|
باران و دریا
|
بیرونم بچههام خونه بابام هستن، حسنا زنگ زده بهم، گریهکنان، میگم چی شده؟ 😱، میگه بابا امیر بهم شیرکاکائو نمیده، شیرکاکائوها رو داده به علی، شیرنارگیلو میده بهمن😭
واقعا مشکلات بچههای من کیلی کیلی نایس هستش. گفتم گوشی رو بده به باباامیر، گوشی رو داد، یکم بابامو نصیحت کردم که باباجان اول باید به دختر توجه کنی بعد به پسر، اول به حسنا بده شیرکاکائو رو بعد علی. گفت اول برا حسنا ریختم یه لیوان، ولی نورا همشو خورد😂 نورا نقش اسرائیل رو داشت در این داستان
مشکل ما تو بچگی چیا بود مشکل بچههامون چیاست؟😐 ما بچه بودیم زنگ میزدیم به بابامون میگفتیم بابا دایی با چوب زد کبودمون کرد 😂😭 بابامم میگفت خوب کاری کرده، تا تو باشی شیطونی نکنی. من بچه بودم خیلی شیطون بودم همش هم تو کوچه بودم، داییم مسئول تربیت ما بود، تربیت خشنی رو انتخاب کرده بود، طبق نظریه فروید و پیاژه و شمربن ذیالجوشن عمل میکرد 😂 ولی خدایی میترسیدیم ازش، دست به خطا نمیزدیم. درمجموع برآیندش مثبت بود
خلاصه برم به مشکل عظیم بچههام رسیدگی کنم و نقش سازمان عفو بین الملل رو ایفا کنم و برای اینکه دعوا نشه و به عدالت نزدیکتر باشه همه شیرکاکائوها رو خودم بقولم
حسیندارابی 👈 عضوشوید
@hosein_darabi