باران و دریا

 

وقتی کسی نبود

تو بودی

هیچ کس و همه کس

و دست هایم در ارتفاع دستانت

مانده بود

حالا کسی نمی داند که تو کدام هستی؟

و ابعاد این کلمات مرا به بازی می گیرند

این بار برای تو می نویسم

خود خودت

و می دانم که تاریک ترین ورطه نبودن است

جایی که تو مرا به قلب خویشتن برده ای

 

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ + 22:0 + دریا +