باران و دریا

🌹🌹🌹🌹🌹

✳️ تمثیلِ بیل، بنیان‌گذارِ AA از غرور و تکبر معنوی، و بزرگ‌راه فروتنی :

قصه‌ای که می‌خواهم بگویم یک تمثیل و تشبیه است از خطرات مسیرِ روحانی : با چند تن از دوستان، تصمیم گرفتیم که تعدادی مسیر انحرافی را در این جاده (بهبودی) بپیماییم.

ما مسیرِ خود را انتخاب کردیم و شادمانه در آن مشغولِ جستجو و گشت‌وگذار شدیم. خیلی زود یک نفر از ما با غرور و شادی گفت: "شاید بالای آن کوه طلا پیدا کنیم". و بعد در کمال تعجب ما به‌جای تکه‌های پوسیده‌ی فلز در جوب‌ها، موفق به پیدا کردن طلا شدیم در بلندی‌ها. طلایی که به‌صورت سکه‌های آماده ضرب شده بود. روی هرکدام از این سکه‌ها حک شده بود : "این طلای ناب 24 عیار است".

قطعاً ما فکر کردیم که این پاداشِ صبر و شکیباییِ ما در مسیر دشوارمان به‌سوی روشنایی ابدیِ آن بزرگ‌راه بوده است.

اما خیلی زود توجه‌مان به نوشته‌های حک شده در پشت سکه‌ها جلب شد و دل‌شوره‌ی عجیبی از این‌که مبادا این طلاها بد یُمن باشند، به ما دست داد. پشت بعضی از سکه‌ها نوشته‌های جذابی دیده میشد، نوشته بود: "من قدرت هستم"، "من شکوه هستم"، "من ثروت هستم"، "من خودِ درستکاری‌ام".

بعد‌ چشم‌مان به نوشته‌های دیگری افتاد که خیلی عجیب به‌نظر می‌آمدند، به‌طور مثال: "من نیرویِ برتر هستم"، "من ولی نعمت و سرورِ مردم هستم"، "من منشاء خیرم"، "من خدا هستم".

این دیگر واقعاً مبهوت‌کننده بود. و لذا ما سکه‌ها را در جیب‌مان ریختیم. اما اندکی بعد، از دیدن حقیقت شوکه شدیم.

در حالی‌که نوشته‌ها به‌نظر جورِ دیگری حک شده بودند از نزدیک این‌طور خوانده می‌شدند : "من غرور هستم"، "من خشم هستم"، "من تجاوز هستم"، "من انتقام هستم"، "من تفرقه هستم"، "من هرج و مرج هستم"، و آنگاه که ما رویِ یکی از سکه‌ها را برگرداندیم، روی آن حک شده بود : "من خودِ شیطان هستم".

بعضی از ما وحشت‌زده شدیم و فریاد می‌زدیم: "این طلاها مالِ احمق‌هاست، بیایید از اینجا جان خود را به در ببریم!".

اما خیلی‌ها با ما بازنگشتند. آن‌ها گفتند: "بیا اینجا بمونیم و این سکه‌های لعنتی رو دسته‌بندی کنیم. فقط اون سکه‌هایی رو برمی‌داریم که روی اونا شگونِ خوب حک شده. مثلاً اون سکه‌هایی که روشون نوشته : "قدرت" و "شکوه" و "درستکاری". شما رفقا پشیمون خواهید شد که چرا نموندید".

عجیب نیست که این تمثیل، حکایتِ سال‌های پیشِ انجمن ما در بازگشت از راه‌های میانبر به بزرگراه اصلی بود.

کسانی‌که قسم خورده بودند هرگز بازنگردند، گفته بودند : "این ثروت، طلای واقعی است. سعی نکنید چیز دیگری به ما بگویید. ما قصد داریم که آن‌ها را روی هم انباشت کنیم و می‌توانیم‌ که چنین کنیم.

قطعاً ما از این پند و اندرزهای احمقانه خوش مان نمی آید. در ضمن، اینجا یک عالمه هیزم هست. ما همه‌ی این سکه‌ها را ذوب می‌کنیم و تبدیل‌شان می‌کنیم به شمش‌های طلای ناب".

سپس آخرین بازماندگان آن مهلکه افزودند : "این‌گونه بود که طلای غرور، ادعای برادران‌مان را پاسخ داد.

وقتی ما آن‌جا را ترک می‌کردیم آن‌ها مشغول دعوا بر سر شمش‌های طلایی شدند که از ذوب کردن سکه‌های غرور به دست آمده بود. بعضی‌ها مجروح و بعضی دیگر در حال مرگ بودند. آن‌ها خودشان شروع به نابود کردنِ یکدیگر کرده بودند."

این تصویرِ سمبلیک، به من به گونه‌ای قابل تصور می‌گوید که من به همان اندازه‌ای که از باتلاق جرم و گردن‌کشی و آن سرزمین زیبا اما فریبنده، که مملو از سکه‌های غرور است اجتناب کنم؛ می‌توانم " برای امروز " (به اندازه ی امروز) فروتنی کسب کنم. این طریقی است که می‌توانم جاده فروتنی را پیدا کنم و در آن بمانم. جاده‌ای که در یک‌طرف آن باتلاقِ احساس گناه و در طرف دیگر آن سرزمین فریبنده‌ی غرور است. و جاده‌ی فروتنی از میانِ احساس گناه و احساس غرور می‌گذرد.

بنابراین یک ترازنامه‌ی موشکافانه به‌طور دائم باید در دستور کار باشد که نشان دهد چه زمان‌هایی من از این جاده بیرون می‌زنم.

✍ #بیل_دابلیو
📑 منبع : بخشی از نوشته‌ی بیل در نشریه گریپ‌واین، ژوئن 1961
Humility for Today
by Bill W.
AA Grapevine, June 1961

📝 پی‌نوشت : انسانِ مغرور با کوچکترین خطا به‌شدت احساس گناه می‌کند و قادر نیست خود یا دیگران را به‌راحتی ببخشد. به نقل از کتاب از دیدگاه بیل : "احساس گناه، آن روی سکه‌ی غرور است"

🆔 @oftadegan

یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ + 0:1 + دریا +