|
باران و دریا
|
خخخ
رفته بودیم سرعین
همراهی منم همش میخاس بره خوشگذرونی یه جای باحال
منم که اصلا حال نداشتم
به یه پلیس نزدیک شدمو به چشاش نگاه کردم دیدم قیافه مهربونی داره
گفتم جناب اینجا جای دیدنیش کجاس؟
بهم اشاره کرد برم از همکلرش بپرسم
خخخ
دیدم یه مامور خیلی سرسخت و جدی اونور وایساده شبیه کماندو
تو دلم گفتم ای بدجنس منو به ایشون حواله میدی که بترسم
یهو دیدم یه خانوم چادری زیبا و مهربون داره بهم میگه
برید ویلا دره
یه دفه دوریالیم افتاد
خخخخ
داشتم با گشت ارشاد حرف می زدم
گفتم عسل در رو در رو الانه که بگیرنمون
خخخخخخخ
من تو شهرمون تا به حال گشت ارشاد ندیده بودم
ولی انصافا پلیسه خیلی شوخ بود
🤣🤣🤣🤣🤣