باران و دریا

 

کو شعر ؟ طبع عالی مان خاک می­خورد
این خلوت خیالی مان خاک می­خورد

این" قند پارسی که به بنگاله می­رود"
با استکان خالی­مان خاک می­خورد

در گوشه ی غریب قفس ، خواب مانده ایم
پرواز احتمالی مان خاک می­خورد

در گیر و دار بازی آدم بزرگ­ها
آیین نونهالی مان خاک می­خورد

رؤیای سرو بودن و مأنوس مه شدن
در قامت هلالی مان خاک می­خورد

انگار هیچ اصالتمان از بهشت نیست
آن استناد عالی مان خاک می­خورد

بنشین رفیق! آینه ها را نگاه کن
این  عاقبت‏سفالی مان خاک می­خورد

دیگر کسی به خانه ی ما سر نمی­زند
گل های سرخ قالی مان خاک می­خورد

 

شاعر و منبع

 

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 21:51 + دریا +