
البته بخش فرشته هاش برام جالب بود
قسمتهای پیشین مجموعه مطالب «رمضان، سیگام در راه خودسازی» به قلم محمود صلواتی تا اینجا منتشر شده بود. اکنون بخشی جدید از این مطالب را به نقل از وبسایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم بخوانید:
گام دهم: توکّل (واگذار کردن امور به خدا)
«اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلینَ عَلَیْکَ»،[۱] «بار خدایا در این روز مرا از توکلکنندگان بر خود قرار ده.»
توکل به دنبال کار رفتن با تکیه بر خداوند متعال است. توکل لازمهی توحید افعالی است، ذکر آن «لا حول و لا قوة الا بالله» است و طبق برخی روایات کلید در بهشت است.
توکل در سه چیز حاصل میشود: توکل در بینش، توکل در پویش و توکل در کوشش. خداوند متعال فرماید: «انّه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون»،[۲] «برای شیطان به ایمانباورانی که به خدا گرویده و بر پروردگارشان توکل کنند راهی نیست.»
خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازلالسائرین فرماید: «خدای عزوجل میفرماید: «وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»(مائده:۲۳)، «بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید.» توکل سپردن همه کارهاست به دارندهی آن و دل آرام داشتن است بر وکالت وی و این از دشوارترین کارهاست نزد عوام و از ابتداییترین کارهاست نزد خواص. چراکه خدای متعال همهی امور را خود به دست گرفته و چیزی از آن را به مردم واگذار نکردهاست.
توکل بر سه وجه است:
در درجهی نخست در پی کار رفتن و از اسباب استفاده کردن است؛ بایستی که انسان را به کار مشغول سازد، خلق را بهره دهد و درخواستهای نابهجا را واگذارد.
درجهی دوم توکل، کنار گذاردن طلب، چشمپوشی از سبب و فارغ ساختن اوقات خود برای انجام واجبات است.
درجه سوم، درک حقیقت توکل است که انسان را از علت توکل رها سازد و آن اینکه بداند مالکیت حق تعالی بر اشیاء مالکیت عزت است؛ هیچ چیز را در مالکیت وی انبازی نیست تا وی را شریک خود سازد و کارهایش را به وی واگذارد. هر چه هست از اوست، به اوست و برای اوست.»[۳]
۱. دعای روز دهم ماه رمضان: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلینَ عَلَیْکَ وَاجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْفاَّئِزینَ لَدَیْکَ وَاجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْمُقَرَّبینَ اِلَیْکَ بِاِحْسانِکَ یا غایَةَ الطّالِبینَ.»
۲. قرآن، نحل: ۹۹.
۳. خواجه عبدالله انصاری، منازلالسائرین، ص۷۷.

سعدی شیرازی _ مجسمه در خانه زینت الملوك _ شیراز
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متوجه است با ما سخنان بی حسیبت
چو نمیتوان صبوری ستمت کشم ضروری
مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت
و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت
به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی
متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی
نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
تو برون خبر نداری که چه میرود ز عشقت
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
تو درخت خوب منظر همه میوهای ولیکن
چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت
تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
فاصله ی کوتاه بین انگشت تا ماشه را
فقط پرنده ای که افتادن نمی داند
و حال سوارِ بر اسب را
کسی که
در حاشیه ی نیمکت
نشسته است
نمی فهمد
به پاهایم
اعتماد کرده ا م
مثل بند بازی در سیرک
با این همه می دانم
روزی
روی جاذبـه تو
سقوط خواهم کرد
واین را فقط کسی می فهمد
که میانِ میلیون ها تن خاک
الماس را در عمق
چشم های تو دیده است .
هیچ مومنی نیست که کمک به مومن را ترک کند، مگر آن که خدای تعالی
او را در دنیا و آخرت ذلیل می فرماید. امام جعفر صادق (ع)