|
باران و دریا
|
کتاب ششم مراقبه اوشو مدتی است به پایان رسیده
هرچه گشتم کتاب هفتم را نیفتم با این عنوان:پرواز در تنهایی
پس به ناچار کتاب هشتم را بر می دارم و این را نشانه ای فرض می کنم
عنوان کتاب هشتم هست:
دل به دریا بزن
مراقبه شب اول
روز دوم و شب دوم را برایتان می گذارم:
شب اول:
عشق درخشان ترين ستاره آسمان درون وجود توست. ستارگان آسمان بيرون بسيار زيبا هستند اما هيچ چيزي با ستارگان درون قابل مقايسه نيست. و در دنياي درون، عشق درخشانترين ستاره يا همان خورشيد است! عشق،جان دنياي درون، سرچشمه حيات آن است. به درون برو و عشق را پيدا كن. وقتي كه پيدايش كردي، نثارش كن. ضيافتي برپا كن
روزدوم:
هستي با زندگي بخشيدن به ما پيشاپيش ما را پذيرفته است. خدا در روز اول به اين نتيجه رسيد كه آفريدن بهتر از نيافريدن است. خدا خود مسوول آفرينش است. من مسوول نيستم. تو مسوول نيستي. هيچكس ديگر مسوول نيست. مسووليت كامل بر عهده خدا يا هستي است. هرچيزي كه خوب يا بد است از اوست. اين موضوع را بايد پايان يافته تلقي كرد. لزومي ندارد كه در مورد آن نگران باشيم. يك چيز را به تو بگويم: با ژرف تر شدن مراقبه پي مي بري كه مساله روز داوري در آينده يا هيچ مساله نگراني آفرين ديگري مطرح نيست. سكوت پيشه كن تا احساس كني عشق خداوند از همه طرف بر تو جاري مي شود. ناگهان به اين آگاهي مي رسي كه از تو مراقبت مي شود. تورا به حال خود رها نكرده اند. تو چيزي بي اهميت نيستي، بلكه براي هستي مهم هستي. خدا به تو نياز دارد و به همين دليل تو را آفريده.
شب دوم:
اگر از آسان گيري غافل بماني، از سرخوشي غافل خواهي ماند. اين دو، دو روي يك سكه اند. آسان گير بودن شرط اساسي سرخوش بودن است. آسان گير باش! زندگي را سخت نگير. زندگي سخت نيست. زندگي يك مشكل نيست. رازي است براي زندگي كردن. براي لذت بردن، رقصيدن، عشق ورزيدن و آواز خواندن با بهت و شگفتي يك كودك. نه رازي براي حل كردن و گشودن. بياموز خوش و خندان باشي. همه چيز را يك سرگرمي تلقي كن. همه چيز را بايد بازي و سرگرمي تلقي كرد. حتي بايد مرگ را نيز بازي و سرگرمي تلقي كرد.
بیست و ششم خرداد 1388