باران و دریا

من بيمار، مداوا نکند خوشنودم

غم طبيبم شده و مرگ شده بهبودم



هيچ کس نيست که باري ز دلم بردارد

عاقبت داغ و غم و درد کند نابودم



اشک بس ريخته ام، هرکه ببيند گويد

سرو بشکسته خم گشته کنار رودم!



گه ز حق، مرگْ طلب مي کنم و گه گويم

کاش مي بودم و غمخوار علي مي بودم



زير اين چرخ، علي دوست تر از فاطمه نيست

سند مستندم، بازوي خون آلودم!



من نفس مي زدم و او کف افسوس به هم

من چه سان گويم و او چون شِنَود بدرودم



اي اجل پا به سر من ز محبّت بگذار

جز تو کس نيست که از لطف کند خوشنودم

پ ن: اینم سعادتی که امشب نصیبم شد

هم دعای کمیل

هم عزاداری حضرت زهرا

هم زیارت امام زاده جعفر پر مهر

شکر و سپاس

والا فاطمه های دوران کم نیستن!


پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ + 19:23 + دریا +