|
باران و دریا
|
مادر و دختر
در اکثر مواقع وقتی زن ها در طی روانکاوی متوجه این موضوع میشوند که اخلاق و شخصیتشان شبیه مادرشان است بی اندازه عصبی شده و با حالتی پر از انزجار و خشم اعتراض می کنند که: "ولی من هیچ وقت دلم نمیخواد شبیه مادرم باشم". وقتی میپرسم چرا؟ آنها لیستی بلند بالا از اخلاقیات بد و تنفرانگیز مادرشان را به تفصیل گزارش می دهند. برخی از آنها هم علنا می گویند که هیچ علاقه ای بین آنها و مادرشان وجود ندارد.
اما چرا باید اکثر زن ها نسبت به مادرانشان تا این حد عصبانی بوده و وجود آنها را بی ارزش بشمارند؟ به باور من هر قدر که مادرها تمایل دارند که پسرشان "مرد" بار بیاید و در برابر مردانگی او مقاومتی نشان نمی دهند، به همان میزان میلی بسیار قدرتمند و مخرب برای سرکوب کردن زنانگیِ دخترانشان در آنها هست که هر گونه بروز تمایلات زنانه در آنها را منع می کنند. از همان ۵-۴ سالگی که دخترها میل به آرایش کردن و پوشیدن لباسهای زنانه را پیدا می کنند مادر در برابر این رفتار نمادین دخترش می ایستد و مانع انجام این اعمال زنانه در او می شود. کمترین و خفیف ترین نوع سرکوبی آنها هم با این جمله اعمال می شود که: "اینا واسه سن تو نیست! هر وقت بزرگ شدی میتونی آرایش کنی!"
کار در نهایت به جایی می رسد که بسیاری از مادرها رابطه ی عاشقانه ی دختر با پدرش را نیز نوعی تهدید تلقی کرده و ناخودآگاه فرصت عشق بازی دختر با پدرش را از او می ستانند -حتی اگر خودشان رابطه ی چندان خوبی با همسر خود نداشته و از او قطع امید کرده باشند. پدر هم که یا ترس از دست دادن همسرش را دارد یا از خشم های زنش می ترسد، معمولا چندان مقاومتی نشان نداده و دخترش را از این رابطه ی ارضا کننده محروم می سازد. دخترها کاملا می فهمند که عامل قطع این ارتباط کیست؛ پس بیشتر از قبل از مادر خشمگین شده و او را عامل اختگی و شکست خود می بینند. از همه مهمتر اینکه در صورت داشتن برادر، دیدن تفاوت فاحش برخورد مادر با پسرش و عشق بی پایانی که مادر نثار او می کند، به تدریج دختر را به جایی می رساند که باور کند مادرش هیچ عشقی به او نداشته و از او متنفر است. حتی گاهی برخی از دخترها تا مدت های طولانی تصور می کنند که فرزند این خانواده نیستند و سر راهی اند!
از طرفی نیش و کنایه های بی پایان مادرها به دخترانشان و دخالت های بیشمار آنها در خصوصی ترین مسائل زندگی آنها، مهر تایید دیگری می شود بر این باور دخترها.
به نظر می رسد که بسیاری از مادرها با تمام قدرت باروری و بخشندگی ذاتی ای که در روحشان موج می زند، اما نوبت به دخترشان که می رسد وجودشان خالی می شود از هر چه که می توان نامش را "نثار کردن" گذاشت. به قول فروید آنها همچون راهبه هایی دخترها را تا قبل از ازدواج هم از پدر و هم از هر مرد دیگری دور می کنند و از آنها می خواهند که امیال جنسی و عاطفی زنانه ی خود را خفه کنند. این در حالی است که اگر متوجه رابطه ی مخفیانه ی پسرشان با دخترها شوند هر قدر هم مذهبی و متعصب باشند، معمولا خیلی آشفته نشده و به شکل جدی او را منع نمی کنند. در حقیقت مادرها در اکثر موارد مانع لذت بردن پسرانشان نمی شوند.
دقیقا همین تضادها، تعارض ها و پیچیدگی های بیشمار در شخصیت زنان است که فروید را به جایی رساند که در پایان عمرش بگوید من بعد از ۳۵ سال تحقیق و روانکاویِ زنان مختلف، در آخر نتوانستم بفهمم که زنان کیستند و از زندگی دقیقا چه می خواهند